پساهفتاد

ممکنِ ادبیات

شناسنامه‌ی من که المثنّی نیست

بدست POETRYMAG • ۲ دی ۱۳۸۶ • دسته: شعر

شناسنامه‌ی من که المثنی نیست

علی عبدالرضایی

 

 

برای دریافت فایل صوتی این شعر این‌جا کلیک کنید

 

 

 

بی کس تر از من خودِ بی کسی‌ست

دلم خوش است      که نامم شوهرِ کسی‌ست

دلم خوش است شاعرم

            دوست دارم

    دنیا خانه‌ی من است…

چه ناخوشم!

بفرمای هیچ دری هرگز خوش آمد نگفت

                            به ورودم

تنها کسی که بیا اینجا تعارف کرد 

                            درِ زندان بود

        زندانی که در آن آزادم

                 حرفِ لختی بزنم با دیوار

دیواری      که از ترسم رفته سربالا

        آن بالا

             آموزگاری ست

            که وقعی نمی‌گذارد به هرچه می‌پرسم

درسم بهانه بود

به مدرسه درگوشه‌ی دلها می‌رفتم

دلی گرفتم

   که در بساط ندارد آهی

مستی اجاره می‌کند از بطری

دلش خوش است

          که از من خلاصی ندارد کسی

فقط خداحافظی‌ست       که تنها می‌کند شتاب!

دلش خوش است  علی تنهاست

چه ناخوش است

علی بسیار است!

بسیار کرد و به گوشَت نرفت زبانی که می‌ریختم!

هنوز طبقِ خودی و مثلِ مدام در اشتباهی

گناهی نکردی که در خورَش کنم بخشیدن

خفته روی تهمتن

سینه‌ی تو سنگِ قبری بود و اندامت جسد

سینمای وضعِ رسوایی که خود داری هنوز آیینه اکران می‌دهد

سعیِ خراب نکن

            که سرطانی از دلم راندی

دلت خوش است که آن را سوزاندی!؟

طرزِ لبانِ تو را باور نمی‌کنند

برای که داری رأی جمع می‌کنی؟

در دیوانگیِ من      شنای خیلی‌ها به ساحل رسید

به قایقِ در گِل نشسته هم بادبانِ بی‌پاره داد عصیانم

مگر طوفان        کمک به نوح نکرد!؟

باری

 بهمن زاده‌ای که داری پرتاب می‌کنی

 از کوه کم نمی‌کند

دریا زاده اشک نمی‌ماند

ایمن از سیلی که خواهد شد نخواهی ماند

خوابِ خراب نکن

        که هر چه گفتی لاف بود

        خمیازه وقتِ خواب بود

گوشی مهیّا کن

تا روبروی هوش بنشیند

آیینه‌ای که مرتّب کردی

         سخنرانی برای تو می‌دهد اکران

شیرین که شهد بر بناگوشِ خود نمی‌ریزد

عشقِ تو عاشق تر از تو به توست

اقرار کن

    فرهادِ بیخودی می‌شدم اگر

                   سابقه از پرویز کش نمی‌رفتم

گوشی خراب نکن! 

                      برنمی‌دارند!

شناسنامه‌ی من که المثنّی نیست

سراغم از آدم چنان می‌گیرند

که هرچه می‌پرسند       بیرونِ در است

دستی هرز کرده‌اند

           که کوبه بر درِ خانه‌ی دیگر می‌کوبد

پیدا نمی‌شود دیگر

پیدا نمی‌کند کسی در من

                 تا تو بیایی

 

 

 تنظیم و میکس آهنگ از : مهرداد عارفانی
 







۶ دیدگاه »

  1. هم‌راهانِ شعر،

    همان‌طور که پیش‌تر هم اشاره کردیم، این فضا، این‌جا، جایی برای جان دادن به فکرهایی‌ست که شعر را شعر می‌کند. و این یعنی: اظهارنظرهایی که شعر را نخواند، شعر را بازنخواند و شعر را به بازخوانی – حتا غلط‌خوانی – نیاندازد، از این‌ فضا، از این جا، بیرون می‌افتد. اظهارنظرهایی که فقط به بگوید و چه بگوید، حذف می‌شود. این خواسته و این خواصِ شعر است. از توجه شما سپاس‌گزاریم.
    پرهام شهرجردی
    سردبیر مجله‌ی شعر

  2. علی با شناسنامه در رابطه‌ی دیگرانگی است و المثنا با قابلیت در خود گرفتن تاریخ، برقراری‌یِ معنایی یا بی‌معنایی لذت را مرئی می‌کند. شناسنامه همان متن است که بیرونگی یِ المثنا را کنار گذاشته تا امکان ممنوعیت را مشخص کند. عدم مشروعیت ارضإ که همواره نسبت به خود سرکش است. شناسنامه عدم قانونیت نامتقارن لذت به تن را در علی پنهان می‌کند. علی مثلِ مدام به المثنایی ‌یِ شناسنامه خیانت می‌کند. اتحادِ من ما با هر لذتی را امضا می‌کند و دیگرِ شعرِ خود را به مثابه ی وجودی در محدوده‌ی امکان مطرح می‌کند. المثنا در رابطه ی متقابل تسلط با شناسنامه، با غیابی غایب، ما را وارد رابطه‌های غیر مستقیم و مستقیمی می‌کند، رابطه هایی که زبان و سپس دیالکتیکی را تضمین می کنند که لذت به نوبه ی خود در آن محو می شود. در شعرِ علی این تن است که ما را از متن نجات می دهد، به این وسیله که زبان را مجبور می کند تا به طور غیرمستقیم از طریق گسست و متعدی بودن لذت عمل کند. نجاتی که ما را به دانستن، و از طریقِ میلِ دانستن، به لذت رهنمون می‌شود. امر ممنوع و اندیشه‌ی ممنوعیت را خواندنی می‌کند تا ما را به ارضایی برساند که با پنهان کردن میل از خودِ میل، آن را حفظ ‌کنیم. پس : علی خوانی وسیله‌ی درک محدودیت نمی‌شود بلکه برای نزدیک شدن به نامحدود ضروری است، نامحدودیتی که فرا نرفتنی است، اما چون فرا نرفتنی‌ست همیشه از آن فرا رفته می‌شود.

  3. جناب شهرجردی تاکنون حداقل بیست بار این شعر را شنیده ام و هربار بیشتر به آن پناه بردم در نتیجه نتوانستم بعنوان یک خواننده / شنونده از شاعرش سپاسگذاری نکنم. حقیقت این است که پیش تر نتوانسته بودم این شعر و شعر تنوین آقای عبدالرضایی را در کتاب جدیدشان بخوانم و این خوانش با اجرای لحن های به من بسیار کمک کرد صدای شاعر چه اندوه عمیقی دارد. باید گفت که این صدا بعد تازه ای به شعر داده است اجازه دهید من درباره صدای شاعر بنویسم و دوباره برگردم

  4. خوانش شعر عبدالرضایی مستلزم شناخت پیشینه ذهنی شاعر است یا نه اصلا شعر عبدالرضایی در خوانش در صدا در شنیدن است که مخاطب را میلرزاند به عنوان کسی که مخاطب حتی بی سواد و غیر حرفه ای عبدالرضایی تاثیر اجرای صوتی عبدالرضایی تاثیری چندین برابر در من میگذارد در حالت مکتوب لحن شعر نمیتواند آنچنان که باید تبیین کند

  5. سلام
    عالی بود
    این آقا کیه؟
    چرا من نمیشناسمش؟
    کار دیگه ای هم دارند ایشون
    میشه هرکی چیزی ازشون میدونه یا کاراشونو داره به من میل بزنه ؟
    pleeeeeeeeeeaaaaaaaseeeeee

  6. نمی دونم این روزها شناسنامه هایی که المثنی دارند یا ندارند به کار می ایند, نمی ایند؟