زبانِ فارسی در مرگِ پدر، به علی عبدالرضایی که دور است، که دورادور است، زندهگی بدهکار است
بدست POETRYMAG • ۴ مهر ۱۳۸۷ • دسته: یادداشتعلی عبدالرضایی!
برادرم!
آنکه برای شعر میرود، شهید نمیشود، شعور می شود. پدر رفته اما درد هنوز همان قدیمیست که نسبتی نزدیک با مثلِ تو دارد. تمام این یک سالی که پدر را تصادف کرده بودند، منتظر بود. انتظار بود. در بود که بگشایی. آنجا بود. اینجا بودی. و او، همچنان بود، در بود. درد بود. پدرد [...]
