پساهفتاد

ممکنِ ادبیات

افسردگی

بدست POETRYMAG • ۶ دی ۱۳۸۶ • دسته: شعر

افسردگی

علی عبدالرضایی

 

 

برای دریافت فایل صوتی این شعر این‌جا کلیک کنید

 

 

من با سفر تا سرِ کوچه هم نرفته‌ام

هنوز زندانیِ همان اتاقم که دو سالی‌ست سالش را عوض کرده‌ام

تنهایی می‌کنم       ولی تنها نیستم

مادرم هنوز به خوابم می‌آید که خواب‌های مرا ببیند

و خانه‌ای که ولش کردم

هر وقت دلش می‌گیرد

سرِ مستأجرم خراب می‌شود که برگردم

گناهِ من جز من همه آدم بودند بود

جانم را به در برده‌ام

تا به مادرم پدرم دوستانم که آدمند       همه یکجا خیانت کنم

البته آدم آزار نیستم        فقط هستم

روز از پیِ روز از دست می‌دهم

دارم        دوباره آدم را تلف می‌کنم

نیازِ مبرم به یک شاعرِ کافی دارم

که به طرزِ فجیعی در خیالم آزادی کند

گرچه افسردگی با من دراز کشید و صورتم دراز شد

ولی درازم نکرده‌اند

هنوز علی عبدالرضایی‌تر از وقتی هستم که علی عبدالرضایی بودم

فقط نمی‌دانم از کجای نمی‌دانم آغاز و با یک نمی‌دانمِ بعدی آغاز و باز… بعد…

از کجا بدانم که بعدی کجاست؟

همیشه می‌خواستم اگر جایی هست کجا باشم        نشد!

دلفین‌های پیری که با ساحل لاس می‌زنند وقتِ مرگ گرفته‌اند که آدم‌های آخرِ عمری در پارک‌های تهِ دنیا با خیالِ راحت پارک کنند 

دریا هم که بی‌رحمیِ دلپذیری‌ست

فقط تخته پاره‌ها را به ساحل می‌دهد که به ساحل ندهد

همه درحال ِخودکشی‌های منحصر به خودی آرام آرام می‌کنند که من زندگی نکنم

چه کنم!

آموزگارِ بزرگ هم جز گفت و گُهی که با هم می‌کردیم نمی‌خورد

هنوز همان غلط املاییِ همین کودکِ درحالِ مشقم که بد تلفظ شد

پاکش نمی‌کنند و خطش نمی‌زنند که خط ندهم

اگر بخواهم مشهد با دو باسنِ زرینش رضا کنان می‌آید که با من کنار بیاید

اصفهان که زیباترین یهودیِ راه گم کرده‌ی من است

سوارِ زاینده رودش شده از من آب می‌خورد که سن را برای همیشه از رو ببرد

الکی حافظ حافظ می‌کنند برخی

شیراز هم که تاریک مویی لاغر مردنی ست

همیشه عاشقِ من بود

عاشقِ من است

مرا می‌خواهد

باور نمی‌کنید سری به اهواز بزنید

و ردِ گریه‌های مازندران را در آبادان بگیرید

که این سطرها را خالی کرد         خالی بست!

لب تر کردنی دارد این پیک کاکو!       نوشِ جان!

کیف دارد این لب‌هایی که می‌خوری

مواظب باش شکم در نیاوری

لای این کلمات   جآآآآن!       گم کرده ام

هرچه دنبالش می‌گردم

جان نمی‌گیرم

یکجا نمی‌میرم

حیف که در آب‌های خلیج فقط عرب‌ها آب تنی می‌کنند

و الا ّدریای خوشمّزه‌ی خزر اگر می‌توانست سوار طیاره شود

 قطعن وسطِ پاریس پیاده می‌شد که درهم شنا کُنان قورباغه برگردیم

دیشب

رودخانه‌ای آمده بود به اتاقم

با درختِ رنجوری بر کرانه‌هاش که می‌خواست سیب‌های درشتش را فقط من بچینم

اشتها نداشتم

چقدر حیف شد

عجب لنگرودِ تنهایی شده بود

 







۶ دیدگاه »

  1. علی جان خیلی داری حال می دی یکی از یکی زیباتر و عمیق تر.خوشم میاد که تو اهل ادا نیستی و با آنهمه کوسبازی و پز بی دردی و بی غمی دادن از همه اندوهناکتری، اصلا صدای تو آوای درد و رنج هزار و چهارصد ساله یک پارسی ششدانگ است. اما از همه ایتها که بگذریم بگذار یک چیزی بهت بگم نزدیکترین دوستان سابقت در طی شش سالی که ایران نیستی و غیبت مطلق در مطبوعات ایران داری همه جا شایعه کرده بودند که علی تمام شده و فقط شعرهای سیاسی و شعاری برای گروههای سیاسی می نویسه و کتاب آخرش ضعیفه اما الان این صداها و این شعرها دارد دست به دست می شود اصلا خود من این صداها را ریخته ام در سی دی و وقت رانندگی گوش می دهم تا حالا همه دوستان و نزدیکانم از روی آن کپی کرده اند باید به مهرداد عارفانی هم خسته نباشید بگویم و دست مریزاد و همچنین به سردبیر مجله شعر که طی سالهای اخیر مثل خیلی از مجلات کهفقط می خواستند تیراژ بگیرند و از علی شعر می زدند و بلافاصله وارد معاملات بنگاهی میدند در جا نزد و هر روز قدرتمندانه تر پشت شعرهای علی ایستاد و از شعر و شعور فارسی دفاع کرد.آیا این جاکش ها و مامورانی که بین شاعرها وول می خورند و نفوذی هستند اصلا آیاشاعری می تواند متن خاص و عمیقی مثل همین افسردگی را بنویسد؟ حالا همه شعرهای علی پیشکش،واقعا آیا وجود دارد کسی که بتواند همسنگ همین شعر را بنویسد؟ دمت گرم علی این سالها مدام داشتم خون جگر می خوردم از دست این رفقای سالوس مسلک ات خوب با همین شعرهایی که اتفاقن از کتاب آخرت انتخاب کرده ای دهن شان را گاییدی

  2. آقای شهرجردی شما که همه پیامهای من رو به جرم غیر تیوریک بودن حذف می کنین پس چرا این پیام بالا رو حذف نکردین که فقط توش فحش داده مثل اینکه مجله شعر هم اهل قائل شدن تبعیض است لااقل پیامهای من نکته هایی داشت که شعر استاد را برای خواننده راحت تر می کرد این را صرف نامه به شما نوشته ان لطفا در وبلاگ نزنید

  3. سلام، در روزگاری که شعر دچار قعطی زدگی است ممنونم که هرازچندگاهی خوانندگانتان را دعوت به نیوشیدن شعر ناب می کنید هرچند که من نوشتن حرفه ای بلد نیستم و نمی توانم تئوریک بنویسم اما شعر جان من است و باید بگویم که شعرهای عبدالرضایی همیشه زنده ام نگه می دارد

  4. سلام جناب شهرجردی، امیدوارم سال میلادی پیروزی را را در پیش داشته باشید.مدتی است که ایمیلی از جانب شما مبنی بر ارسال کتاب «لااله الا لاو» علی عبدالرضایی دریافت نکرده ایم. قرار بود که این کتاب تا پایان امسال منتشر شود خواستم خبر حاصل کنم که آیا کتاب مربوطه منتشر نشده یا ما در پرداخت وجه پیش فروش کمی کوتاهی کرده ایم لطفن ما را در جریان قرار دهید چون برخی دیگر از همکلاسی ها دوست دارند این کتاب را داشته باشند چنانچه کار چاپ لااله الالاو به پایان رسیده من را در جریان قرار دهید تا مابقی مبلغ را پرداخته و همچنین جهت خرید دوستان جدید نیز اقدام کنم
    باتشکر
    ماندانا تهامی

  5. سلام
    عالی بود
    این آقا کیه؟
    چرا من نمیشناسمش؟
    کار دیگه ای هم دارند ایشون
    میشه هرکی چیزی ازشون میدونه یا کاراشونو داره به من میل بزنه ؟
    pleeeeeeeeeeaaaaaaaseeeeee

  6. کوسشعر بود