برو به سمتِ برو که رفتم
بدست POETRYMAG • ۲۷ آذر ۱۳۸۶ • دسته: شعر
باری، ادبیاتِ شفاهی. شفای ادبیات را در شفاهی بجوییم. جستهایم. بخوانیم که گوش کنیم که شعر را گوشیده باشیم، چشمی به گوش دهیم. فکری به صوتِ شعر کنیم. فکر کنیم به لحظه، به آنِ کلمه، به ادای این لحظه، این کلمه، به شعری که در لحظه پدیدار میشود. گفته بود فیالبداهه؟
برو به سمتِ برو که رفتم
علی عبدالرضایی
برای دریافت فایل صوتی این شعر اینجا کلیک کنید
دیگر به من نمیآید که بر منی با من بیاید
وقتی سِمَت نداری
یعنی که سمت نداری
برو به سمتِ برو که رفتم نرو که میمانی
که ازهرکجا نرفتم آنجا ماندم
به هرجایی رسیدم آنجا بودم
قدمهای در قدیم رفتهی بسیار زدهام
شدهام از حال رفته و فردا دارم
برو به این و برو به آن و همین همان را به حالِ خود بگذار
که بینِ من و تو را بینِ من و تو پُر میکند فقط!
تو اهلِ مستقیمی
و من که بینِ من لو رفت
درمبدأ و مقصد ولو
از خیابان نمیتوانی جلو بزنی
بزن به چاک و تیک تاکِ تازهای پیدا کن
که درهای پیشِ رو
در دردهای دیگری پیش میرود
دیگر قرار ندارد
سمتِ فرار ندارد در رو!
برو به سمتِ برو که رفتی نرو که میمانم
که از به سمتِ دو دست دو دوست و تو با بی من ایستاده میرانم
همیشه بی آنکه بخواهم برده شدم
به جایی که از آن آورده شدم
دنبالِ تو خیلی در سطرهایی که ننوشتم گشتم
هنوز مینویسم چون متاسفم
کسی که باید اگر بیاید دیگر نمیآید
دیگر از سفر نمیمانم
همیشه در سفر میمانم
در آسمان ردّم اگر دیدی کافی ست
برقش اضافیست
ابری که با عصا میرود عموی من است
دریا بلند و آبی عمودیست

شعر بسیار زیبایی است.ابری که با عصا میرود عموی من است
دریا بلند و آبی عمودیست
کاملا بیادماندنی ست.درشعرهای استاد عبدالرضایی کلمات مدام در گردش و چرخش و سمت گیری هستند طوری که تمام پتانسیل خالی کلمات شعرش پر می شود علی این سالها سوارکار ماهر زبان است گاهی بنظر می رسد که زبان در شعرش کارگردان بلامنازع است انگار شاعر هیچ نقشی در سمت و شکل گیری شعر ندارد
دیگر از سفر نمیمانم
همیشه در سفر میمانم
بازی زبان در شعرهای این شاعر فضایی خلق می کند که در آن کارخانه معناسازی مدام درحال کار است توجه کنید به این سطر:
کسی که باید اگر بیاید دیگر نمیآید
یا بازی رعد وبرق و تبدیل متنی اش به ردّ و برق.یا این سطر درخشان:هنوز می نویسم چون متاسفم.
شعر استاد عبدالرضایی همیشه مرا دوباره آدم کرده است.امیدوارم همیشه تازه و خواندنی برای خوانندگانش بماند
البته یادم رفت که از صدای گرم و گیرای شاعر بنویسم گاهی به اینهمه نعمت که خدا به استاد داده حسودی ام می شود
shere derakhshani ast.sherhaey aghaye abdolrezaei har rooz amightar az rooze ghabl mishavad.
Hi Ali! I hope every thing is going well with you.I am enjoyig it’s fantastic
kheili doost dashtam mersi babate ejraye khoobesh
به! به !
چه کار خوبی کردی علی…
..
..
..
کلید کجاست؟
آقای عبدالرضایی باور کنید که من شعرهای جدیدتان را نمی خوانم بلکه می خورم تاکنون حداقل برای صد نفراز آن تکثیر کرده ام این شعرتان را هم بشدت دوست دارم اما شنیدنش با صدای شما لذتش را دوچندان می کند اگرچه می فهمم چه رنجی کشیده اید تا این چنین شعری را سرودید .همیشه شعرهایتان را دنبال می کنم
شعر بسیار زیبایی بود. مرسی از مجله شعر که همیشه با انتخاب های فوق العاده اش خواننده را شگفت زده می کند. می خواستم بپرسم که آیا یک تاویل جنسیتی از این شعر می تواند به حقیقت نزدیک باشد ؟ شاید بشود از یک جور هم آوایی و گاهی تقارن، و معماری هتشابه کلمات هم حرف زد. مثلا” بین کلمه «لو» و «ولو» – «چاک» و «تاک» – «عمو» و «عمودی». به هر حال، این از آن جمله شعرهایی است که هر بار خواندنش، چیزهای تازه ای را در ذهن خواننده متبادر می کند.
Hi Ali! You told me I don’t have welog! Then what is this? see you next weed.
که از به سمتِ دو دست
دو دوست
و تو با بی من
ایستاده میرانم
Ue gosto e bom
خیلی حال دادی شاعر! تو چه جوری این طوری می نویسی آخه ? صدات مملو از اندوهه خیلی غم داره اما شیرینه غمت شاعر.راستی آقای بهمن شعله ور در مراسم اجنه بخاطر دفاع از تو و کثافت کاری ها ی در خبرگزاری ها اعتراض کرد و اصلن شعر نخوند و بدجوری دستشون رو توی حنا گذاشت وقتی ازش سوال کردم گفت من شعرهای عبدالرضایی رو سالهاست که دنبال می کنم البته فکر کنم کوس می گفت می خواست خایمالی کنه
bahman sholevar dige kiye? ino taze az astin daravordand?
لطفن اینجا را اجازه دهید فقط شعر بخوانیم و حواشی را بگذاریم برای وقت صفا اسم امثال شعله ور را هم درکون کسی ننوشته اند طرف دارد کوس می گوید مرتیکه خایمال
ey mohammad pesare bad!inja bi adab nabaash!
هربار مجله شعر حرکتی کردی، همه از حرکت بازمانده اند. مثل وقتی که رضا براهنی را با همه ی خودبزرگ بینی و فیس و افاده اش با خاک یکسان کرد، طوری که طرف مجبور شد در سوراخ موش مابقی عمرش را طی کند. مرسی که از فاشیسم پنهان شده، پرده بر می دارید. چند موضع گیری اخیرتان هم حرف نداشت. چه در حمایت از دانشجویان چپ و اندیشمند، چه در مورد دائم الخمرهای نان به نرخ روز خور که اسم خودشان را شاعر گذاشته اند. اگر مجله شعر نبود قاطی اینهمه لجن خفه می شدیم. پرقدرت و مستحکم بمانید.
وه که در این سرما که سر را نمی شود بیرون کرد، گرمای نفس شما زنده نگه می داردمان. می خواستم پیشنهاد کنم که یک برنامه هم در برنامه هایی که تدارک می بینید، همایش هایی هم در کشورهای اسکاندیناوی در نظر بگیرید که ما اینجا از بی شعری و بی شاعری دادمان به آسمان است. لطفا فریادمان را بشنوید
سلام و متشکرم . خیلی خوب بود و لذت بردم .
پاریس در رنو را برای چندمین بار خواندم…ممنون
دوست عزیز سلام من تازه مجله شعر را از طریق یک دوست خواندم قلم زیبایی دارید ولی گاهی فکر میکنم کارتان بیشتر زبانی است امیدوارم موفق باشید ممنونم