<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: شناسنامه‌ی من که المثنّی نیست</title>
	<atom:link href="http://poetrymag.ws/blog/1386/10/02/shenaasnaameh/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://poetrymag.ws/blog/1386/10/02/shenaasnaameh/</link>
	<description>ممکنِ ادبیات</description>
	<lastBuildDate>Sun, 04 Oct 2009 14:54:38 -0500</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.8.4</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>با: جواد الایمه</title>
		<link>http://poetrymag.ws/blog/1386/10/02/shenaasnaameh/comment-page-1/#comment-662</link>
		<dc:creator>جواد الایمه</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 18:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://poetrymag.ws/blog/1386/10/02/shenaasnaameh/#comment-662</guid>
		<description>نمی دونم این روزها شناسنامه هایی که المثنی دارند یا ندارند به کار می ایند, نمی ایند؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>نمی دونم این روزها شناسنامه هایی که المثنی دارند یا ندارند به کار می ایند, نمی ایند؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: منور</title>
		<link>http://poetrymag.ws/blog/1386/10/02/shenaasnaameh/comment-page-1/#comment-383</link>
		<dc:creator>منور</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 18:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://poetrymag.ws/blog/1386/10/02/shenaasnaameh/#comment-383</guid>
		<description>سلام
عالی بود
این آقا کیه؟
چرا من نمیشناسمش؟
کار دیگه ای هم دارند ایشون
میشه هرکی چیزی ازشون میدونه یا کاراشونو داره به من میل بزنه ؟
pleeeeeeeeeeaaaaaaaseeeeee</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
عالی بود<br />
این آقا کیه؟<br />
چرا من نمیشناسمش؟<br />
کار دیگه ای هم دارند ایشون<br />
میشه هرکی چیزی ازشون میدونه یا کاراشونو داره به من میل بزنه ؟<br />
pleeeeeeeeeeaaaaaaaseeeeee</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: مهرداد مانی</title>
		<link>http://poetrymag.ws/blog/1386/10/02/shenaasnaameh/comment-page-1/#comment-161</link>
		<dc:creator>مهرداد مانی</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 18:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://poetrymag.ws/blog/1386/10/02/shenaasnaameh/#comment-161</guid>
		<description>خوانش شعر عبدالرضایی مستلزم شناخت پیشینه ذهنی شاعر است یا نه اصلا شعر عبدالرضایی در خوانش در صدا در شنیدن است که مخاطب را میلرزاند به عنوان کسی که مخاطب حتی بی سواد و غیر حرفه ای عبدالرضایی تاثیر اجرای صوتی عبدالرضایی تاثیری چندین برابر در من میگذارد در حالت مکتوب لحن شعر  نمیتواند آنچنان که باید تبیین کند</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خوانش شعر عبدالرضایی مستلزم شناخت پیشینه ذهنی شاعر است یا نه اصلا شعر عبدالرضایی در خوانش در صدا در شنیدن است که مخاطب را میلرزاند به عنوان کسی که مخاطب حتی بی سواد و غیر حرفه ای عبدالرضایی تاثیر اجرای صوتی عبدالرضایی تاثیری چندین برابر در من میگذارد در حالت مکتوب لحن شعر  نمیتواند آنچنان که باید تبیین کند</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: مهیار کاوه</title>
		<link>http://poetrymag.ws/blog/1386/10/02/shenaasnaameh/comment-page-1/#comment-117</link>
		<dc:creator>مهیار کاوه</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 18:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://poetrymag.ws/blog/1386/10/02/shenaasnaameh/#comment-117</guid>
		<description>جناب شهرجردی تاکنون حداقل بیست بار این شعر را شنیده ام و هربار بیشتر به آن پناه بردم در نتیجه نتوانستم بعنوان یک خواننده / شنونده از شاعرش سپاسگذاری نکنم. حقیقت این است که پیش تر نتوانسته بودم این شعر و شعر تنوین آقای عبدالرضایی را در کتاب جدیدشان بخوانم و این خوانش با اجرای لحن های به من بسیار کمک کرد صدای شاعر چه اندوه عمیقی دارد. باید گفت که این صدا بعد تازه ای به شعر داده است اجازه دهید من درباره صدای شاعر بنویسم و دوباره برگردم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>جناب شهرجردی تاکنون حداقل بیست بار این شعر را شنیده ام و هربار بیشتر به آن پناه بردم در نتیجه نتوانستم بعنوان یک خواننده / شنونده از شاعرش سپاسگذاری نکنم. حقیقت این است که پیش تر نتوانسته بودم این شعر و شعر تنوین آقای عبدالرضایی را در کتاب جدیدشان بخوانم و این خوانش با اجرای لحن های به من بسیار کمک کرد صدای شاعر چه اندوه عمیقی دارد. باید گفت که این صدا بعد تازه ای به شعر داده است اجازه دهید من درباره صدای شاعر بنویسم و دوباره برگردم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: سعید احمدزاده اردبیلی</title>
		<link>http://poetrymag.ws/blog/1386/10/02/shenaasnaameh/comment-page-1/#comment-116</link>
		<dc:creator>سعید احمدزاده اردبیلی</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 18:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://poetrymag.ws/blog/1386/10/02/shenaasnaameh/#comment-116</guid>
		<description>علی با شناسنامه در رابطه‌ی دیگرانگی است و المثنا با قابلیت در خود گرفتن تاریخ، برقراری‌یِ معنایی یا بی‌معنایی لذت را مرئی می‌کند. شناسنامه همان متن است که بیرونگی یِ المثنا را کنار گذاشته تا امکان ممنوعیت را مشخص کند. عدم مشروعیت ارضإ که همواره نسبت به خود سرکش است. شناسنامه عدم قانونیت نامتقارن لذت به تن را در علی پنهان می‌کند. علی مثلِ مدام به المثنایی ‌یِ شناسنامه خیانت می‌کند. اتحادِ من ما با هر لذتی را امضا می‌کند و دیگرِ شعرِ خود را به مثابه ی وجودی در محدوده‌ی امکان مطرح می‌کند. المثنا در رابطه ی متقابل تسلط با شناسنامه، با غیابی غایب، ما را وارد رابطه‌های غیر مستقیم و مستقیمی می‌کند، رابطه هایی که زبان و سپس دیالکتیکی را تضمین می کنند که لذت به نوبه ی خود در آن محو می شود. در شعرِ علی این تن است که ما را از متن نجات می دهد، به این وسیله که زبان را مجبور می کند تا به طور غیرمستقیم از طریق گسست و متعدی بودن لذت عمل کند. نجاتی که ما را به دانستن، و از طریقِ میلِ دانستن، به لذت رهنمون می‌شود. امر ممنوع و اندیشه‌ی ممنوعیت را خواندنی می‌کند تا ما را به ارضایی برساند که با پنهان کردن میل از خودِ میل، آن را حفظ ‌کنیم. پس : علی خوانی وسیله‌ی درک محدودیت نمی‌شود بلکه برای نزدیک شدن به نامحدود ضروری است، نامحدودیتی که فرا نرفتنی است، اما چون فرا نرفتنی‌ست همیشه از آن  فرا رفته می‌شود.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>علی با شناسنامه در رابطه‌ی دیگرانگی است و المثنا با قابلیت در خود گرفتن تاریخ، برقراری‌یِ معنایی یا بی‌معنایی لذت را مرئی می‌کند. شناسنامه همان متن است که بیرونگی یِ المثنا را کنار گذاشته تا امکان ممنوعیت را مشخص کند. عدم مشروعیت ارضإ که همواره نسبت به خود سرکش است. شناسنامه عدم قانونیت نامتقارن لذت به تن را در علی پنهان می‌کند. علی مثلِ مدام به المثنایی ‌یِ شناسنامه خیانت می‌کند. اتحادِ من ما با هر لذتی را امضا می‌کند و دیگرِ شعرِ خود را به مثابه ی وجودی در محدوده‌ی امکان مطرح می‌کند. المثنا در رابطه ی متقابل تسلط با شناسنامه، با غیابی غایب، ما را وارد رابطه‌های غیر مستقیم و مستقیمی می‌کند، رابطه هایی که زبان و سپس دیالکتیکی را تضمین می کنند که لذت به نوبه ی خود در آن محو می شود. در شعرِ علی این تن است که ما را از متن نجات می دهد، به این وسیله که زبان را مجبور می کند تا به طور غیرمستقیم از طریق گسست و متعدی بودن لذت عمل کند. نجاتی که ما را به دانستن، و از طریقِ میلِ دانستن، به لذت رهنمون می‌شود. امر ممنوع و اندیشه‌ی ممنوعیت را خواندنی می‌کند تا ما را به ارضایی برساند که با پنهان کردن میل از خودِ میل، آن را حفظ ‌کنیم. پس : علی خوانی وسیله‌ی درک محدودیت نمی‌شود بلکه برای نزدیک شدن به نامحدود ضروری است، نامحدودیتی که فرا نرفتنی است، اما چون فرا نرفتنی‌ست همیشه از آن  فرا رفته می‌شود.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: پرهام شهرجردی</title>
		<link>http://poetrymag.ws/blog/1386/10/02/shenaasnaameh/comment-page-1/#comment-114</link>
		<dc:creator>پرهام شهرجردی</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 18:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://poetrymag.ws/blog/1386/10/02/shenaasnaameh/#comment-114</guid>
		<description>&lt;strong&gt;هم‌راهانِ شعر،

همان‌طور که پیش‌تر هم اشاره کردیم، این فضا، این‌جا، جایی برای جان دادن به فکرهایی‌ست که شعر را شعر می‌کند. و این یعنی: اظهارنظرهایی که شعر را نخواند، شعر را بازنخواند و شعر را به بازخوانی - حتا غلط‌خوانی - نیاندازد، از این‌ فضا، از این جا، بیرون می‌افتد. اظهارنظرهایی که فقط به بگوید و چه بگوید، حذف می‌شود. این خواسته و این خواصِ شعر است. از توجه شما سپاس‌گزاریم.
پرهام شهرجردی
سردبیر مجله‌ی شعر&lt;/strong&gt;</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><strong>هم‌راهانِ شعر،</p>
<p>همان‌طور که پیش‌تر هم اشاره کردیم، این فضا، این‌جا، جایی برای جان دادن به فکرهایی‌ست که شعر را شعر می‌کند. و این یعنی: اظهارنظرهایی که شعر را نخواند، شعر را بازنخواند و شعر را به بازخوانی &#8211; حتا غلط‌خوانی &#8211; نیاندازد، از این‌ فضا، از این جا، بیرون می‌افتد. اظهارنظرهایی که فقط به بگوید و چه بگوید، حذف می‌شود. این خواسته و این خواصِ شعر است. از توجه شما سپاس‌گزاریم.<br />
پرهام شهرجردی<br />
سردبیر مجله‌ی شعر</strong></p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>

