من آشخور بودم
بدست POETRYMAG • ۴ بهمن ۱۳۸۶ • دسته: شعر
من آشخور بودم
علی عبدالرضایی
برای شنیدن این شعر با صدای شاعر اینجا کلیک کنید

دو سه نخ بار زد
توپِ توپ که شد
با چند نخ مژه او را از زمین برداشتم و در چشمهام گذاشتم و در رو!
گاز دنده گاز
هزار تا بیشتر پر کردم
با کله رفتم تو خطِ جاده
تو مایه های رو کم کنی
گاز دنده گاز
دختره یک دنده بود بد جوری!
هر گز برای دریبل خوردن از من نبود که به زمین میآمد
توپ از لای پاهاش رد میشد
و گاهی گیر میکرد نمیشد!
من شوت می زدم شوت! فول! سوت میزد
ایست! ایست! پشت این در آن دروازه هی داد میزدم داد!
در این خانه آیا کسی نیست؟
هر چه خود را به کوچههای علی چپ زدم نشد راست رفتم!
و گیر همان پاسبان افتادم
که او را در ماشین دیگری انداخت
و در کوچه ای خانه ای چه می دانم در آغوش دیگری پیاده کرد
من آشخور بودم و آموزگار بزرگ نگفته بود
چگونه دامن دنیا را بالا بزنم
شَتَلق! بر گونه ی راستم
شَتَلق بر نصفِ دیگر دنیام
تو را برای دریبل خوردن از من نبود که بازی گرفتم
و گرنه با دستهای خودم هم میشود ور رفت در تاکسی نمیشود؟
آش نذری آتیش کرده بودی
هر که می آمد تو را میخواست من نمیخواهم
من کجا اینها کجا بودند
وقتی که در شمال برای کسی خواب میدیدم
از خواب میپریدی آن طرفِ دنیا
این طرف مادرم قند میسابید
دیگری بود تو نبودی
دو شیزه خانَم! اجازه دارم؟ وکیل هستم؟
هماره در اجارهی لبهای تو بود نه! نه!
نه و نَکمه!
حتی اگر زن می شدم مثل تو قول نمیدادم پدرسگ!
سیبها کارد میخورند
که من دنبال قاچ ِدیگر در تمام دنیا بگردم؟
خب! میگردم!

آقای شهرجردی اصلا از شما انتظار نداشتم که در یک محیط ادبی چنین تصویر زشتی را به نمایش بگذارید. لطفا برای احترام به ادبیات هم که شده این تصویر مستهجن را حذف کنید
ای خواننده عصبانی فقط یکی سایت در عرصه اینترنت هست که برخورد اخلاقی والبته از جنس شیعی با شعر و ادبیات نمی کند حالا امثال تو هی بیایند اینجا و گیر بدهند به این آزادی و دمکراسی متنی. اینهمه سایت! اینهمه شعر و شاعر! مگر مجبورید به اینجا سربزنید عبدالرضایی هم که یکبار در مصاحبه ای گفته بود (نقل به مضمون)ترجیح می دهد از کوس و کون بنویسد و شاعر آدمهای کوس باز باشد پس لطفن جمع کنید و اینجا را بگذارید برای زاپاس، چون بزودی پنچر می شوید و احتیاج پیدا می کنید مدام این شعرها تبرک کنید
manzooretoun az in tasvir amma chist ??
شهرزاد جان چه سوالهایی می کنی تو ؟ اگه عکسی به این بدیهی را نمی فهمی چطور می توانی از شعرهای عبدالرضایی سر در بیاوری؟ بهرصورت علی رغم میل باطنی ام عکس را برایت توضیح می دهم.اون لیوان را که می بینی و در نزد جیگر مربوطه ست ثمره سه نوبت تکنوازی جناب عبدالرضایی است که هر مدام می توانستند نابغه ای باشند اما از بد روزگار قحطی رحم مناسب است و این نوابغ نیامده ساقط می شوند از هستی، در نتیجه این خانم را که می بینی چون دکترای کوس و کون دارد و قدر نوابغ نیمده را خوب می داند دارد با معاملات این نطفه ها حال و حوول می کند.متاسفم که در این وقت کم نمی توانم تاویلات بعدی را ارائه دهم خیلی سخت نگیر نگاهی کن و حالی. و بگذر! حالا مجله شعردارد چنین حال پخش می کند تو ضد حال نزن
چیزی برایم فوقالعاده جذاب بود و اینکه تصویر باعث شده همه ی توجه ها از شعر گرفته شود. این است مشکل این تصویر خانم ها و آقایان.
و اما بعد
شعر مرا به یاد دوران یکی از اساتیدم انداخت. این شعر را در آن جلسات نقد کردیم. چرا برای این قسمت ” ارسال نظر” گذاشته اید. گرچه چیزهای زیادی از آن جلسه دارم طرح آن را بیهوده میبینم. عبدالرضایی ۱- این را خیلی وقت پیش سروده
۲- راه خدش را میرود و احتیاجی به نقد ما ندارد.
آفرین بر نسرین اصانلو که زده به هدف.دمت گرم
سلام !
دم زدن از به هدف زدن در واقع همان به هم زدن آش است. و عبدالرضایی که آشخور است و به لاشخورها طعنه می زند ، انگار دمش گرم تراست. البته دم نسرین هم گرم است. حتا تصورش هم کیهانی و بی نظیر است .
دم گرم نسرین و تصور آشخوری عبدالرضایی
مو به تن آدم راست میکند و آدم راست که می کند تا رستگار بشود از دم گرم نسرین هم ، اگر هدف باشد راستکارتراست . آشخوری عبدالرضایی را می گویم.
سلام
خوشحال می شوم برای مطلع شدن از علت توقیف کتاب جدیدم وخواندن ادامه مطلب غزاله علیزاد ه و هک شدن ، به وب لاگ ام سر بزنید…. امیدوارم دست خالی برنگردید !
http://www.natashaamiri.persianblog.ir
برات واقعا متاسفم
علی عزیز چه طوری ؟
دلتنگ توام دوست قدیم و ندیم!
اوضاع ما شبیه چه طور است
شما چه می گذرانید ؟
..
..
..
آسمان ِ ابر های گس ِ تمام رنگ / و زنی که ول توی برف !
من از نقطه ی صفر مرزی سلام.تا کی دوباره هم کلام، ولی همیشه وهمواره همدل. فعلن خیلی کم می رسم ، تا بعدی که بتوانم ازِ خودم باشم تا. و خیلی نمیدانم های جور و ناجور.این جا واین صفحه برای اندکی در مرزی که هستم خیلی ست. می آیم و می آییم، می روانندمان. چرا؟!
علی عبدالرضایی ثابت کرده که حرف تو کله اش که نمی رود هیچ هیچ جای دیگرش هم نمی رود.
اصلا مگر فرقی می کند که من اینجا نظر مثبت بدهم یا فحش بدهم یا مثل آدمهای تقریبا متشخص نقد ادبی علمی فلان فلان شده بدهم اما این را می دانم که علی عبدالرضایی که خودش هم اینها را نمی خواند اگر بخواند می گوید خوب که چی؟ به تخم چپم که نظر دادی، اصلا گه خوردی که نظر دادی.
البته نمی دانم علی عبدالرضایی اینقدر رک هست که گه خوردن های من را یادم بیاورد یا نه اما می دانم اینقدر رو دارد که حرفی از همین جنس ها بزند.
راستی علی آشی که خوردی بد جوری داره شور می شه ها!
سلام !
آقای عبدالرضایی منتظریم . مرخصی هنوز تمام نشده ؟
سلام دمت کرم
بالا کسی شبیه تو حالا نیست در من هوای تا تو پریدن هاست…سلام و خداحافظمان