لنگرود
بدست POETRYMAG • ۲۸ آذر ۱۳۸۶ • دسته: شعرلنگرود
علی عبدالرضایی
برای دریافت فایل صوتی این شعر اینجا کلیک کنید
مرا طشتی که ماما زیرِ دنیا گذاشت
از پیشِ مادرم برداشت
از حومهی لاتِ شهری که روی آب زندگی میکرد
آب می خورم
شهری که پیشِ دریا کوهی برای لیلا تدارک دید
و شالیزارِ خوشمزهای دور تا دورِ گردنش شال پیچید
از باغهای چایی که دورِ کمربندی توت میپرید
و کودکیهای خواب رفته بر پشتهای شالیزار که چادر شبی دورِ کمرش پیچ میخورد و هی پیچ میخورد و از صبح علی الطلوع
تا دمِ غروب باسن در آسمان فرو میبرد، افتادهام وسطِ شهری که خیلی شغال توی شبهای لهجهاش لب ریخت
شهری که خیلی به حومهی آسمانش تجاوز شد
ولی هوایش عوض نشد
اگر هوای ابرش دست بردارد
سر به سرِ این آسمانِ سبک سر بگذارد
قهر میکند نمیبارد!
اگر از بالای سرش آسمان بردارم
سرِ برجهای کهنهی پاریس بگذارم
شعری که در سطرهایش عرق سگی ریختم
دیگر هراس نمیکند
پارس میکند
هوای دنیا طوری نیست که این هوا برگردد
بیرون کنم سری از سوراخ
دست دست نکنم
و در هوای مرطوبِ شعرم مست کنم
چه کنم!
در جادههای فارسی من علامتم درست!
گیرم که با قیافهی گیلکی کاری نکرده باشم قبول!
ولی شغال را که درلنگرودِ لهجهام لب ریخت
ازبینِ شبهای شهری در آوردم
که آسمانی بالای سرش نساخت
شهری که آدم خیلی ساخت
شاعر بود
به آب زیادی میپرداخت
و با خیابانی حادّ مثلثی قائم الزاویه میساخت
شهری که پول نداشت
ولی پل داشت
پلی که خشتهاش همیشه از دستم آب میخورد
و در شعرهای همه پرتاب میشد
تا صدای بلندِ شغال را درآورده باشد
شهری که برخطوطِ لب و صورتش اگر که در بازار باشد
مدادِ خوش رنگی جز سبز نمینوشت
و یک تکه از بهشت گیرم که در کار باشد
هر ساله از کنارش میگذشت
شهرِ کپور درآبهای نه چندان دور
و یارِ یار وقتی که خاویار قدغن بود
ماهی فروشان
برنج بازار
راه پشتهی شبهای چاقِ عاشورا
لبِ رودخانهی چادریِ عاشق سازی
با عضب مانده میدانِ درلاکِ خود فرو رفتهای
ما بینِ راستهی لاکو بازی
و کوچ
کوچ
کوچِ حالی به حالیِ کوچهی لاغری که خیلی با دندان قروچهی لیلی به کوهِ بالا میزد
هوا که پا میداد
فوری لخت میشد
دلی به دریا میزد
شهری که شاعرش را گم و آسمانش را گور کرد
ولی هرگز ولش نکرد
همیشه کنجِ دلش نشست
ابری به پاریس مأمور کرد
که درچشمهایش ببارد
میبارد!
دست از سرم بر نمیدارد
شهری که عابرِ کفشهای نفت خورده را ملی میکرد
مسافر را حتّا اگر گرگِ باران دیده باشد
با لهجهای که تریاک هم کشیده باشد اهلی میکرد
یک شب به گوشهی شعری که در سطرهایش دخالت میکرد
وقتی دوباره گوش کرد
به اندازهی کوتاهی نوشت
دیگر دخلی به من ندارد در رو!
که لنگرودِ شاعرها خیلی لنگ میزند در رود
بدرود!

علی عبدالرضایی وقتی که شعرش را می خواند چنان حسی مخاطب را عازم لحظات سرودنش می کند که خواننده انگار می کند خود این تجربه سرودن را تجربه کرده است من فکر می کنم صدای شاعر با طرح سطحی از صدا که تعریف می کند با تولید لحن های مخصوص در ذهن شنونده عمق می گیرد.
شعر دلنشین و متفکرانه ای ست لذت بردموزبان شعری استاد عبدالرضایی به پختگی دلپذیری رسیده است بطوری که کلمات از شعرهای او شناسنامه تازه ای می گیرند یکی از کارکردهای خلاق شعرهای کتابهای اخیر ایشان احیای قافیه و اجرای خلاق آن است خلاق از این جهت که قافیه در هرکجای سطر می نشیند و پشت هر کلمه ای زنگ مطلب می شود به گونه های که می توان از طریق موزیکی که تولید می کند با پوست و حس شاعر نزدیکی کرد . البته لذتی که از شنیدن این شعر و شعری قبلی بردم قابل توصیف نیست فقط می توان در یک کلمه بگویم که بقول پگاه احمدی در گفتگوی با رضا چایچی نبوغ شعری عبدالرضایی این اقبال را داشته که در سن کم او را بدل به شاعری بزرگ کند و این نصیب هر شاعری نمی شود
چقدر دلم برای شعرخوانی ات تنگ شده علی.ای کاش می شد سری به ایران بزنی ای کاش می آمدی و صدای بلندت شعر را از این خمودو خستگی نجات می داد اغلب شعرخوانی هات در جلسه فراپویان را در اتاقم دارم از بس شنیده بودم دیگر به هر لحظه اش عادت کرده بودم و نمی توانستم بنویسم مرسی که صدای دوباره تازه ات را اینجا گذاشتی بشدت تازه و شاعرم کردی رفیق.به امید شعر و آزادی
عالی بود ای کاش همه هنرمندان مثل شما وطن پرست بودند
من از تلاش روزافزون مجله شعر و در راس آن پرهام شهرجردی تشکر می کنم که سعی می کند تصویر متعالی شعر معاصر را به نمایش بگذارد اما جناب دکتر آیا تنها علی عبدالرضایی شاعر شعرهای ناب است؟ آیا جز ایشان شاعر دیگری نیست که از او کاری را انتخاب کنید و در وبلاگ به نمایش بگذارید ازآقای عبدالرضایی هم که جاه طلبی امام زمانی دارد تعجب می کنم مشخص است که شعرهای مطروحه ایشان قدرتمند و برتر است و این با توجه به شهرتشان در بین شاعران معاصر طبیعی است اما ایشان باید کمی کنار بکشند تا شاعران جوانتر زیر سایه شان قرار نگیرند من از آقای عبدالرضایی با همه احترامی که برایش خلاقیتش قائلم انتظار دارم برای چندسالی هم که شده شعر منتشر نکند تا صداهای تازه هم شنیده شوند بهرصورت همه که مثل ایشان جسور و در گاهی مواقع پر رو نیستند تا به زور هم که شده خودشان را مطرح کنند
این بالایی یا مغز خر قورت داده یا خودش رو به کوسخولی زده یعنی چه که به شاعر می گوید لال شو تا مردم صداهای خفه ی ما را بشنوند حالا خوب است که سالهاست عبدالرضایی جز در مجله شعر جایی شعر و مطلب چاپ نمی کند و همه جا را تحریم کرده ست و الا اینها دیوانه می شدند.امان از دست جماعت جاکش! ای کاش کون دریده گی هم حدی داشت
اجرای شعر قبلی رو بیشتر دوست داشتم فکر کنم صدای پس زمینه موزیک باید کمی بلندتر شود
ظاهرا این شعر هم مثل شعر قبلی چیزی جز یک سری بازی با جناس ها و اشتقاقات ندارد .تکیه شاعر تنها بر این تکنیک دیگر بیش از حد نخ نما شده : در موارد دیگر هم شاعر بیش از حد به ساده انگاری در شعر رسیده .
پوست ،تن! پوستیدن! این زمزمه ای است که روی لبم شکل می گیرد وقتی که هی به این نوا و صدا گوش می دهم.مثل همیشه محشری علی جان
با اینکه فقط روی عبدالرضایی تکیه دارید، ولی کارهایی که از همین یک نفر منتشر میکنید آن قدر متنوع دارد که خواننده یا شنونده احساس میکند هربار با صدایی تازه در متن، در شعر یا در صدا برخورد کرده است. این بحث میتواند به یک نوع اسکیزوفرنی در خواننده و خوانش خواننده از متن برگردد. گویی صدای یک نفر یا شعر یک نفر نوشته میشود، اما خواننده یا شنونده همیشه با یک نفر دیگر روبرو میشود. هربار با یکی برخورد می کنیم که قبلا برخورد نکرده ایم. یعنی هربار با شعری برخورد کردن که با شعر قبل و شعر بعد شباهت نداشته باشد. خواننده به چه سمتی میرود؟ کاش دراین بخش دیدگاهها، گفتمانی هم شکل میگرفت. ممنون
kheili ziba bood.tashakkor
good
کیرت روبخورم شاعر تو چقدر جیگری همه چی ت میزونه حق دارن که با تو حسودی می کنن اینقدر دلی که از خدامه منو هم بکنی راستی علی تو گی نیستی تا یه کون نذر تو بکنم؟
علی عزیز من خودت می دانی که عاشق تو ام! اینهمه شکنجه ام نده! اسمش را گذاشته ام آرلن بخاطر تو و حالا بخاطر آرلن مجبورم عزیزم.علی جان باور کن که تو شاعر نیستی بخدا داری نان نبوغ و هوشت را در شعر می خوری بیشتراز این شکنجه ام نده علی! من خوشبختم. شوهرم را دوست دارم و مثل تو عاشق آرلن هستم برو سراغ زندگی ات.بخدا تو ماهترینی عزیزم برو علی من ۱۶ سال است که مادرم و می دانم اگر به این حس خیانت کنم می میرم باور کن که عاشق توام همه ی شعرهایت را هم درک می کنم انا برو سراغ زندگی ایت دلم می خواهد همان ریاضیدان بزرگ باشی با زندگی ایت بازی نکن عبدالرضایی من.خوشبخت باش.بگذار با خوشبختی تو من هم احساس آرامش کنم عزیزم.همیشه عاشق تو ام و اگر عاشق منی مرا فراموش کن بخاطر آرلن خودت هم که شده نگذار از غصه دق کنم من مادرم.
inja che khabare? yani chi in harfa?
mO TI KHOKARE GHORBON BASHOOM YA DAFA KHEYAL BAGODAM LANGAROODE MEYAN ESAM.TI HALE GHORBAN HAMSHARY
لطفا کمی هم به اخلاق فکر کنید بعد بنویسید. ما زن داریم، بجهء نابالغ داریم، آخه کمی هم مراعات کنید. قرار نیست که هر حرف ناشایست و ناپسندی رو بنویسد آخه. حالا این حرفا به کنار، ناز نفس شاعر که برام لنگرود رو دوباره زنده کرد. سبز باشی
عالی بود
az in haret khosham nayoomad ali kheili nasyonalisti va khodkhahane ast refigh! to mage komonist nisti?
مرسی مجله شعروعبدالرضایی حسابی داره می ترکونه دمش گرم واقعن مرد شکست ناپذیریه هر چه می زننش بیشتر بلتد می شه
راستی یادم رفت بنویسم که بهتره کمی سرعت خواندنت رو کم کنی رفیق
شعری بود با فرم باز که مرکز معنایی اش مربوط می شد به وطن که عشق همه ماست
الهی من روی صدای نازت غلت بزنم یه روزی که داری زیر باران راه می ری و ران هات آخ شاعر
درود بر رفیق عبدالرضایی مثل همیشه شعرات را دوست داشتم
واقعن شعر زیبایی بود خیلی نوستالوژیک و عمیق سروده شده بود
من همیشه شعری را تقدیس می کنم که روایت را بشکند و این شعر یکی از همین شعرهاست دستتان درد نکند
آقای عبدالرضایی شنیده ام که یک شب در پالتاک شعر خوانده اید خواهش من این است که نگذارید در دسترس باشید شما شاعر بزرگی هستید لازم است که گاهی پرانسیپ شاعرانه خود را حفظ کنید و در سایت های سیاسی و سوسیالیستی شرکت نکنید شما شاعر همه آحاد ملت ایران هستید نگذارید هنر و شعر شما را همچون سیاوش کسرایی به نحله خودشان اختصاص دهند
سلام علی عزیزم
خوشحالم که اینجایم ….روی کارهای که در انورآب تولید کردی حرف زیاد دارم باشد تا بعد…
بعد یک پیشنهاد دیگه اینکه محبت کن شعر های جدیدت رو همینجا بزار تا ما ببینیم….ممنون…
دوستدار تو ابوالفضل حسنی
به!مبارک است انشالله…چه بی سر و صدا!…امیدوارم که پلی باشد برای ارتباط بیشتر شعر آن طرف و این طرف که به نفع هر دو طرف است…به فال نیک می گیریم
ممنون از میلتون حنما بلاگتونو کامل میخونم
چقدر خوشحالم از این کار مجله شعر بقول مصعودی نیا و حسنی امیدوارم این وبلاگ به رکود شعر خاتمه دهد و گفتگوی فعالی بوجود بیاید
DOROOD OSTAAD ABDOLREZAEI.MA HAMISHR MOKHLESIM.
سلاماقایعبدالرضایی امیدوارمکّّهسرحالوقبراقباشید.مدتیاست که شعرتازهایازشمامنتشرنشدهاست شنیده ام نیازمالیبهحدی رسیدهاست کههمه اثارتازهتانرابهناشر!!! فروختهاید هرگزفمرنمیکردم شاعر متمولیمثلشما سرگذشت داستایوفسکی راتکرار کند
شمارادرشببزرگداشت مرحوماصفهانی دیدم فکر کنمی شماخیلیخوش قول تشریف دارید یادتانرفتهبامن تماس بگیرید استاد!!!
از این خبری که خانم فاطمه الله وردی دادند خیلی متاسف شدم. یعنی آقای عبدالرضایی آثارش را به کدام ناشر فروخته ؟ در هر صورت، شاعر باید از طریق فروش آثارش زندگی کند. حالا اگر در این باره بیشتر توضیح بدهید و ما را روشن کنید متشکر می شوم.
آقایبشاششماهمانبهترکهبروید بشاشید یعنی یاداوریمسئلهمادیبرایشاعر قوهیخالهزکیشمارو اینقدرتحریککرد؟
سلام
امیدوارم حالتان خوب باشد من خوشحالم که این حرکت را شروع کردین نوید روزهای بهتری را می دهد می خواستم سوال کنم ادرس ایمیل تان که در این ادرس است صحیح می باشد خبرم کنید ممنون می شوم
http://abdolrezaei.poetrymag.ws/
دوستانی که برای عبدالرضایی در این وبلاگ خوش رقصی می کنند و تعریف و تمجید می کنند انگار نمی دانند که علی برخلاف آدمیزاد ه است از او در صورتی تعریف کنید که واقعن جاش باشد در غیر اینصورت اگر خایمالی کنید حالش بهم می خورد گفتم تا دوستانی که می خواهند دستی به ضریح حضرت برسانند قواعد را رعایت کنند
I liked it so much
شعر عبدالرضایی نمایشگاه زیبایی کلمات است و این برای شاعر امروز که ذاتی شر دارد بسیار بدا ست زیرا هر شعری باید استتیک خودش را داشته باشد یطوری که هارمونی در آن نقش ناهماهنگی را ایفا کند نه اینکه همه چیز به طرزی عالی در کنار هم قرار بگیرد من به شخصه عبدالرضایی را شاعر شعرهای هرمنوتیکی می دانم و این بد است برای من که او را عالی بدانم چون او مرا نمی داند یعنی به بیان دیگر او مرا تخم راستش هم حساب نمی کند و این یعنی دیگتاتوری در متن! این است که دراین ناگهانیت اریستوکراسی متنی شکل می گیرد مثلن عبدالرضایی از وقتی که در بزرگداشت تیرداد نصری در بالتاک از مسئله جند لحنی حرف زد همه دارند به این مقوله می بردازند در صورتی که مسئله اصلن حائز اهمیت نیست بهر صورت بزودی دوستداران شعر عبدالرضایی را وادار می کنم به من گوش دهند اما عجب بنگی بود دمت گرم بهنام !
شعر دلی بود علی. مرسی
فارسی زبان ها آنقدر عرفان و معانی خوانده اند که معنی عرفان را گم کرده اند.به دهکده خیالبافی اتراق نموده اند.بلندترفریاد بکش وبکشیم تا همه را از خواب در بستر ابریشمی خیال و هوای افیونی عرفان بیدار کنیم .علی کاش نامت علی نمی بود .
بلامیسر آقا بلامیسر
لنگرودو عشق است.
علی جون دمت گرم.حرف نداشت.جا نشو هیتو ادامه بدی تی خطون توت برگه موندنه که نوقون جون دنه.تی صدام نسیم موندنه که برنج ورز ابنه.
با سلام
به نظر بنده شعر با مفهومی بوده و زیبا سروده شد البته شعر گفتن کار هر انسانی نیست!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟
سلام
عالی بود
این آقا کیه؟
چرا من نمیشناسمش؟
کار دیگه ای هم دارند ایشون
میشه هرکی چیزی ازشون میدونه یا کاراشونو داره به من میل بزنه ؟
pleeeeeeeeeeaaaaaaaseeeeee
اگه توشعرت از شلمان وخشته پل هم یه چیزایی می گفتی بد نبود
همشهری لنگرودی دور از دیارم سلام
خوشحال خواهم شد نظرت را دربارهی شعرهایم بدانم. برای سایت هم چندتایی فرستادم. پایدار و پیروز باشی
I was touched
I have to say my favourite is still`Birth Certificat
Keep up the good work
همشری شعرت قشنگ .بیایم شهرمنو با نخبهامون معرفیکنیم
علی جون بی تر نبو گیلکی بو خونسبی ایصالت لنگرود ولنگرودی حیفظ بو ده بی از شاعر جماعت اینتظار بیشتره
Bite my shiny metal ass, assholes, you were joked!
ecbnazxwktqnwimoorxgvidfckxfbg