<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: و این شعر شنیدنی: جنگ جنگ تا پیروزی</title>
	<atom:link href="http://poetrymag.ws/blog/1386/10/17/shenidani/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://poetrymag.ws/blog/1386/10/17/shenidani/</link>
	<description>ممکنِ ادبیات</description>
	<lastBuildDate>Sun, 04 Oct 2009 14:54:38 -0500</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.8.4</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>با: م- نجاتی</title>
		<link>http://poetrymag.ws/blog/1386/10/17/shenidani/comment-page-1/#comment-387</link>
		<dc:creator>م- نجاتی</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 18:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://poetrymag.ws/blog/1386/10/17/shenidani/#comment-387</guid>
		<description>علی جان این نفوذی را به وبلاگ پساهفتاد که برای شعر مقدس است راه نده خواجات را باندازه کافی تو مطرح کرده ای نگذار دوباره از قبل تو نام بگیرد</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>علی جان این نفوذی را به وبلاگ پساهفتاد که برای شعر مقدس است راه نده خواجات را باندازه کافی تو مطرح کرده ای نگذار دوباره از قبل تو نام بگیرد</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: خواجات</title>
		<link>http://poetrymag.ws/blog/1386/10/17/shenidani/comment-page-1/#comment-382</link>
		<dc:creator>خواجات</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 18:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://poetrymag.ws/blog/1386/10/17/shenidani/#comment-382</guid>
		<description>کوچک است کسی که از نظرات دیگران می ترسد .</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>کوچک است کسی که از نظرات دیگران می ترسد .</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: داریوش احمد رضا بهمنیار   جانباز بسیجی</title>
		<link>http://poetrymag.ws/blog/1386/10/17/shenidani/comment-page-1/#comment-367</link>
		<dc:creator>داریوش احمد رضا بهمنیار   جانباز بسیجی</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 18:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://poetrymag.ws/blog/1386/10/17/shenidani/#comment-367</guid>
		<description>بسم الله الرحمن الرحیم
به _ پسا هفتاد  : مدیریت محترم :  گرامیان و محترمان عزیز   
از _ داریوش احمد رضا  بهمنیار       جانباز از کار افتاده بسیجی            23/12/1386
کد جانبازی _ 0919025421       درصد جانبازی پانزده درصد 
مدت حضور در جبهه های حق علیه باطل شش ماه در دو نوبت 1360 تا 1361
احتراما اینجانب در عملیات آزاد سازی خرمشهر بر اثر اصابت گلوله کالیبر پنجاه به ران پای چپم دچار شکستگی باز استخوان ران پا شدم که تمام استخوان های رانم بیرون آمدند و خودم استخوان ها را میدیدم و هفت دفعه من را در مدت دو سال عمل جراحی کردند و دو دفعه از لگن من استخوان برداشتند و به ران من پیوند زدند و چون بیست سال دنبال پرونده جانبازی خودم را نگرفتم حق مرا بسیار زیاد پایمال کرده اند چرا که در زمان سربازی در زمان جنگ به من پنجاه و پنج درصد جانبازی دادند و من را معاف دائم کردند چون در زمان جنگ آدم چلاق مادرزاد را معاف نمیکردند بلکه حداکثر معاف از رزم میشد یا اگر از چند جا شکستگی داشت معاف شش ماهه یا یک ساله میشد و حالا که از کار افتاده کامل شدم و نمیتوانم کار کنم در کمیسیون پزشکی به من پانزده درصد جانبازی داده اند و طبق گفته آقای دکتر ایجادی رئیس کمیسیون پزشکی مرکز در تهران در سال هزار و سیصد و هشتاد و دو به من گفتند دکترهای کمیسیون پزشکی طبق دستور العمل در صد میدهند و شکستگی معمولی ران بین ده تا بیست درصد جانبازی دارد و شکستگی باز ران بین بیست تا سی درصد جانبازی دارد و آنها به اشتباه به تو شکستگی معمولی داده اند زیرا در پرونده پزشکی تو نوشته شکستگی باز ران پا و جدای از ران باید به لگن و زانو و ساق پای شما هم درصد جداگانه بدهند چون از لگن من دو دفعه استخوان برداشتند و به ران من پیوند زدند و پلاتین چهل سانتی را با پیچ و مهره از لگن وارد استخوان ران من کردند و زانوی پایم چون از ساق پای من  میله رد کردند و هجده کیلو وزنه را آویزان کردند باعث شد مفصل های زانوی پای من با اینکه دو سال فیزیوتراپی رفتم خشک شود و زانوی پایم خم نشود و الان که دیگر اصلا خم نمیشود و همچنین آقای دکتر ایجادی به من گفتند تو به خاطر لکنت زبانت نمیتوانی در کمیسیون پزشکی حرف خودت را واضح بزنی آخه بر اثر اصابت گلوله کالیبر پنجاه به من که یک نوع ضد هوائی میباشد به من شوک دست داد و من وقتی عجله میکنم یا اعصابم خراب میشود دیگر زبانم قفل میشود و در کمیسیون پزشکی نمیتوانم حرف خودم را واضح بیان کنم و هر چه میکشم از این لکنت زبان من است و همچنین در کمیسیون پزشکی دکترها میگویند همان اول باید دنبال پرونده خودت را در بنیاد جانبازان میگرفتی و لگن و زانو و ساق پایت را هم در برگه جانبازی خودت اضافه میکردی خودشان میگویند تمام مدارک پزشکی تو درست است و حق تو خیلی بیشتر از پانزده درصد است ولی در نامه تو نوشته اصابت گلوله کالیبر پنجاه به ران پای چپ و ما نمیتوانیم به لگن و زانو و ساق پایت درصد بدهیم آقای دکتر ایجادی همچنین گفتند باید کمیسیون پزشکی خاصی برای تو در نظر بگیرند یا طبق مدارک پزشکی خودت غیابا به تو درصد بدهند و یا در کاغذی بنویسی (شکستگی باز استخوان ران پا (فمور) بین بیست تا سی درصد است) و در کمیسیون به دکترها نشان بدهی و با اینکه از آن موقع بیشتر از چهار سال گذشته هنوز مرا به کمیسیون پزشکی نبرده اند با اینکه متولد تهران هستم پرونده جانبازی مرا به تهران منتقل نمیکنند و چهار سال است که مرا به کمیسیون پزشکی نبرده اند به بنیاد جانبازان و امور ایثارگران بارها نامه نوشتم ولی هیچ جوابی به من نمیدهند الان از کار افتاده هستم و زن و بچه ام در خانه مادر زنم در تبریز زندگی میکنند چون در تبریز ازدواج کردم و مادرم بچه تبریز است و خودم الان در شهر پدری خودم در خانه پدری زندگی میکنم و از کاشمر به جبهه اعزام شدم وضع زندگی من بر اثر فقر فلاکت بار شده نه میتوانم کار کنم و نه حقوقی به من میدهند فقط یک سال است سپاه پاسداران کاشمر ماهی یکصد هزار تومان به من حقوق میدهد که آن هم کد حقوقی ندارم و نه عائله مندی و نه پاداش و نه عیدی به من نمیدهند نمیدانم چه کار کنم شما را به خدا قسم میدهم مرا از این زندگی فلاکت بار نجات بدهید یا به سپاه پاسداران کاشمر قسمت ایثارگران آقای روزبه بگوئید که لگن و زانو و ساق پا را به پرونده ام اضافه کنند یا دستور بدهید پرونده جانبازی مرا از بنیاد جانبازان کاشمر به بنیاد جانبازان تهران منتقل کنند چون متولد تهران هستم یا دستور بدهید طبق دستور العمل دکترهای کمیسیون پزشکی شکستگی باز ران پا را به من بدهند که بین بیست تا سی درصد است و در پرونده پزشکی من موجود است و لگن و زانو و ساق پایم را هم که از عوارض ثانویه است به آنها هم درصد جداگانه بدهند تمام مدارک پزشکی من در پرونده جانبازی من موجود است و الان لگن من سالی دو بار چرک میکند که هر دفعه باید دو هفته در بیمارستان بستری شوم و یا کمیسیون پزشکی خاصی به صورت علنی یا غیر علنی برای من در نظر بگیرند شما خودتان اگر از آقای دکتر حسین دهقان رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران بپرسید یا از دکترهای کمیسیون پزشکی بپرسید شکستگی باز ران پا چقدر است به شما خواهند گفت بین بیست تا سی درصد است آخه چطوری به من این قدر ظلم کرده اند و پانزده درصد به من جانبازی داده اند حالا لگن و زانو و ساق پای من که درصد جداگانه دارد کد جانبازی من هم _0919025421 _میباشد که میتوانید تمام مدارک پزشکی و جانبازی مرا ببینید شما را به آن خدائی که برایش نماز میخوانید کمکم کنید به خدا خجالت میکشم این حرف ها را بگویم ولی برای پسرم که در تبریز در دبیرستان پیش دانشگاهی درس میخواند پول ندارم که کتاب برایش بخرم حتی سالی یک مرتبه بیشتر نمیتوانم به بچه هایم در تبریز سر بزنم چون زانو و لگن من به من این اجازه را نمیدهد که بیست و چهار ساعت در اتوبوس بشینم زنم میگوید پسر دائی من چهل درصد جانبازی دارد هم کار میکند هم حقوق میگیرد و من را بی عرضه خطاب میکند و مرا تهدید به طلاق کرده است نمیدانید به چه وضع فلاکت باری افتاده ام بر اثر مصرف آمپول های کورتون و مشابه دچار پوکی استخوان شدید شده ام و بر اثر مصرف قرص های درد دچار زخم معده شده ام لااقل مرا سر کار آسانی بگذارند تا بتوانم خرجی خودم را در بیاورم میگویند دیر اقدام کردی آخه من برای تکلیف برای خدا و اسلام و ایران به جبهه رفتم و میگفتم نباید به خاطر پول اجر خودم را از بین ببرم الان هم اگر زن و بچه نداشتم مثل همان بیست و چند سال قبل دنبالش را نمیگرفتم از شما عاجزانه و عاجلانه درخواست میکنم فکری برای من بکنید نگذارید زندگی من از هم بپاشد خداوند تبارک و تعالی شما و خانواده گرامیتان را همیشه سرافراز و سربلند گرداند و به شما اجر نیکو بدهد  خدانگهدار شما باد 
کاشمر _ خیابان مدرس _ مدرس9 _ دومین کوچه سمت چپ _ پلاک8 
تلفن 05328243493	تلفن همراه 09359725407  _ صدور شناسنامه حوزه 2 تهران
ایمیل من darbbahmaneyar@yahoo.com       محل تولد : تهران  _  نام پدر : غلامرضا
وبلاگ من   www.bahmaneyar.blogfa.com         شماره شناسنامه : 69613
داریوش احمد رضا بهمنیار جانباز بسیجی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بسم الله الرحمن الرحیم<br />
به _ پسا هفتاد  : مدیریت محترم :  گرامیان و محترمان عزیز<br />
از _ داریوش احمد رضا  بهمنیار       جانباز از کار افتاده بسیجی            ۲۳/۱۲/۱۳۸۶<br />
کد جانبازی _ ۰۹۱۹۰۲۵۴۲۱       درصد جانبازی پانزده درصد<br />
مدت حضور در جبهه های حق علیه باطل شش ماه در دو نوبت ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۱<br />
احتراما اینجانب در عملیات آزاد سازی خرمشهر بر اثر اصابت گلوله کالیبر پنجاه به ران پای چپم دچار شکستگی باز استخوان ران پا شدم که تمام استخوان های رانم بیرون آمدند و خودم استخوان ها را میدیدم و هفت دفعه من را در مدت دو سال عمل جراحی کردند و دو دفعه از لگن من استخوان برداشتند و به ران من پیوند زدند و چون بیست سال دنبال پرونده جانبازی خودم را نگرفتم حق مرا بسیار زیاد پایمال کرده اند چرا که در زمان سربازی در زمان جنگ به من پنجاه و پنج درصد جانبازی دادند و من را معاف دائم کردند چون در زمان جنگ آدم چلاق مادرزاد را معاف نمیکردند بلکه حداکثر معاف از رزم میشد یا اگر از چند جا شکستگی داشت معاف شش ماهه یا یک ساله میشد و حالا که از کار افتاده کامل شدم و نمیتوانم کار کنم در کمیسیون پزشکی به من پانزده درصد جانبازی داده اند و طبق گفته آقای دکتر ایجادی رئیس کمیسیون پزشکی مرکز در تهران در سال هزار و سیصد و هشتاد و دو به من گفتند دکترهای کمیسیون پزشکی طبق دستور العمل در صد میدهند و شکستگی معمولی ران بین ده تا بیست درصد جانبازی دارد و شکستگی باز ران بین بیست تا سی درصد جانبازی دارد و آنها به اشتباه به تو شکستگی معمولی داده اند زیرا در پرونده پزشکی تو نوشته شکستگی باز ران پا و جدای از ران باید به لگن و زانو و ساق پای شما هم درصد جداگانه بدهند چون از لگن من دو دفعه استخوان برداشتند و به ران من پیوند زدند و پلاتین چهل سانتی را با پیچ و مهره از لگن وارد استخوان ران من کردند و زانوی پایم چون از ساق پای من  میله رد کردند و هجده کیلو وزنه را آویزان کردند باعث شد مفصل های زانوی پای من با اینکه دو سال فیزیوتراپی رفتم خشک شود و زانوی پایم خم نشود و الان که دیگر اصلا خم نمیشود و همچنین آقای دکتر ایجادی به من گفتند تو به خاطر لکنت زبانت نمیتوانی در کمیسیون پزشکی حرف خودت را واضح بزنی آخه بر اثر اصابت گلوله کالیبر پنجاه به من که یک نوع ضد هوائی میباشد به من شوک دست داد و من وقتی عجله میکنم یا اعصابم خراب میشود دیگر زبانم قفل میشود و در کمیسیون پزشکی نمیتوانم حرف خودم را واضح بیان کنم و هر چه میکشم از این لکنت زبان من است و همچنین در کمیسیون پزشکی دکترها میگویند همان اول باید دنبال پرونده خودت را در بنیاد جانبازان میگرفتی و لگن و زانو و ساق پایت را هم در برگه جانبازی خودت اضافه میکردی خودشان میگویند تمام مدارک پزشکی تو درست است و حق تو خیلی بیشتر از پانزده درصد است ولی در نامه تو نوشته اصابت گلوله کالیبر پنجاه به ران پای چپ و ما نمیتوانیم به لگن و زانو و ساق پایت درصد بدهیم آقای دکتر ایجادی همچنین گفتند باید کمیسیون پزشکی خاصی برای تو در نظر بگیرند یا طبق مدارک پزشکی خودت غیابا به تو درصد بدهند و یا در کاغذی بنویسی (شکستگی باز استخوان ران پا (فمور) بین بیست تا سی درصد است) و در کمیسیون به دکترها نشان بدهی و با اینکه از آن موقع بیشتر از چهار سال گذشته هنوز مرا به کمیسیون پزشکی نبرده اند با اینکه متولد تهران هستم پرونده جانبازی مرا به تهران منتقل نمیکنند و چهار سال است که مرا به کمیسیون پزشکی نبرده اند به بنیاد جانبازان و امور ایثارگران بارها نامه نوشتم ولی هیچ جوابی به من نمیدهند الان از کار افتاده هستم و زن و بچه ام در خانه مادر زنم در تبریز زندگی میکنند چون در تبریز ازدواج کردم و مادرم بچه تبریز است و خودم الان در شهر پدری خودم در خانه پدری زندگی میکنم و از کاشمر به جبهه اعزام شدم وضع زندگی من بر اثر فقر فلاکت بار شده نه میتوانم کار کنم و نه حقوقی به من میدهند فقط یک سال است سپاه پاسداران کاشمر ماهی یکصد هزار تومان به من حقوق میدهد که آن هم کد حقوقی ندارم و نه عائله مندی و نه پاداش و نه عیدی به من نمیدهند نمیدانم چه کار کنم شما را به خدا قسم میدهم مرا از این زندگی فلاکت بار نجات بدهید یا به سپاه پاسداران کاشمر قسمت ایثارگران آقای روزبه بگوئید که لگن و زانو و ساق پا را به پرونده ام اضافه کنند یا دستور بدهید پرونده جانبازی مرا از بنیاد جانبازان کاشمر به بنیاد جانبازان تهران منتقل کنند چون متولد تهران هستم یا دستور بدهید طبق دستور العمل دکترهای کمیسیون پزشکی شکستگی باز ران پا را به من بدهند که بین بیست تا سی درصد است و در پرونده پزشکی من موجود است و لگن و زانو و ساق پایم را هم که از عوارض ثانویه است به آنها هم درصد جداگانه بدهند تمام مدارک پزشکی من در پرونده جانبازی من موجود است و الان لگن من سالی دو بار چرک میکند که هر دفعه باید دو هفته در بیمارستان بستری شوم و یا کمیسیون پزشکی خاصی به صورت علنی یا غیر علنی برای من در نظر بگیرند شما خودتان اگر از آقای دکتر حسین دهقان رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران بپرسید یا از دکترهای کمیسیون پزشکی بپرسید شکستگی باز ران پا چقدر است به شما خواهند گفت بین بیست تا سی درصد است آخه چطوری به من این قدر ظلم کرده اند و پانزده درصد به من جانبازی داده اند حالا لگن و زانو و ساق پای من که درصد جداگانه دارد کد جانبازی من هم _۰۹۱۹۰۲۵۴۲۱ _میباشد که میتوانید تمام مدارک پزشکی و جانبازی مرا ببینید شما را به آن خدائی که برایش نماز میخوانید کمکم کنید به خدا خجالت میکشم این حرف ها را بگویم ولی برای پسرم که در تبریز در دبیرستان پیش دانشگاهی درس میخواند پول ندارم که کتاب برایش بخرم حتی سالی یک مرتبه بیشتر نمیتوانم به بچه هایم در تبریز سر بزنم چون زانو و لگن من به من این اجازه را نمیدهد که بیست و چهار ساعت در اتوبوس بشینم زنم میگوید پسر دائی من چهل درصد جانبازی دارد هم کار میکند هم حقوق میگیرد و من را بی عرضه خطاب میکند و مرا تهدید به طلاق کرده است نمیدانید به چه وضع فلاکت باری افتاده ام بر اثر مصرف آمپول های کورتون و مشابه دچار پوکی استخوان شدید شده ام و بر اثر مصرف قرص های درد دچار زخم معده شده ام لااقل مرا سر کار آسانی بگذارند تا بتوانم خرجی خودم را در بیاورم میگویند دیر اقدام کردی آخه من برای تکلیف برای خدا و اسلام و ایران به جبهه رفتم و میگفتم نباید به خاطر پول اجر خودم را از بین ببرم الان هم اگر زن و بچه نداشتم مثل همان بیست و چند سال قبل دنبالش را نمیگرفتم از شما عاجزانه و عاجلانه درخواست میکنم فکری برای من بکنید نگذارید زندگی من از هم بپاشد خداوند تبارک و تعالی شما و خانواده گرامیتان را همیشه سرافراز و سربلند گرداند و به شما اجر نیکو بدهد  خدانگهدار شما باد<br />
کاشمر _ خیابان مدرس _ مدرس۹ _ دومین کوچه سمت چپ _ پلاک۸<br />
تلفن ۰۵۳۲۸۲۴۳۴۹۳	تلفن همراه ۰۹۳۵۹۷۲۵۴۰۷  _ صدور شناسنامه حوزه ۲ تهران<br />
ایمیل من <a href="mailto:darbbahmaneyar@yahoo.com">darbbahmaneyar@yahoo.com</a>       محل تولد : تهران  _  نام پدر : غلامرضا<br />
وبلاگ من   <a href="http://www.bahmaneyar.blogfa.com" rel="nofollow">http://www.bahmaneyar.blogfa.com</a>         شماره شناسنامه : ۶۹۶۱۳<br />
داریوش احمد رضا بهمنیار جانباز بسیجی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: جواد سجادی راد</title>
		<link>http://poetrymag.ws/blog/1386/10/17/shenidani/comment-page-1/#comment-235</link>
		<dc:creator>جواد سجادی راد</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 18:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://poetrymag.ws/blog/1386/10/17/shenidani/#comment-235</guid>
		<description>هم خوانی جنگ جنگ تا همراهی پیروزی
شعری که جُنگ جَنگ بود و نبود 
جَنگِ  جَنگ بود و زخمهای بسیار داشت در تنش موجی بلند شد ترکشی که بر نخاع نشسته بود و دایمن جابجا میشد
&quot;یاد آن روزی که ترکش خورده‌ام افتاده بود
یاد یارانی که ترکم کرده‌اند
جبهه تا وقتی شهادت داشت راهی می‌شدند&quot;*
قلم در دست گیر بود در گیره نبود 
ترکش      آنی      ترکش کرده بود
زن نبود مادر نبود دختر نبود اینبار درکش کرده بود
&quot;این جا      من از خودم دورم
و همسرم       از این هر دو
دور ِ سرم      جز من      کبوترم      جلد ِ تمام ِ بام های دنیا بود
بنا نبود         به سرشماری ِ شهری برود
که از تمام ِ دخترهاش       قرار نیست       یکی به من برسد&quot;*
روا نبود !
روا نبود روایتی بود در شهر که شاعرش موجی بود. افسارش را داده بود دست ترکشی  که لاستیکش را پنچر کرد ، مسافرش باید هل میداد وهلهله کرد شهر خبر شد خبری نبود جز راننده ای  که آمبولانسش شاعری را به کما میبرد
&quot;راننده از عکس ِ سیاه و سفید برعکس رفت
از جنگ وقتی برگشت       رنگش کرده بودند
چه قدر سگ دو زد
تا از خاطرات ِ خودش تند برود بیرون      نشد !
ماشین را از تن ِ کوچه درآورد
و بر خیابان و دو پیچ آن طرف‌تر&quot; *
پیاده میشود برِ خیابان که از وسط برود/ نرفته در/ برگشت به جایی که جنگ بود / حمله از اول به فکر جنگ بود / مادرم رختش با جنگ در جوب بود / صورت بابا  میان دود بود / مادرم برگشت گریه می کرد می خندید / و پدر  خون ، مرگ ، زندگی را خوب میفهمید 
در سرزمین قد کوتاهان همه چیز بر مدار رنگ بود کوچه ،  بلوار ، آزاد راه  ، چون معابر تنگ بود و معبری باز میشود از جنگ در سطر که بیاید روی زندگی ، روی قرار بیاید سر ِ قرارمان که همیشه در رنگ های این روزها، این حوالی ، این مردم گم بود و نبودش همیشه هست در ترکشی که توی گردن بازمانده ای گیر کرده است
&quot;دورم !       مجبورم         ماشین ِ ترسیده‌ام را بردارم
                      و خط ِ ترمز روی لب های کسی بگذارم
که از میدان مین        صلیب خود را کشیده باشم
من جوانی را سفر کردم
و زیر پای مسافرم        ته ِ سیگارم له شد
                           چرا شتاب نکنم ؟&quot;*
و مجبورم 
&quot;و اجبار 
نه اینکه زندان باشد
 مجبوری بکشی تمام لحظه ها و واگن ها را
حتی اگر شده به موهایت دست بکشی مجبوری &quot;¹ و مجبوری روی این موج به دست باد بسپاری موهایت  را مغزت را و خودت را بـِبَری و بـِبُری از دلی  که نیست و مشت خودت را  بکوبی بر دهانی که این شعر باز کرده است ودرد را در خودت گم کنی و خودت را گم کنی در تلاطم زبان این شعر- دریا که زبانش امواج خلیج بود و یاد  فاو وکلامش  تهران بود و ایران در خیابانی که جردنش تنها جر دادن تابلوهای جنگ و خواهران خیابانی من را هر روز زمزمه میکند که جر دادنی ها بسیار مانده اند؛ از ما بهتران . سطرهایت بوی کاغذ و باروت داشت و 
.
.
.

&quot;چه نقشه‌ای دارد
تیری که در این نقشه دنبال ِ دلی‌ست که نیست
در دست ِ من چه کسی مشت خودش را باز کرده‌ست        من ؟
نگاه نکن در سطرهام       که بی ربط       این همه وِر می‌زنند
کروکی ِ شعرهای من را درد می‌کشد !&quot;*










*  سطرهایی که با ستاره مشخص شده اند از شعر جنگ جنگ تا پیروزی عبدالرضایی است .
1-	قسمتی از شعر علی نقویان</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>هم خوانی جنگ جنگ تا همراهی پیروزی<br />
شعری که جُنگ جَنگ بود و نبود<br />
جَنگِ  جَنگ بود و زخمهای بسیار داشت در تنش موجی بلند شد ترکشی که بر نخاع نشسته بود و دایمن جابجا میشد<br />
&#8220;یاد آن روزی که ترکش خورده‌ام افتاده بود<br />
یاد یارانی که ترکم کرده‌اند<br />
جبهه تا وقتی شهادت داشت راهی می‌شدند&#8221;*<br />
قلم در دست گیر بود در گیره نبود<br />
ترکش      آنی      ترکش کرده بود<br />
زن نبود مادر نبود دختر نبود اینبار درکش کرده بود<br />
&#8220;این جا      من از خودم دورم<br />
و همسرم       از این هر دو<br />
دور ِ سرم      جز من      کبوترم      جلد ِ تمام ِ بام های دنیا بود<br />
بنا نبود         به سرشماری ِ شهری برود<br />
که از تمام ِ دخترهاش       قرار نیست       یکی به من برسد&#8221;*<br />
روا نبود !<br />
روا نبود روایتی بود در شهر که شاعرش موجی بود. افسارش را داده بود دست ترکشی  که لاستیکش را پنچر کرد ، مسافرش باید هل میداد وهلهله کرد شهر خبر شد خبری نبود جز راننده ای  که آمبولانسش شاعری را به کما میبرد<br />
&#8220;راننده از عکس ِ سیاه و سفید برعکس رفت<br />
از جنگ وقتی برگشت       رنگش کرده بودند<br />
چه قدر سگ دو زد<br />
تا از خاطرات ِ خودش تند برود بیرون      نشد !<br />
ماشین را از تن ِ کوچه درآورد<br />
و بر خیابان و دو پیچ آن طرف‌تر&#8221; *<br />
پیاده میشود برِ خیابان که از وسط برود/ نرفته در/ برگشت به جایی که جنگ بود / حمله از اول به فکر جنگ بود / مادرم رختش با جنگ در جوب بود / صورت بابا  میان دود بود / مادرم برگشت گریه می کرد می خندید / و پدر  خون ، مرگ ، زندگی را خوب میفهمید<br />
در سرزمین قد کوتاهان همه چیز بر مدار رنگ بود کوچه ،  بلوار ، آزاد راه  ، چون معابر تنگ بود و معبری باز میشود از جنگ در سطر که بیاید روی زندگی ، روی قرار بیاید سر ِ قرارمان که همیشه در رنگ های این روزها، این حوالی ، این مردم گم بود و نبودش همیشه هست در ترکشی که توی گردن بازمانده ای گیر کرده است<br />
&#8220;دورم !       مجبورم         ماشین ِ ترسیده‌ام را بردارم<br />
                      و خط ِ ترمز روی لب های کسی بگذارم<br />
که از میدان مین        صلیب خود را کشیده باشم<br />
من جوانی را سفر کردم<br />
و زیر پای مسافرم        ته ِ سیگارم له شد<br />
                           چرا شتاب نکنم ؟&#8221;*<br />
و مجبورم<br />
&#8220;و اجبار<br />
نه اینکه زندان باشد<br />
 مجبوری بکشی تمام لحظه ها و واگن ها را<br />
حتی اگر شده به موهایت دست بکشی مجبوری &#8220;¹ و مجبوری روی این موج به دست باد بسپاری موهایت  را مغزت را و خودت را بـِبَری و بـِبُری از دلی  که نیست و مشت خودت را  بکوبی بر دهانی که این شعر باز کرده است ودرد را در خودت گم کنی و خودت را گم کنی در تلاطم زبان این شعر- دریا که زبانش امواج خلیج بود و یاد  فاو وکلامش  تهران بود و ایران در خیابانی که جردنش تنها جر دادن تابلوهای جنگ و خواهران خیابانی من را هر روز زمزمه میکند که جر دادنی ها بسیار مانده اند؛ از ما بهتران . سطرهایت بوی کاغذ و باروت داشت و<br />
.<br />
.<br />
.</p>
<p>&#8220;چه نقشه‌ای دارد<br />
تیری که در این نقشه دنبال ِ دلی‌ست که نیست<br />
در دست ِ من چه کسی مشت خودش را باز کرده‌ست        من ؟<br />
نگاه نکن در سطرهام       که بی ربط       این همه وِر می‌زنند<br />
کروکی ِ شعرهای من را درد می‌کشد !&#8221;*</p>
<p>*  سطرهایی که با ستاره مشخص شده اند از شعر جنگ جنگ تا پیروزی عبدالرضایی است .<br />
۱-	قسمتی از شعر علی نقویان</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: مهرداد فلاح</title>
		<link>http://poetrymag.ws/blog/1386/10/17/shenidani/comment-page-1/#comment-203</link>
		<dc:creator>مهرداد فلاح</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 18:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://poetrymag.ws/blog/1386/10/17/shenidani/#comment-203</guid>
		<description>عالی مقاما !
..
..
..
قلم گرفته انگشتم را 
                    
و من همین طور مانده پادر هوایم

و خون است که سر می رود از هر جایم
                       

سرم سنگین و ُ
دلم هوایی شده تا سری بزنم باز به ملک ِ شما
قلم گرفته انگشتم را
نمی گذارد پدر سگ صاب !</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>عالی مقاما !<br />
..<br />
..<br />
..<br />
قلم گرفته انگشتم را </p>
<p>و من همین طور مانده پادر هوایم</p>
<p>و خون است که سر می رود از هر جایم</p>
<p>سرم سنگین و ُ<br />
دلم هوایی شده تا سری بزنم باز به ملک ِ شما<br />
قلم گرفته انگشتم را<br />
نمی گذارد پدر سگ صاب !</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: فریبا</title>
		<link>http://poetrymag.ws/blog/1386/10/17/shenidani/comment-page-1/#comment-178</link>
		<dc:creator>فریبا</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 18:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://poetrymag.ws/blog/1386/10/17/shenidani/#comment-178</guid>
		<description>علی جان امین قضایی را دستگیر کردند کاری بکن</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>علی جان امین قضایی را دستگیر کردند کاری بکن</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: امضا محفوظ</title>
		<link>http://poetrymag.ws/blog/1386/10/17/shenidani/comment-page-1/#comment-176</link>
		<dc:creator>امضا محفوظ</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 18:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://poetrymag.ws/blog/1386/10/17/shenidani/#comment-176</guid>
		<description>من اهل نوشتن در وبلاگ ، تحت نامهای مستعار نیستم اما این اشاره آرش قربانی باهوش باعث شد برخی دوستان منتقد را به نکته ای ارجاع دهم که در نقدهایی که درباره کتاب شینما نوشته شد همچنان ناگفته باقی ماند عبدالرضایی شاعری است که بی آنکه خود بخواهد ایرانی است و براستی که او بناچار پارسی ست مرور حتا سرسری کتابهایش نشان می دهد که برخی از حوزه های معنایی در جنون نوشتارش رسوخ می کنند و خود را به بیان در می آرند در کتاب شینما نشانه های گفتمان های ایرانی البته با نگاهی ملی و نه ملیّتی خبر از توطئه ای می داد که بزودی گریبان مام وطن را خواهد گرفت و آن همانا هشدار به آنان که اصالت وطنی را فدای خودخواهی های قومی که آن را ملیتی می دانندمی کنند.شینما به سال 80 نوشته شده بااینهمه شامه تیز شاعر نشانه های این بذرپاشی کثیف را پیش تر کشف کرده بود و دراین کتاب به افشای آن پرداخته.در صفحه صفحه شعرهای ده سال اخیر عبدالرضایی این ابراز نگرانی موجود است و من چقدر دلم می خواست مجله شعر با درنظرگرفتن این مسئله ملی و لزوم پرداختن به آن و جلوگیری از تجزیه ایران بزرگ ،کتاب شینما را به بحث بگذارد که متاسفانه جمهمری اسلامی توانسا با همکاری چند همپالکی به ظاهر مستقل بایکوتش کند</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من اهل نوشتن در وبلاگ ، تحت نامهای مستعار نیستم اما این اشاره آرش قربانی باهوش باعث شد برخی دوستان منتقد را به نکته ای ارجاع دهم که در نقدهایی که درباره کتاب شینما نوشته شد همچنان ناگفته باقی ماند عبدالرضایی شاعری است که بی آنکه خود بخواهد ایرانی است و براستی که او بناچار پارسی ست مرور حتا سرسری کتابهایش نشان می دهد که برخی از حوزه های معنایی در جنون نوشتارش رسوخ می کنند و خود را به بیان در می آرند در کتاب شینما نشانه های گفتمان های ایرانی البته با نگاهی ملی و نه ملیّتی خبر از توطئه ای می داد که بزودی گریبان مام وطن را خواهد گرفت و آن همانا هشدار به آنان که اصالت وطنی را فدای خودخواهی های قومی که آن را ملیتی می دانندمی کنند.شینما به سال ۸۰ نوشته شده بااینهمه شامه تیز شاعر نشانه های این بذرپاشی کثیف را پیش تر کشف کرده بود و دراین کتاب به افشای آن پرداخته.در صفحه صفحه شعرهای ده سال اخیر عبدالرضایی این ابراز نگرانی موجود است و من چقدر دلم می خواست مجله شعر با درنظرگرفتن این مسئله ملی و لزوم پرداختن به آن و جلوگیری از تجزیه ایران بزرگ ،کتاب شینما را به بحث بگذارد که متاسفانه جمهمری اسلامی توانسا با همکاری چند همپالکی به ظاهر مستقل بایکوتش کند</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: آرش قربانی</title>
		<link>http://poetrymag.ws/blog/1386/10/17/shenidani/comment-page-1/#comment-175</link>
		<dc:creator>آرش قربانی</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 18:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://poetrymag.ws/blog/1386/10/17/shenidani/#comment-175</guid>
		<description>جامعه مجموعه ایست که بیش از هر شعر دیگری پس از انقلاب به آرمان اندیشه ی ایرانی متعهد بوده است . یکی از مهترین ویژگی های این مجموعه نوعی زیباشناسی ویژه مبتنی بر بازی ست که حادثه ی شعری را بر عهده ی همین بازی ها می گذارد . البته این بازی چیزی تصنعی و ساختگی نیست چنان که بسیاری از شاعران پس از او کرده اند . این بازی تاویل های بسیاری را پیش روی مخاطب خود قرار می دهد . کافیست شعرهای جامعه را با سایر مجموعه های معاصری که دن کیشوت هایی مثل هوشیار انصاری فر از آن دفاع می کنند مقایسه کرد تا به درستی متوجه شد که سانتی مانتالیسم کم مایه از آن چه کسانی ست . جنگ جنگ تا پیروزی به خوبی از ایده ی شعری خود دفاع می کند و بی دلیل نیست که این مجموعه چرا محل بحث ها و منازعات بسیار بوده است . مدافعان و مخالفان صرف نظر از درستی آرایشان بی شک خود را مواجه با مسئله ای اساسی می داند که خواه در رد و خواه در دفاع از آن می کوشند . البته کافیست درنگی چند ثانیه ای بر شعر شاعرانی که در برابر این مجموعه می ایستند نظری داشته باشید تا بی واسطه دریابید که چقدر از خلاقیت و شعر خالی اند و بی هوده بر طبل نظریه های کذایی شان می زنند . بگذارید در این جا اتمام حجت کنم . بسیاری اط شاعران در ایران حکایت چیز و کدوی مولوی هستند . انها نظریه را دزدکی از روزنه ی کوچک دیوار دیده اند اما کدو را ندیده اند . این کدو استعاره ایست از خلاقیت و تعهد شعر به لذت و زیبایی . عبدالرضایی از این وجه بهترین شاعر است که به بسیاری از این شاعران توصیه می کند کدو را هم ببینید و بیهوده نیست که بارها در برابر اصرار این شاعران بر تولید خودکار برخی شناسه های شعری از شعری مبتنی بر خلاقیت و شاعرانگی دفاع کرده است . جدا از مباحث یاد شده بیشک هیچ متنی نمی تواند به تنهایی ایده ی شعر را اجرا کند . اما در این میان دفاع از ایده شعر در تمامیت آن در دست شاعرانی ست که چنین به شعر و کشف ها تازه ی حقیقت معاصر خود متعهدند و صرفا مهندسانی نیستند که از شعر جز زبان بازی چیزی نمی دانند .</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>جامعه مجموعه ایست که بیش از هر شعر دیگری پس از انقلاب به آرمان اندیشه ی ایرانی متعهد بوده است . یکی از مهترین ویژگی های این مجموعه نوعی زیباشناسی ویژه مبتنی بر بازی ست که حادثه ی شعری را بر عهده ی همین بازی ها می گذارد . البته این بازی چیزی تصنعی و ساختگی نیست چنان که بسیاری از شاعران پس از او کرده اند . این بازی تاویل های بسیاری را پیش روی مخاطب خود قرار می دهد . کافیست شعرهای جامعه را با سایر مجموعه های معاصری که دن کیشوت هایی مثل هوشیار انصاری فر از آن دفاع می کنند مقایسه کرد تا به درستی متوجه شد که سانتی مانتالیسم کم مایه از آن چه کسانی ست . جنگ جنگ تا پیروزی به خوبی از ایده ی شعری خود دفاع می کند و بی دلیل نیست که این مجموعه چرا محل بحث ها و منازعات بسیار بوده است . مدافعان و مخالفان صرف نظر از درستی آرایشان بی شک خود را مواجه با مسئله ای اساسی می داند که خواه در رد و خواه در دفاع از آن می کوشند . البته کافیست درنگی چند ثانیه ای بر شعر شاعرانی که در برابر این مجموعه می ایستند نظری داشته باشید تا بی واسطه دریابید که چقدر از خلاقیت و شعر خالی اند و بی هوده بر طبل نظریه های کذایی شان می زنند . بگذارید در این جا اتمام حجت کنم . بسیاری اط شاعران در ایران حکایت چیز و کدوی مولوی هستند . انها نظریه را دزدکی از روزنه ی کوچک دیوار دیده اند اما کدو را ندیده اند . این کدو استعاره ایست از خلاقیت و تعهد شعر به لذت و زیبایی . عبدالرضایی از این وجه بهترین شاعر است که به بسیاری از این شاعران توصیه می کند کدو را هم ببینید و بیهوده نیست که بارها در برابر اصرار این شاعران بر تولید خودکار برخی شناسه های شعری از شعری مبتنی بر خلاقیت و شاعرانگی دفاع کرده است . جدا از مباحث یاد شده بیشک هیچ متنی نمی تواند به تنهایی ایده ی شعر را اجرا کند . اما در این میان دفاع از ایده شعر در تمامیت آن در دست شاعرانی ست که چنین به شعر و کشف ها تازه ی حقیقت معاصر خود متعهدند و صرفا مهندسانی نیستند که از شعر جز زبان بازی چیزی نمی دانند .</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: مهدی موسوی</title>
		<link>http://poetrymag.ws/blog/1386/10/17/shenidani/comment-page-1/#comment-173</link>
		<dc:creator>مهدی موسوی</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 18:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://poetrymag.ws/blog/1386/10/17/shenidani/#comment-173</guid>
		<description>سلام جناب شهرجردی و  سپاس از زحمت های فراوانتان برای شعر. بی شک این شعر عبدالرضایی از آثار ماندگار سده ی اخیر است و همانطور که مشهود است از نامهایی که بالای مقالات می درخشند شعری نیست که بشود آن را در چنین مجالی خواند و اظهار نظر کرد.خوشبختانه اینقدر حیطه برخورد با این شعر جانانه و گسترده است که خیلی نمی شود درباره اش حرف و نگاه ندیده و نگفته ای ارائه داد بخصوص که نویسندگان مقالات و نقدهای مربوطه از کوشندگان و برگزیدگان شعر و نقد ادبی هستند. فقط نمی دانم چرا در این بین، جای مقاله شاعر و منتقد گرامی ناصر پیرزاد که نقدی مبسوط و فنی درباره جنگ جنگ تا پیروزی نوشته خالی ست .دوست تر می داشتم که مقاله چندصدائی او رانیز اینجا می دیدم که بدرستی اشاره می کند به تمایز چندصدایی در شعر عبدالرضایی و دیگرانی که رونویسی از دیدگاه باختین می کنند و اتفاقا دلایل اصلی خود را در قسمت چهارم مقاله اش از همین شعر جنگ جنگ تا پیروزی اخذ می کند.باز تشکر می کنم برای ایجاد فضایی چنین حرفه ای و جدی که باعث سربلندی شعر تازه فارسی است</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام جناب شهرجردی و  سپاس از زحمت های فراوانتان برای شعر. بی شک این شعر عبدالرضایی از آثار ماندگار سده ی اخیر است و همانطور که مشهود است از نامهایی که بالای مقالات می درخشند شعری نیست که بشود آن را در چنین مجالی خواند و اظهار نظر کرد.خوشبختانه اینقدر حیطه برخورد با این شعر جانانه و گسترده است که خیلی نمی شود درباره اش حرف و نگاه ندیده و نگفته ای ارائه داد بخصوص که نویسندگان مقالات و نقدهای مربوطه از کوشندگان و برگزیدگان شعر و نقد ادبی هستند. فقط نمی دانم چرا در این بین، جای مقاله شاعر و منتقد گرامی ناصر پیرزاد که نقدی مبسوط و فنی درباره جنگ جنگ تا پیروزی نوشته خالی ست .دوست تر می داشتم که مقاله چندصدائی او رانیز اینجا می دیدم که بدرستی اشاره می کند به تمایز چندصدایی در شعر عبدالرضایی و دیگرانی که رونویسی از دیدگاه باختین می کنند و اتفاقا دلایل اصلی خود را در قسمت چهارم مقاله اش از همین شعر جنگ جنگ تا پیروزی اخذ می کند.باز تشکر می کنم برای ایجاد فضایی چنین حرفه ای و جدی که باعث سربلندی شعر تازه فارسی است</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: نسترن</title>
		<link>http://poetrymag.ws/blog/1386/10/17/shenidani/comment-page-1/#comment-171</link>
		<dc:creator>نسترن</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 18:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://poetrymag.ws/blog/1386/10/17/shenidani/#comment-171</guid>
		<description>مثل همیشه لذت بردم. پی شنیدن صدات اومدم اینجا.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>مثل همیشه لذت بردم. پی شنیدن صدات اومدم اینجا.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>

