پساهفتاد

ممکنِ ادبیات

بایگانی برای آذر ماه ۱۳۸۶

تنوین

بدست POETRYMAG • ۲۹ آذر ۱۳۸۶ • دسته: شعر

تنوین
علی عبدالرضایی
 
 
برای دریافت فایل صوتی این شعر این‌جا کلیک کنید

  
 
 

هیچ چیز اتفاقی که می افتد اتفاقن نیست
حتا به دنیا که حتمن نمی‌خواستم  
                                      اتفاقی بود

باید برای قبلن بردارم
وقتی برای بعدن ندارم
صرفی ندارد وقت‌های زیادی که صرفن می…

عمری امورِ خانم برای فعلن بودم
مثلن به اسمِ عمرن سند نخوردم که خانمان بی سِمَت کنم

هرکه [...]



لنگرود

بدست POETRYMAG • ۲۸ آذر ۱۳۸۶ • دسته: شعر

لنگرود
علی عبدالرضایی
 
 
برای دریافت فایل صوتی این شعر این‌جا کلیک کنید
 
 
 

 
 

مرا طشتی که ماما زیرِ دنیا گذاشت
از پیشِ مادرم برداشت
از حومه‌ی لاتِ شهری که روی آب زندگی می‌کرد
آب می خورم
 
شهری که پیشِ دریا کوهی برای لیلا تدارک دید
و شالیزارِ خوشمزه‌ای دور تا دورِ گردنش شال پیچید
 
از باغ‌های چایی که دورِ کمربندی توت می‌پرید
و کودکی‌های خواب [...]



برو به سمتِ برو که رفتم

بدست POETRYMAG • ۲۷ آذر ۱۳۸۶ • دسته: شعر

باری، ادبیاتِ شفاهی. شفای ادبیات را در شفاهی بجوییم. جسته‌ایم.  بخوانیم که گوش کنیم که شعر را گوشیده باشیم، چشمی به گوش دهیم. فکری به صوتِ شعر کنیم. فکر کنیم  به لحظه، به آنِ کلمه، به ادای این لحظه، این کلمه، به شعری که در لحظه پدیدار می‌شود. گفته بود فی‌البداهه؟
 

برو به سمتِ برو که رفتم
علی عبدالرضایی
 
برای [...]



اگر دهان باز کند شاعر

بدست POETRYMAG • ۲۴ آذر ۱۳۸۶ • دسته: ادبیات٬ شعر

اشاره: طی چند روز اخیر دیده شده است که چندین خبرگزاری که اصولا” ربط‌ شان با ادبیات ایران تنها با سانسور ادبیات معنا پیدا می‌کند، خبر «چهارمین شب شعر نشر چشمه» را منعکس کرده و  در طی خبر، از شعرخوانی علی عبدالرضایی در کنار نام‌های دیگر سخن گفته‌اند. این نام‌ها کیستند؟ این نام‌ها همان کسانی [...]



علی عبدالرضایی: لطفن مرا بر سر در ِ مغازه‌های بُنجول‌ فروشی تابلو نکنید!

بدست POETRYMAG • ۲۳ آذر ۱۳۸۶ • دسته: ادبیات٬ شعر

 
آن وقت‌ها که بودم به چشم نمی‌آمدم، حالا که نیستم توی چشم می‌زنم شدید! لابد دیگر باید حالم از خودم که اسمی ناگهان شهیر دارد از جنسی چنین پوپولیستی بهم بخورد نه!؟ یعنی من این‌همه اهل و سهل شده‌ام که حاضرم حتا در یک شاعردوانی‌ِچشمی – چشمه‌ای سیاه لشگری کنم؟ شما که می‌توانید مرا که [...]



دانشجو را هیچ زندانی نمی‌تواند

بدست POETRYMAG • ۲۱ آذر ۱۳۸۶ • دسته: ادبیات٬ شعر

چنین خفن، قلم و تن و زبان و اندیشه را فروختن، و گردن گذاشتن به خفقان! عادت کردن به… خفه خون گرفتن در برابرِِ… برادری با خفقان؟ درجستجوی داشتن، دانشجو را به جرم چپ، نداشتن در آزادی! و داشتن درخفقان؟ نه!
ما که زاده‌ی دانش‌گاهیم، معتادِ به این عادت نیستیم نبوده‌ایم، خفقان را عادی نمی بینیم، [...]



تکثٌرِ زبان

بدست POETRYMAG • ۱۸ آذر ۱۳۸۶ • دسته: ادبیات٬ شعر

با کثرت زبان، کثیر شویم. متکثر شویم. زبان را تکثیر کنیم. از یک به چند برویم. یک را چند بخواهیم. یکی را چندگونه، چندباره، چندواره، همآره بخواهیم. زبانِِ «من» ؟ زبانِ «او»ست. او، بیگانه است. با بیگانه اما غریب نیستیم. حالا با بیگانه‌گی، یگانه می‌شویم. با زبانِ «خودی» – بی‌خودی – بیگانه‌ایم. پس از امروز، [...]