اگر دهان باز کند شاعر
بدست POETRYMAG • ۲۴ آذر ۱۳۸۶ • دسته: ادبیات٬ شعر
اشاره: طی چند روز اخیر دیده شده است که چندین خبرگزاری که اصولا” ربط شان با ادبیات ایران تنها با سانسور ادبیات معنا پیدا میکند، خبر «چهارمین شب شعر نشر چشمه» را منعکس کرده و در طی خبر، از شعرخوانی علی عبدالرضایی در کنار نامهای دیگر سخن گفتهاند. این نامها کیستند؟ این نامها همان کسانی هستند که کمر به قتل شعر پیشروی ایران بسته بودهاند، بستهاند. مجلهی شعر با حضورش از بدو امر، توطئهی سانسور، توطئههای دولت و وابستهگانش، توطئهی ادبیاتچیهای دولتی و عقبمانده را خنثا کرده، میکند. مجلهی شعر لازم میداند مطالبی که در ذیل میآید را به خوانندهگاناش یادآوری کند.
چند نمونه در:
ایسنا
فارس
آفتاب
اگر دهان باز کند شاعر
در سالهای سیاه، سان ببینی از کی ؟ از سانسور، از سانسورچی. درز کنی، اینجا، آنجا، در نشریات کشوری که شعر را تبعید کرد، آفرینش را مثله و تخیل را برای همیشه از خالی کرد، دست به کار شدی تا به ضرب سانسور، با حیله، حسرت، حسادت؛ زیباترین سطرها؛ مهمترین دفترهای شعر ایران را، که از بدو پیدایش زبان پارسی ظهور کرده جایگزین کرده باشی. به سانسور دست داده باشی، دستِ چپ و راست ارشاد شده باشی، و تو، توی دیگر، دیگری، دیگرتر، مجله برافراشته باشی تا خودت را پرچم کرده باشی، تا شعر ایران را زیر برده باشی، خودت را، عقبماندهگیات را رو کرده باشی.
گوه – هر – آن ، چه بود، جز این، آن چه که بیرون ریختی ؟
این سالها، این دههها، نشریات را قبضه کردی، خبرگزاریها را قبضه کردی. یعنی هرچه دکان و بنگاه بود قبضه کردی. اما یک چیز را توانستن نتوانستی. نمیتوانی. توانستن نتوانی. آن چیزیست که تو هیچ وقت نداشتی، و دوستانِ کوتولهات هم، و دکانهای چندین و چند نبشهات هم. آن شعر بود. آن شعر است. نداشتی. فکر کردی باید دیگران هم نداشته باشند. اما ما بودیم که هستیم.
خوب که فکر میکنم، میبینم که تو نقش مترسک شعر ایران را ایفا کردهای. تو از شعر ترسیدهای و خواستهای خواننده را از شعر ایران بترسانی، توی بیشعر، تنها کارت این بوده که بر سر مزرعهی شعر ایران قیافهی حق به جانب بگیری و حرفهای صد تا یک غاز بزنی و با خودت ارضاء شوی. حلقهی شعرنشناسان و شعرنانویسان و سانسورچیان تشکیل داده باشی، و حالا…
حالا بیایی و خبر به خبرگزاریهایی بدهی که مثل تو در تمامی این سالها نام ِ برادرِ شعری من، علی عبدالرضایی را حذف کرده بودند، خبر بدهی که علی عبدالرضایی در کنار تو، تو و توهای کوتوله میایستد و شعر میخواند ؟ یعنی این سالهای سیاه را فراموش کردهام ؟ یعنی دستهای آلودهات را فراموش میکنم ؟ یعنی علی عبدالرضایی، لندن را به تهران میآورد که در کنار چند عقبمانده که در طی سالیان دراز کارشان تیشه بر ریشه زدنِ ادبیاتِ پیشروی ایران بوده، شعری تحویل دهد ؟ خجالت نمیکشی مردک ؟
باری، فرق من و تو این است: تو با حلقهی عقب افتادهگان شعریات در فضایی که خفقان از آن میبارد، دکان باز کردهای. من یک تنه از شعر و حقانیت شعر امروز ایران دفاع کردهام. تو شعر پارسی را حاشیه نشین، خانهنشین کردی، من شعر پارسی را برای تمامِ زبانها خواستم. تو شعر پارسی را قایم کردی، من نشانش دادم. تو با ناکسان – مثل خودت – زد و بند کردی، من با هیچ زد و بندی کنار نیامدم. تو موزهی دولتی شدی، من ادبیات را زنده خواستم. پس حالا برو و دوستانِ فاحشهات را «ارشاد» کن تا از این پس دیگر هیچوقت، هیچوقت، و هیچوقت، نامِ علی عبدالرضایی را در کنار نامهای ننگینشان، بر درِ دکانهای مسخرهشان، بر نقش و نگار نشریات آلت دستِ شده و خبرگزاریهای دولتیشان نیاورند. اگر قرار باشد روزی با علی عبدالرضایی به ایران برگردیم – مگر رفتهایم ؟ ایران را با خود بردهایم، زبان فارسی وطن ماست ! - با دستهایی پُر از شعر برمیگردیم، روزی که شعر اصیل ایران را به جهان معرفی کرده باشیم.
و یادت باشد! امروز فردای دیروزیست که خودش میدانست، که خودش میداند، پس دیگر خفه شو !
پرهام شهرجردی
سردبیر مجلهی شعر

aali bood aghaye shahrjerdi.dast marizadd!
آقای شهرجردی گرامی، مثل همیشه هوشیاری و قلم بی بدیل شما را ستودم. همواره می خوانمتان.
vaghean in ali abdolrezaei kheili sabr darad va albate nabayad faramoosh kard ke hozoore parham shahrjerdi dar in vanafsa baraye oo nemati bozorg boode va hast.parhaam jan man hamishe ghalamat ra sotoodeam
مدتی بود که بی خیال شده بودید حالا که وبلاگ زده اید حتمن نقشه هایی دارید وای بحال دشمنان.راستی شما چرا شاکی هستید؟ خانم آبشناسان گفتند که شخصن با عبدالرضایی در دفترشان در دانشگاه تهران صحبت کرده اند و ایشان قرار شد بی سر و صدا بیایند و جایزه شان را بگیرند واقعن باز هم باید شماها قربان همین ماهنامه گوهران بروید که عبدالرضایی را بعنوان شاعر پدیده دهه هفتاد برگزیده و می خواهد از او تقدیر کند امیدوارم این جنجالیات شما باعث نشود که جایزه عبدالرضایی ملاخور شود
چه می شود گفت.؟
متاسفم. گند ادبیات ایران بالا زده بدجور.لجن تا خرخره ی ادبیاتچی ها فوران کرده.همه می دانند سانسورچی ها گوسفند تر از این حرفها هستند که بوی چیزی به مشامشان برسد همیشه خود شاعرها و نویسنده ها بودند که زیر پای همدیگر را خالی کردند.و برای سقوط هم ترتیب پروژه های ترمینولوژیک می دهند. اینکه یک مشت عقب مانده بحث راجع به ادبیات علی عبدالرضایی رابه سیاست می کشند یعنی چه؟ خود فروشی در ادبیات از جنسیت زنانه به جنس مرد انتقال پیدا کرده.
گنداپ! گنداپ! گنداپ!
اضافه شدید درژرف نگاری.
آرش اله وردی عزیز!
شما راجع به جنگ پروژه ردیف می کنید و از دشمن می هراسید.
آقای عبدالرضایی ول کن بابا.چرا اینقدر دشمن درست می کنی واسه خودت؟ حیف شعرهات نیست؟ خانم سعید آبشناسان عاشق شعرهای شماست آیا باید اینجوری پاسخ به عشق یک مخاطب داد؟ برای شما متاسفم
هر شاخه قلمه ای می شود، ریشه اش را نمی شناسد
صد دستگی کار تبر را آسان تر می کند
کاش چون قلم، سربلند نمی کردیم تا از کار نیفتیم
امروزم با شلیک شرایطم
امروز شدی زنگ بزن
حرف بزنیم بیشتر گوش بدیم
. سلام به سلامت .
خیلی قلم جسوری دارید و مجله تان هم با اینکه همه سایت ها آن را تحریم می کنند فوق العاده و محبوب همه مخاطبان است دوستان ادبیات فارسی دل در گرو خلاقیت و تلاش شما دارد واقعا در طرح ادبیاتتان در جهان فروگذار نکنید این مشت محکمی خواهد بود بر دهان ورشکستگان و بوزینه های ادبی که در تمام این سالها تلاش کردند شعر هفتاد را سرکوب کنند و به انزوا بکشانند الحق که مجله شعر با حضور تیزهوشانه خود نگذاشته هیچ طرحی که برای حکومتی کردن شعر توسط دولت اجرا شد به نتیجه برسد آقای شهرجردی گرچه ادعایتان بسیار صریح و برخورنده ست اما واقعیت محض است شما و مجله تان در طی این سالها پشتیبان بزرگ شعر بوده اید همچنان که قلم علی عبدالرضایی چراغ راه خلاقیت. علی جان بگذار برای جلب تماشاچی از نام تو مایه بگذارند بگذار کنارت بایستند و عکس یادگاری بگیرند بگذار جار بزنند که تو با اینان موافقی و در جلساتشان شرکت می کنی بگذار اینگونه احساس حضور ادبی کنند اما نگذار خواهش می کنم نگذار خللی در سرودنت ایجاد کنند تو آینده اصیل ادبیات فارسی هستی شاعر، مواظب خودت باش
به فراوان بار سلام……
امید وارم روزگارتان بیش از پیش مفرح باشد.
غرض از مزاحمت تنها گفتن این بود که حضور و نظر شما موجب تتمه من می شود.
پس لطفا” دوباره این سعادت را به من باز گردانید.
موفق باشید
میدانی چی مضحکه خود گویی و خود خندی عجب مرد هنرمندی!!! یک عمره یک مشت خزعبل رو به اسم ادبیات و شعر پیشرو تحویل مردم دادید و ماندگاری شعرتان از چرت بعد از ناهار هم کمتر بوده. به دنیا و مافیها هم فحش دادید که ای وای خاک عالم جلق زدن مستر عبدالرضایی را نمیفهمند در عالم شعر!!! کاسه کوزهآت رو جمع کن. شماها برای کی احترام قائل بودید که کسی به مردههایی مثل شما احترام بذاره؟!!!
آقای شهرجردی فقط از شما و قلم شما برمیاید که این چنین محکم در مقابل این آدمهای الکی و پوشالی بایستید و پتهء آنها را روی آب بیاندازید. دور و بر ما پر شده از یک سری آدم محافظه کار و سواستفاده چی. از اینکه شما خواب از سرمان میپرانید تشکر میکنم. اگر ممکن است نشانیتان را بدهید تا آخرین کتابم را تقدیم کنم.
آقا بی خیال، این کارهای اینها دیگر از مد افتاده ست حالا هی براهنی بیاید نوچه و بوزینه اش انصاری فر را وادارد که در مجله پگاه درباره علی مهمل ببافد ویا جوجه هایی که سرتاپا خود را با نظریات و مصاحبه های علی مسلح کرده اند و کلمه به کلمه هنوز از روی پاریس در رنو می نویسند و با کمال وقاحت خود را شاعران مطرود می نامند(خنده دارد اسم مطرود را هم از مقاله آرش قربانی که با نام علی عبدالرضایی یک نوشتار است در همین مجله شعر منتشر شده است گرفته اند خیلی دلم برای براهنی می سوزد هرکاری می کند سرش به سنگ می خورد نه انصاری فر توانست گهی بخورد نه نوچه های کوچک ترش همان گروه مطرود، در عوض فریبا فیاظی شاعر جوان و خلاق معاصر یک تنه توانست همه مطرودی های منگل را سر جایش بنشاند درود بر فریبا! امیدوارم شاعر اصیل دیگری پیدا شود و هوشیار انصاری فر را پشت همان قلیون تریاک و قُلقُلی ش بنشاند یا بخواباند وبا چیز ِیکی از علی های عبدالرضایی بترکاند اما از همه اینها مهم تر تمهیداتی ست که اینروزها سپانلو می چیند و الحق که دکتر شهرجردی در این مطلب خوب ترتیبش را داده ست دست مریزاد پرهام خان! البته هنوز جای آن دارد که یکی بیاید ترتیب پدیده ی جنده ها سعیده آبشناسان که بی شک آب شاعر را نمی شناسد و بیهوده ضر می زند بدهد باید فکری بکر کرد و پوزه همه اینها را به خاک مالید راستی از حمایتتان از دانشجوهای نوکمونیست متشکرم
علی جان یعنی تو دیگه نمی خوای کوچولوت رو بغل کنی؟ یعنی دیگه منو فراموش کردی که جواب ایمیلم رو نمی دی؟علی من ای عشق دیوانه ی دیوانه ی دیوانه هایی که نیستند و فقط ادا درآوردند و همیشه خرت کردند ولی من واقعی بودم با قدی بلند و کمری باریک و لبی غنچه ای و اونی بقول تو تاقچه ای ای علی چرا توباید نخوانی شعر در دوشنبه ای که ما بارها روی تختش لخت شده ایم؟ علی من دیشب خواب دیدم که تا صبح داشتیم آره. وای چه خوب می شد اگر سرنوشت من موضوع اون شعری نمی شد که تو مدام زمزمه می کردی
ز رفتن تو بود که من از عمر بی نصیب شدم
سفر تو کردی و من در وطن غریب شدم
علی آدمهای معمولی را باید بطور معمول دید زد خیلی که درشان خیره بشی باور می کنند طفلی ها، بهشان رحم کن و معتادشان نکن به آنهمه انرژی که از چشمهای باهوشت سرریزمی کند.نمی خواهم باور کنم که دیگر در تهرانت نخواهم دید نه، باور نمی کنم مرگ بر تبعید
سوگلی عزیزم اولن جهت فاک تا کیر آسمانی علی عبدالرضایی هست از خودت مایه نگذار بی معرفت! حیف آن تن سبز اساطیری که تاقچه در بالا دارد نیست!؟یعنی چه فاک به تو و حیرانی؟ البته رزا را که پیش تر ته باغ ملاصدرا تا ته نهادیم که حیران شد،حالا می ماند این جک و جانورهای جدید که ایهاالحال داریم با اجمعین شان حال اصیل اینترنتی می کنیم . اینکه این رجاله های تازه بدن،سوگلی حرمسرایم را بانی و باعث کیرخوری شان می دانند دیگر عجب است! ور رفتن های گاهگاهی تان راستش کرده ست چنان که با روغن کرچک هم از کوس مادیان دخول نمی کند حالا چه وقت صلح است شاعرات؟ حالا باید این را در دوات بزنم تا چون صاحب دوات واز واز روندگی تا ابد کنید. فکر کرده اید علی دیوار است که سرش فحش بنویسید و دفرار!؟ گایید چنان خواهید شد که در سنت ماندگی کند.در طرز عربده های ملکه خوانده ام که اعتقاد مند است این بچه کونی که هر چه دارد از حیرانی اش زیر ضرب این کیر اعظم بوده مطرودیان عشوه گر را تیر می کند عجبا! تازه می خواستم اینها را چنان بکنم معروف که کف در آسمان ابری کند اما از آنجایی که حضرت علی نوچه کن نیست از انتهای همین پیام بی خیال می شوم. راستی پگاه خانم که ارادت طولانی دارد نزد این تک چشم جنده تولیدکن دیگر چرا!؟ کم او را با آب دیده ور کردم که حالا می رود همدستی می کند با پدیده جنده ها سپیده آبشناس که گه می خورد اگر حرف کرده ست آب مرا می شناسد !؟ عجب این حرف را مملکت در خراسان است این روزها خر چه آسان است عرعرش را هم فراموش کرده انگاری،یک شب به وقت داد به سوگلی گفتم به هر که بند می کنی رزا داری کن اما انگار فریبکاری پیشه کرده این فریبای ما که عجب در این دوری دلتنگ سماوات اوییم. مانده ام در کار این بوالعجب این کیر که هر که را کرده شده مولانای دجالان. اما اینکه سوگلی چرا نمی داند که در پرونده اش آغوش حضرت علی دارد و نباید در هر صفحه ای صحیفه ی سینه واز کند امشب عجیب مرا سفر کرده ست
فکر کرده ای سپیده ام علی؟ گرچه آب دیده ام ولی، سر شناس نیستم اهل لاس نیستم می روم به چشمه تا جای خالی ات ببیندم به چشم!
من مطمئنم این وبلاگ رو زدید که ترتیب براهنی رو بدید اینها همه بهانه ست اون عبدالرضایی رو که من می شناسم تا براهنی نگه که گه خوردم دست بردار نیست .واسه م عجیب بود که چطور جواب شعر سگ های براهنی رو نداد نکند نخوانده ای علی؟ توی شهروند منتشر شده خیلی هم به تو تیکه انداخته گفته که عبدالرضایی شعرهای من رو می نویسه و خانم های من رو می بوسه و بعدش گفته عبدالرضایی سگه چرا جفت کردی علی؟ ترسیدی از براهنی؟ نکنه سن ات بالا رفته و محافظه کار شدی؟ بهر صورت اگه تا ۱۰ روز دیگه نکنی ش من جرش می دم یه مقاله شاهکار نوشتم درباره کتاب آخرت می فرستم ئاسه ت
parhame azizam salam!
bazi az in payaamha ra paak kon jamaate homgh ra nesbati ba domokrasi nist baradar!
matlabe radikali bood bravo be in dele natarsi ke shoma darid.dametan garm!
در برابر تندر می ایستند
خانه را روشن می کنند
و می میرند
مرسی که سانسور و سانسورچیها رو رسوا میکنید.
شعر بی صدای عبدالرضایی چی شد پس؟ در صدد دانلودبودیم.
چرا این آدما ریخته اند به هم فحش می دن .آیا همین ها صاحب ایده های ادبیات پیشرو سر زمین ایران زمینند.نمی دانم نمی شه درست تر حرف زد.آیا شعر می تونه تو همچی دهان هائی جا داشته باشه.نمی دانم آیا فحش وفضیحت هم لازمه شاعری بوده.عزیزانم شما همه اهل ادبید بنا بر این ادب را رعایت کنید.من پس از چهل سال زندگی اقلا به این رسیده ام که هیچ بی ادبی نمی تواد شاعر باشد مگر اینکه شعر همین فحش ها باشد در این صورت هر فحاش و فاحشه ای شاعر گرانقدری ایست.شما اگر آدم های دروغ و کم مایه ای نیستید. اگر ضعیف و حقیر نیستید.می توانید مخالف خود رااگر انسن هم نباشد انسان فرض کنید وبا او درست ومنطقی ومنصفانه حرف بزنید . همه عصبی هستید چرا؟غیر از ندانی ،ناتوانی و ضعف و حقارت شما برساند هیچ دلیل دیگر نمی تواند داشته باشد. وآنهائی که این رفتارها وبرخودهای حقارت بار هم از شما می بینند اگر خود آدم های حقیری نباشند .نمی توانند شما را باور کنند.بنا بر این بر شما که با بر خورد انسانی با هر نه انسان حتی او را به انسانیت متمایل کنید.شما را به عقل وفطرت انسانی تان می سپارم. موفق.
با سلام
این شگرد سعیده آبشناسان است که بعد از هر هم خوابگی و خصوصاشعرشبشعرهم آغوشی که دارند یک ایده ی جدید را وارد بازار ادبیات تهران بکنند شما آقای علی عبد الرضایی اولین قربانی این فاحشه خانم اندیشمند شاعر دوست شعرپرور اقتصاددان موقعیت طلب که نیستید