پساهفتاد

ممکنِ ادبیات

تنوین

بدست POETRYMAG • ۲۹ آذر ۱۳۸۶ • دسته: شعر

تنوین

علی عبدالرضایی

 

 

برای دریافت فایل صوتی این شعر این‌جا کلیک کنید

  

 

 

هیچ چیز اتفاقی که می افتد اتفاقن نیست

حتا به دنیا که حتمن نمی‌خواستم  

                                      اتفاقی بود

باید برای قبلن بردارم

وقتی برای بعدن ندارم

صرفی ندارد وقت‌های زیادی که صرفن می…

عمری امورِ خانم برای فعلن بودم

مثلن به اسمِ عمرن سند نخوردم که خانمان بی سِمَت کنم

هرکه با سمت‌های من برطرف شد

طوری طرف شد که انصافن ندارد که هیچ

 درسطرهایم پیچ می‌خورد

لطفن ندارد که هیچ     هیچ می‌برد

البته عمرن زیاد نیستم   زیادی نوشتم

بعدن یکی می‌آید و پاک می‌کند چیزهایی که ننوشتم

درسمت‌های سرگذشتم

من از لحاظِ خودم خیلی لحاظ شدم

بیهوده ازلحاظِ دیگر زن را لحاظ می‌کنم

بی شک زیاد نبودم  زیادی بودند

مثلِ خودکشی کردن

یا مثلِ خودکشی کردن

درمثلِ خط کشی کرده باشند جایی    جا کشیده‌ام

جایی درازکشیده‌ام

که شک‌های مختلف تشکیل می‌دهد

                 درحرف‌هایی که از مطمئن شنیده‌ام

وقتی مطمئنن ندارم

که لطفی برای بعدن نگه دارم

دستی به سبکِ لطفن ندارم

که برموهای نسبتن بگذارم

از قبیلِ زن قبلن زیاد داشتم

                        قلبن زیاد نداشتم

دیگر با شوخی ندارم  

شوخی با دیگر ندارم

مثلِ با هرچه هست حسِّ خاصی داشتم

با هرچه بود هستِ خاصی دارم

حالی به حالی نمی‌کنم بخشیدن

نمی‌گذارد حالم که مستی گذشته باشد از ترسیدن

از نمی ترسمی که سرهای نترس داشت منجر شد

نترسیدنی که منجر به این ترس شد

ترسی که از واقعی وقتی می‌گذرد   وقعی نمی‌گذارد

نمی‌گذارد از واقعن جز نیست

حادثه‌ای که در حالِ اتفاقن است







۲۹ دیدگاه »

  1. دوستان و خواننده‌گان گرامی،

    وبلاگ مجله‌ی شعر ادامه‌ی حرکتی‌ست که پیش‌تر، در سالیان گذشته، مطرح کرده بودیم، چیزی که در زمان خودش، نامِ «جمع‌خوانی» را برخود گذاشته بود. جمع‌خوانی، خوانش‌های متعدی، متمادی، متوالی. این‌جا، در این وبلاگ، یک خوانشِ تازه به آن جمع‌خوانی افزوده‌ایم. خوانشِ شاعر. صدای شعر. صدای شاعر. که این‌هم از سالیان گذشته، از بدو فعالیت مجله‌ی شعر، جزیی از اهداف ما بوده است: ادبیاتِ شفاهی. یعنی به ذات ادبیات، بدویت ادبیات نزدیک شدن، به اصواتِ در فضا دست زدن: گوش سپردن. و بعد، خوانش خود را، برداشتِ خود را، نگاهِ خود را، یا به بیانِ دیگر، گوشِ خود را، در میان گذاشتن. به میانِ جمع، در جمع‌خوانی گذاشتن. پس از خواننده‌گانی که شنونده‌ی این انتخاب‌های شعری هستند، می‌خواهیم که به دور از تعریف و تمجید و تکذیب، خوانش‌شان را با جمع در میان بگذارند.
    اگر شعر برایمان جدی‌ست، درباره‌اش جدی بمانیم، جدی بنویسیم، جدی نظر بدهیم. شعری که جدی باشد از شنیدن، از خواندنِ تکرار خصایص جدی‌اش بی‌نیاز است،. و شعر جدی، از سهل خواهی و سهل نویسی، با سهل انگاری هم بیگانه است. برای شعر جدی، با جدِ تمام می‌نویسیم.

    با شما تا شعر،
    پرهام شهرجردی
    سردبیر مجله‌ی شعر

  2. درود بر شاعر بزرگ فارسی علی و سردبیر مجله تنهای شعر پرهام شهرجردی باید بگویم که من این شعر استاد را شاهکار می دانم و به نظرم این اجرا خوب در نیامده است.ببخشید.

  3. سلام علی جان خبری داشتم که نبودی تا بچتیم و کمی بخندیم امروز محمد آف لاین گذاشته بود و توی آفش خواست برم یه لینکی رو ببینم طبق معمول مطلبی نوشته بودند در وصف کوسبازی های تو در قدیم.ما هم رفتیم و دیدیم نوشته پاپتی و سخیف است البته فلاح و شنطیا و فریبا قبلن ریده بودند بهش اما چیزی که آنجا فهمیدم یعنی کشف کردم و توی بی وفا به من هرگز نگفته بودی حالم را گرفت مگر قرار نبود که زندگینامه ات را بند به بند کامل بنویسم پس چرا تا حالا درباره ی کوس شاعری که در سوئد زدی زمین چیزی بمن نگفتی نکس. احتمالن این رو فقط دوبار کردی یا فقط گذاشتی ساک بزند یا با روش های جنون آمیزی که داری در حد ساک نبود و فقط لخت شد زیرآبت دوش گرفت چون طرف خیلی شاکی بود تازه حکم داده بود که تو خواجه ای!!! دلیلش هم این بود که تاکنون هیچ زنی را نگه نداشته ای بهر صورت خیلی باحال بود من نتی برداشتم تا رد این بشر را بگیرم البته خانم محترم و جیگر دیگری هم که اتفاقن شاعر خوبی هم هست و مقیم امریکا ست پیام گذاشته بود من قبلن اسمش را از زبان تو خیلی شنیده بودم و فکر می کردم با او خوبی اما طرف دل خوشی از تو نداشت یا این یکی را هم زمین زده ای یا از بس به فکرش نبوده ای طرف عقده ای شده است بهرصورت امشب کیفم کوک نیست چون فهمیده ام تو انچنان هم که می گویی رمان بیوگرافر من برایت مهم نیست نگو که روحت بی خبر است چون این خانم درباره نحوه سکس و عشق بازی تو اطلاعات وسیع داده.من الان می خوابم ولی فردا اگر تونستی با من تماس بگیر
    _______________________________________________________
    آقای قاسم
    با درود
    لطفا” از مطرح کردن این قبیل مسائل در بخش نظرخواهی وبلاگ مجله‌ی شعر خودداری کنید. این وبلاگ که بخشی از مجله‌ی شعر است، برای شعر افتتاح شده و به شعر فکر می‌کند. از این پس حواشی حاشیه‌نشینان که ربطی به شعر نداشته باشد، از بخش نظرخواهی حذف خواهد شد.

    با سپاس از توجه شما
    مجله ی شعر

  4. این پیام رو هم کورش همه خانی که واسه ت کوس می آورداونجا گذاشته ببین(آفرین دختر! خوب حال این عوضی ره گرفتی .این عبدالرضایی علاوه بر قدرت جنسی قدرشعری هم نداره ، هنوزیادم هست وقتی چطور برای شعر وچاپ شدن شعرش التماس من می کرد که سفارشش کنم . این اراجیف چیه اینها مینویسند. دمت گرم)

    می دونی علی، اینجاست که می گن وقتی شهر شلوغ بشه قورباغه هم هفتیر کش می شه راستی بذار آدرس این جنده خونه جدید رو بهت بدم اینجاست ولی محل نکنی ها ! اینا فقط می خوان معروف بشن مادرجنده ها. دختراش هم دارن تحریکت می کنن که توی درز کوس شون بذاری شک نکن البته اگه وقت داری بکن!

    http://babakshaker.blogfa.com/

  5. http://babakshaker.blogfa.com/

  6. متنی که بی وقفه آغاز می شود تا بی خیال از تمام واسطه ها خواه ناخواه به شروعی برسد که پایانی بیش نیست، پایان خود را در یک توقف هلال مانند به چیزی که نیست موکول کرده و ما را در یک نمی شود گفت نابهنگامی به داخل تنوین پرتاب می کند. تنوین ، جز کلمه ای در خود نیست / شکل ظاهری معنا در افقی که تمام اسلشهای معنا و بی معنایی را در خودش استحاله می کند. کلمات به هر سو که می خواهند می روند تا افق های جدیدی را در بدوی ترین شکل نوشتاری خود خاصه معنادار یا بی معنا به عرصه ی ظهور در آورند:

    باید برای قبلن بردارم

    وقتی برای بعدن ندارم

    صرفی ندارد وقت های زیادی که صرفن می کنم

    همیشه تابلوی انکار ِ یک عن بوده ام

    با وجود حضور پارادوکسیکال دو کد واژه “قبلن” و “بعدن” این دو کد واژه چنان از لحاظ شکل شناختی قالب تهی کرده اند که زمان و مکانی برای تاریخمندی پشت سر خود نمی شناسند و فقط در چیدمان ریخت شناسانه ی خود دو حضور ناسازه وارند، این تکنیک مصداق خوبی برای از بین رفتن بعضی اسلشها می تواند به شمار بیاید؛ نقطه ای برای رهایی از تمام ناسازه ها ی دوگانه (binary)که برخلاف ظاهر خود، راه را بر هر گونه چالش ذهنی بسته اند، استفاده از تنوین به عنوان یک موتیف در سر تاسر این نوشتار یک هارمونی نا آشنا را تولید می کند که پشت آن هیچ نشانی از نوستالژی شرقی به گوش نمی رسد هر چه هست فقط غربت نشانه هاست .نشانه ای که با وجود تکرار مکرر خود در سرتاسر تاریخ دیگر نا آشنا به نظر می آید اگر چه احتمالا ذهن ناگرفته شرقی را میازارد:

    البته عمرن زیاد نیستم زیادی نوشتم

    بعدن یکی می آید و پاک می کند چیزهایی را که ننوشتم

    فاصله ای که از تغزل شرقی می گیرد عالیست، خواننده دیگر به حال خود رها نمی شود؛ از گوشه ی عزلت خود بیرون می آید تا لا اقل به مخش یک شوکی هم وارد شده باشد.

    در سمت های سرگذشتم

    من از لحاظِ خودم خیلی لحاظ شدم

    بیهوده از لحاظِ دیگر خود را لحاظ می کنم

    بی شک زیاد نبودم زیادی بودم

    مثل ِ خودکشی کردن

    یا مثل ِ خودکشی کردن

    در مثل ِ خط کشی کرده باشند جایی جا کشیده ام

    جایی درازکشیده ام

    که شک های مختلف تشکیل می دهد

    در حرف هایی که از مطمئن شنیده ام

    اوج نوشتار به نظر من اینجاست. “سرگذشت” هیچ نشانی از گذشت را در خود راه نمی دهد و این من با یک “از” از چشم انداز ” لحاظ ” فاصله می گیرد. صفتهای از این به بعد دارای یک شی وارگی عقیم میشوند تا با یک حضور استعلایی در خودشان تفسیر شوند. نشانه ها از لحاظ شکل شناختی تکثیر می شوند تا در فضایی تراژیک دست به یک خود کشی ققنوس وار بزنند:

    مثل ِ خودکشی کردن

    یا مثل ِ خودکشی کردن

  7. هیچ تنوینی نیست که اتفاقن درگیر اتفاقی نباشد ،اما طوری از هستِ خاصی هست که پنهان هم می ماند،اما گرایش دیگری هم در وقت هست که ترس را از یاد می برد ،درحالی که شعر از گسست میان زبان با هر چه بود به بود می رسد، طوری که شاعر زبان را از لحاظ وابستگی به وقت های زیادی که به واقعیت منجر می شوند،پاک می کند. اما شک های دیگری هم وجود دارد که فقط شعر در سمت های ترس به آن منجر می شود. ولی آیا دیگر در این طرفِ بعدن پیچ می خورد؟ شاید هم شعر از این قبلن آغاز شده باشد. در واقع این منجر ادعای حادثه ای را از سر می گذراند که مطمئن نیست لحاظِ خودش را در جا برطرف کند.اما در موقعیتی که در آن به دنیا می پیچیم بعدن های بسیار قبلنی را صرف می کنیم. و از سوی دیگر تعداد بی لحاظی از زیادی ها نیز وجود ندارد . یعنی به دلیل خوانش نامعناشناسانه ی جمله ها در سطرهای

    بی تنوین ، چیزهایی که موءلف را در بر می گیرند در سمت قاعده هایی دیگر باید شکسته شوند.تا شاید زبانِ در حالِ رفتن،اتفاقِ در حالِ افتادن را در قسمتِ خاصی از شاعر جا کرده باشد. اما تنوین هرگز با به انکار کشیدنِ وقت های نترسیدنی در جایی به درازی نمی کشد.

    در واقع اگر نویسش شعر در رویدادی از روایت های معنایی به حادثه می رسید، تنوین خوانی نمی توانست به شکلِ غایبی از موءلف در متنِ اتفاق تن دهد، یا صرفن را در معنایی بر آمده از قبلن به طورِ بعدن بیافریند. در عین حال حتایی نیز در تنوین یافت می شود که می خواهد از چیزی بیگانه ، خطی در متن کشیده باشد تا به فهمشی صرفن ناواقعی از ترس منجر شود.

  8. شعر تنوین که من آن را شعری به یاد ماندنی و پیشنهادی می دانم با طرح بازی با قیدها بر آن است که قیدهای زبانی وزمانی را از پیش ِ راه بردارد.

    هیچ چیز ِ اتفاقی که می افتد اتفاقن نیست
    حتا به دنیا که حتمن نمی خواستم اتفاقی بود

    باید برای قبلن بردارم

    وقتی برای بعدن ندارم

    صرفی ندارد وقت های زیادی که صرفن می کنم

    همیشه تابلوی انکار ِ یک عن بوده ام

    هرکه با شعرهای من بر طرف شد

    طوری طرف شد که انصافن ندارد که هیچ

    درسطرهایم پیچ می خورد

    لطفن ندارد که هیچ هیچ می برد

    البته عمرن زیاد نیستم زیادی نوشتم

    بعدن یکی می آید و پاک می کند چیزهایی را که ننوشتم

    در تنوین شاعر با غلط خوانی ِزبان ِ روز مره می خواهد زبان را بدون آنکه زور زده باشد،به روز کند.

    در سطر اول می بینیم که اتفاقا به طرز هنرمندانه ای جای اتفاقی می نشیند تا احتمال ِ هر قطعیتی را از بین برده باشد در سطر دوم نیز مثل سطر اول کلماتی حذف شده اند تا گزاره قطعیتِ خودش را با ارزش درستی یا نادرستی به ذهن خواننده تحمیل نکند. به طوریکه لباس ِ تعابیر مختلفی را می توان تن ِ این سطر کرد آیا شاعر دنیا را نمی خواسته یا به دنیا آمدن را یا…

    هیچ چیز ِ اتفاقی که می افتد اتفاقن نیست
    حتا به دنیا که حتمن نمی خواستم اتفاقی بود

    در سطر طوری طرف شد که انصافن ندارد که هیچ نیز می توان گزاره را به سمتهای ارزشی ِ مختلف برد انصافا چه ندارد؟ آیا ندارد؟ مثل اینکه اصلا انصاف ندارد!

    از نمی ترسمی که سرهای نترس داشت منجر شد

    نترسیدنی که منجر به این ترس شد

    ترسی که از واقعی وقتی می گذرد وقعی نمی گذارد

    نمی گذارد از واقعن جز نیست

    حادثه ای که در حال ِ اتفاقن است

    این شعر با پایان ِ درخشانی که برای خود تدارک دید نمونه ی بارز ِ یک لذت بخشی ِ زبانی ست که خواننده حرفه ای را تا لحظه ی لذتِ انزال پیش می برد. متنی که سر ِ نترسی دارد از چه می ترسد آیا این ترس ، ترس از لحظه انزال نیست که متن را تمام کرده ولذتِ نوشتن را در سطر آخر خود معلق و موکول می کند؟ نترسیدن آیا شعفی نیست که وقت سرایش، این شعر به یادماندنی را به دست داد؟ حادثه ای که در حال اتفاقا است آیا چیزی جز حادثه های زبانی ست که در این شعر اتفاق افتاده؟

    برای من همه چیزی در این زندگی اتفاقی بوده جز مواجهه با اینچنین شعرهایی که واقعی ست ومرا وادار می کند اضافه حرفی نزنم و دعوت کنم خودم را به مرور ِ دوباره ی آن.

  9. ما متنی را در این جا می خوانیم که دیگر از برخورد با جهان خبری با ما ندارند ، و به درد سوژه های اخته ی عرفان شرقی هم نمی خورند، هر چه هست برخوردی با زبان است یا حتی برخورد زبان با ما. دقت کنید این مسئله ای بسیار مهم است . چرا که تا به حال نبوده و از حالا هست . شاید بوده درمتن های شاعری که جوانی می کند اما با تغزل ، پیچیده با تغزل ، با عرفانی ماتریالیستی که هنوز نقادی ازآغازهای خودش را آغاز نکرده بود . طنزی نداشته با خودش و معماری پیچیده ی جهان را چنانکه ما در شعر تنوین یا چهار راه می بینیم به سخره نگرفته است ، از اینجاست که شبح شاعری که جوان است روی متن می افتد و متن به آن تن داده است .

    رویدادگی تازه ای در آخرین شعر ، تنوین ، روی داده است. ما به شاعری گوش می سپاریم که خود حادثه ی جملات را نیوشیده و به آن تنی از خودش تن داده . به یاد بیاوریم که کثرت تمام متنهایی که ما تا به امروز با آنها روبرو بودیم همیشه حادثه را به زبان می داده اند ،حادثه را به زبان تحمیل می کرده اند چرا که آغاز خود را در جهان و نگریستن به جهان گذاشته اند ، تجربه هایشان را از جهان می گیرند و به زبان می افزایند و از متن چیزی نمی خواهند جز اینکه در بالاترین سطح وقوعی از این تجربه باشد: کودکانی که باید از پدر/ طبیعت چیز یاد بگیرند و بزرگ کنند مامانی های خودشان را . حتی در شعرهایی که کارکردهایی متنی داشته اند ، شاعر با زبان جز به مثابه ی یک طبیعت ، یا یک هارمونی برخورد نمی کرد . اما ما در این شعر ، شعر تنوین ، با رویدادگی دیگری روبروییم . چرا که شاعر دیگر آغاز گاه خود را در زبان می گذارد و از حادثه هایی که جملات و هر کلمه دارد بهره می گیرد تا همان حادثه را حاضر کند . ما با شکل راستینی از برخورد با زبان روبروییم که از برخورد مکانیکی شاعرانی که صرفا بر کارکردهای مکانیکی زبان تاکید می کنند بر گذشته است . شاعر غایب این متن ، گویی به حضور حقیقتی شاعرانه در عادی ترین سطوح گفتارهای روزمره ی ما پی برده است و می خواهد دوباره آنرا بشنود و زاویه های پنهانی از این حقیقت کولی را به متن در آورد :

    باید برای قبلا بر دارم

    وقتی برای بعدن ندارم
    صرفی ندارد وقتهایی که صرفن می کنم

    اعتراف کنیم که ما همیشه از جهان به زبان رسیده بودیم ، اما این متن دیگر از زبان به جهان می رسد . کارکردهای این شعر بیشتر از هر زبان دیگری عامیانه و در عین حال فلسفی ست . به یاد آوریم که این هگل بود که می خواست با فلسفه ی خود زبان آلمانی را به ژرمن ها بیاموزد . هیدگر نیز پیوسته چنین می کرد. شاعر این متن نیز چنین می کند و به ما چیزی می آموزد از پیش پا افتاده ترین ها ، روزمره ترین ها و می گوید بیاموز که نباید بیاموزی. حقیقت انگار چیزی جز خطاهای گرامری زبان نیست ، چیزی جز این سوء تفاهم ها نیست :

    ترسی که از واقعی وقتی می گذرد وقعی نمی گذارد

    و از اینرو در این جا ما با شاعری روبروییم که خودآگاهانه این سوء تفاهم ها را در تفاهم های زبان روزمره می اندازد چرا که می داند حقیقت چیزی جز سوءتفاهم های زبانی نیست و بزرگترین شاعر کسی است که می داند ادبیاتی وجود ندارد. فیلسوفی که هم خدا و هم حیوان است . آیا در این متن ها ما با فیلسوف- شاعری که دیگر چندان مبادی آداب احمقانه ی بورژوازی نیست روبرو نیستیم؟ کسی که روبروست ما را هم روبرو می کند .

    با هر چه بود هستِ خاصی دارم

    چه چیزی این زبان عامیانه رابرای ما چنین شگفت انگیز می کند؟ این لوده گی فیلسوفانه از فلسفه جز فصلی مرده به جا نمی گذارد .در این شعر ما با پیامبر لحن ها روبروییم . پیامبری که مثل همیشه شبان است . اما این جا دیگر گوسفندها یا راس های انسانی که در راس ساعت به سر کار می روند در کار نیستند تا به آنها بگوید گله های من بشارت شما این است .این شاعر فقط شبانی ِ گله های کلمات را می کند و بس . پس نوشتاری را می نوشتارد که می جهاند و جز به سخره نمی گیرد آنانکه در خارج از این در در جستجوی در اند .

    ترسی که از واقعی وقتی می گذرد وقعی نمی گذارد

    نمی گذارد از واقعن جز نیست

    حادثه ای که در حال ِ اتفاقن است

    پی‌نوشت:

    از دوستان محترم اجازه می خواهم تا خوانش خود را درباره ی شعر تنوین کامل کنم .

    پس بگذارید به دو مسئله نگاه دیگری بیاندازیم :

    - فاصله گوینده از زبان

    - طالع زبان

    ما با دو برخورد متفاوت روبروییم ، آنجا که فاصله ی چشم اندازی مولف نسبت به زبان او را در طبیعت فرهنگی زبان یعنی ایجاد ارتباط و کنش قرار می دهد و آنجا که دیگر چنین فاصله ای در کار نیست و زبان خود یک وانموده می شود ، مولف وانموده می شود و همه چیز در وانمودگی رخ می دهد . ما در شعر سوم با چنین رویدادگی ای روبرو هستیم . در این جا فاصله ی ضروری سوژه ی سخن با زبان وجود ندارد تا سوژه در جایی ( در سوژه گی خودش ) بایستد و نگاهی چشم اندازی به ابژه ها و جهان داشته باشد به این معنا که قادر به گیز کردن به واقعیت باشد، از اینرو شاعر دیگر زندگی شناسنامه ای خود را نمی نویسد ، کاری حتی به افکار واقعی اش در زندگی روزمره ندارد و خلاصه از واقعیت به زبان نمی آید تا زبان اسب بارکش واقعیت باشد :

    وقتی مطمئنن ندارم

    حرفی برای بعدن ندارم

    در این گزاره ما با پی آنگاه کیو یی روبرو هستیم که وانمود می کند از جنس دیگر قضایایی از این دست است . اما نه می توان گفت که هست و نه می توان گفت که نیست . آیا چنین گزاره ای را می توان در ردیف این بیت حافظ گذاشت : شب شراب خرابم می کند به بیداری

    کجاست فاصله ی ضروری شاعر با زبان در این شعر تا بتواند از زبان به مثابه ابزار استفاده کند تا چیزی بگوید ، شاعر این جا فقط در خود زبان خود را روی می دهد ، دوباره روی می دهد ، از روی های دیگرش روی بر می گرداند و چیزی می شود که فقط زبان است و هویتش را این بار فقط زبان می سازد ، شناسنامه اش را فقط زبان می نویسد و همه چیز در طالع زبان رها می شود تا شاید زبان در طالع بلندش این شانس را داشته باشد تا در لحظه ای با حقیقت بر خورد کند…

    بگذاریم این بار ، زبان از ما سخن بگوید . تا به امروز این منع سخن گویی زبان از خود بود که تاریخ جنسیت زبان را بر ساخته و ماهیت سکسیستی فرهنگ را شکل داده بود . تنوین ها در این جا دیگر قید یا حالت یا صفت نیستند . دیگر محمولی در این شعر وجود ندارد که نسبت به موضوع خود عرضی باشد همه چیز ذاتی است چون چیزی به چیزی اضافه نمی شود . صفت ها تا به امروز جهان ما را فرو کاهیده بوند. هر صفت یک اسطوره است ، بابی از فرهنگ نابابی که می چسبد به واژگان تا افق های متن را بکاهد به خوانش هایی از فالوس فرهنگ ، حقیقت فرهنگ و جهان فرهنگ .

    و دست آخر کاری که این شعر می کند این است : واقعیت به مثابه یک شدن و نه یک بود …

  10. علی جان این شعرت شاهکار است و تبلور نظریات دریدایی در آن مشهود است و والبته دریافت و نقد و نظر دکتر شهرجردی که خود درس آموخته محضر دریدا است برای من بسیار راهگشا بود و البته من بسیار خوشحالم که منتقد فرهیخته ای چون او دوست و دوستدار شعرهای توست. از هر دوی شما برای لذتی که از این شعرمهم برده ام تشکر می کنم

  11. جفنگ بود؛ بازتاب نظرات دریدایی !!!
    با سواد شدی علی

  12. جناب حضرت رفیق عبدالرضایی احترامن به استحضار می رساند که برخلاف شعرهای قبلی این شعر را بسیار کیری قرائت فرموده اید

  13. تنوین را زبانی ترین شعر فارسی می دانم بخاطر فرم بی بدیل و گردابی ش که در آن هر کلمه وقتی که می آید واژه ی دلخواه خودش را صدا می زند کلمات طوری در یک کنار هم نشینی برای بغل دستی خود پز می دهند که واقعن دیدنی است شاعر خسته نباشی!

  14. آقای سر دبیر همه که نمی تونند حرفه ای درباره شعر بنویسند حتا شاید بعض از این خواننده ها شعر رو بهتراز هر منتقدی درک کنند اما نتوانند بنویسند من به شخصه عاشق شعرهای عبدالرضایی هستم بخصوص کتاب خطرناکش که فکر می کنم پرخواننده ترین کتاب شعر نوی موجود در اینترنت باشه و الحق که خوب ترکونده بخصوص در رادیو بی بی سی که نتونستند شعرهاش رو با توجه به خیل شنونده ها تحمل کنند من با اشعار علی از طریق بی بی سی آشنا شدم و از وقتی هم که شناختمش کتابهایش را به هر که معرفی کردم شیفته اش شد بخصوص من عاشق متن تثلیث در کتاب جامعه هستم این شعرهای رو هم استاد همه رو در بی بی سی پر کرده و من قبلا شنیدم بهر صورت باید بعنوان یک خواننده وگیتاریست و کسی که کار موسیقی زیر زمینی می کنه باید بگم که شعر فارسی تازه با شعر عبدالرضایی شروع می شه

  15. من که از این شعر چیزی نفهمیدم تو رو خدا یکی بیاد این رو معنی کنه!!!

  16. خانم علوی دنبال فهمیدن در شعرهای حضرت علی نگردید شما وقتی قرآن می خوانید می فهمید؟ شعر حضرت هم همین است خودش را نمی فهماند اما تا دلتان بخواهد حال می دهد جانم! پس بفرمایید حالتان را بکنید فهم مال مسجد و مدرسه است در میکده ما حال می کنیم حسابی…

  17. این خانم یا همین بغل دستی که همان بغل پایی ست گیر داده که یعنی چه حال کنند جماعت؟ هرچیزی راهی دارد و رسمی مثلن برای حفظ لذت و از کف ندادن آن در آندسته از شعرهای زبانی حضرت عبدالرضایی اگر خواننده خانم باشد باید خودش را در موقعیتی قرار دهد که سطرهای شعری بتوانند به شکل زبان درآیند و از رو و از زیر نفوذ کنند طوری که خواننده در کشاله های رانش احساس کند شاعر دارد رانندگی می کند اینگونه است که می گویند این دسته از شعرهای حضرت علی حال زبانی می دهد اما از آنجایی که هدف نویسش عبدالرضایی رساندن مخاطب به لحظه لذت هنری است پس چه لذتی هنری تراز لذت سکس؟ در نتیجه پاری دیگراز شعرهای استاد فوق العاده کیری هستند یعنی مخصوص مخاطبان خانم که از عقل و هوش آدمیزادی برخوردار نمی باشند این دسته از خانمخاننده ها می توانند این شعرهای کیری را بخورند ببخشید بخوانند مثل غزلواره های کتابهای اول و دوم حضرت علی اما پار دیگری از سرایشات شعری ایشان کوس شعراستند و خواننده گان کیردار می توانند در قهوه خانه ها این کوسشعرها را بخوانند و راست کرده و صفا کنند اغلب سروده های موجود در هرمافرودیت از این دسته اند اما قسمت مهم اشعار استاد عملکردی غیر جنسی یا بقول خود حضرت خصیصه ای اندروژنیک دارند این شعرها را فقط شاعران می توانند برای همین است که می گویند حضرت علی شاعر شاعران است بیشتر به این علت بود که به خانم علوی گفتم بی خیال برو حالت را بکن اینجا نگرد که پیدا نمی کنی مجله شعر مجله خواص است غلط می کند آدمی که نمی داند که نمی داند پا در این عرصه می گذارد

  18. یاد دارم که در ایام جوانی، گذر داشتم به کویی و نظر با رویی در تموزی که حرورش دهان بخوشانیدی و سمومش مغز استخوان بجوشانیدی . از ضعف بشریت تاب آفتاب هجیر نیاوردم و التجا به سایه دیوار کردم ، مترقب که کسی حْر تموز از من به ‌ برَ د ِ ( خنکای) آبی فرو نشاند که همی ناگاه از ظلمت دهلیز خانه ای ، روشنی بتافت . یعنی جمالی که زبان فصاحت از بیان صباحت او عاجز آید ، چنانکه در شب تاری صبح بر آید یا آب حیات از ظلمات به در آید ، قدحی برفآب بر دست و شکر در آن ریخته و به عرق بر آمیخته ، ندانم به گلابش مطیب کرده بود یا قطره ای چند از گل رویش در آن چکیده ، فی الجمله شراب از دست نگارینش برگرفتم و بخوردم و عمر از سر گرفتم.

  19. آقای شهرجردی بهتر بود بجای این حرفها جواب فاطمه الله وردی را بدهند راستی علی خان امیدوارم این چیزهایی که داره دهن به دهن می ره دروغ باشه چون اگه شعرها و نوشته هایت را تا سال ۲۰۱۰ فروخته باشی یعنی تمام دیگه باید اشهدت را خواند فکر ش را بکن دقیقن در اوج شهرت و یکه تازی ات هر چیز تازه ای که از نوک قلمت می ریزد را پیشاپیش خریده اند یعنی ما تا ۲۰۱۰ شعر تازه ای از تو نمی شنویم خدایا شکرت!

  20. شعر تقدیر عبدالرضایی است او بید نیست که با این بادها بلرزد

  21. kheili shere khoobi boob mersi

  22. مرسی آقای شهرجردی من همیشه حرفهای جالبی از شما شنیده ام واقعن فضای وبلاگ را عوض خوانده ام من هم فکر می کنم حتا یک نظر تحلیلی حالا چه مثبت چه منفی تاثیرگذارتر از هزار به به و چه چه الکی است

  23. ببخشید! عوض کرد ه اید درست است

  24. جناب شهرجردی لااقل شعرهایی را انتخاب کنید که فهمیدنی باشد و خواننده بتواند با فراخ بال درباره اش نویسندگی کند نه این شعرها که با زبا ن دو قرن آینده فارسی حرف می زنند

  25. cheghadr sedaye in agha garmae adam ye joori mishe

  26. من با هما و مریم موافقم

  27. سایت چقدر کیری

  28. بیا ساک بزن

  29. vqswceusdejobqgnycdaanujqjiupf