پساهفتاد

ممکنِ ادبیات

زبانِ فارسی در مرگِ پدر، به علی عبدالرضایی که دور است، که دورادور است، زنده‌گی بدهکار است

بدست POETRYMAG • ۴ مهر ۱۳۸۷ • دسته: یادداشت

علی عبدالرضایی!
برادرم!
آنکه برای شعر می‌رود، شهید نمی‌شود، شعور می شود. پدر رفته اما درد هنوز همان قدیمی‌ست که نسبتی نزدیک با مثلِ تو دارد. تمام این یک سالی که پدر را تصادف کرده بودند، منتظر بود. انتظار بود. در بود که بگشایی. آن‌جا بود. این‌جا بودی. و او، هم‌چنان بود، در بود. درد بود. پدرد بود. منتظر بود. چشمی بود که در را بازشدن می‌خواست. دست‌ات را لمس کردن. اما تو دست‌ات را چنان ایثار کردی که فعلِ بازگشتن را صرف کردن، نه، از قاموسِ کلمات‌ات حذف شده دیدی. دور و برت را چنان دور کردی که پدر دورادور بخواهد نرود تا تو بیایی. حالا مثلِ همیشه‌ی این سال‌ها، دوری را چه زنده‌گی‌ها کن. از دور، نزدیک باش. امروز با تو دردم. امروز در فکرِ پدردِ منتظر که دیگر نیست، از در و از درد، داخل‌ام. برادر جان، برآ از درد، این درد بی وطن!

پرهام شهرجردی


زبانِ فارسی در مرگِ پدر، به علی عبدالرضایی که دور است، که دورادور است، زنده‌گی بدهکار است.

شاعرانِ مستقل زبان فارسی







۱۳۱ دیدگاه »

  1. علی جانم برایت صبوری می خواهم

  2. آقای عبدالرضایی تسلیت مرا بپذیرید.امیدوارم غم آخرتان باشد

  3. ازوقتی که خبر را شنیده ایم همه بی قراریم علی.بچه های شرکت همه می خواهند به نوبت پیام تسلیت بگذارند.من به نمایندگی از طرف همه بچه ها برای تو آرزوی صبر و شکیبایی دارم

  4. مرگ لبخند پشت زندگی ست علی. دوست ندارم بگم صبور باش چون هر بلایی سر ما اومده از همین صبوری‌های پی در پی است. شاید تسکین شاعر انبوه کلماتی ست که در پی چنین حقایقی به سراغش می آیند پس صبوری نکن بغض و درد و گله هایت را تبدیل به کلمه کن. شعری تازه بهترین مسکن برای شاعر است.

  5. علی جان واقعن متاسفم. چقدر این سالها برای تو بد داشت چقدر صدا که صرف اندوه بی انتهای تو شد این سالها. من صدای تو و شعرت را هنوز عصیانگر و بی مهابا می خواهم رفیق! فقدان پدر برای کسی کم غبنی نیست اما فقدان شعر تو و صدای تنهایت که تنهاترین صداست در این وانفسا بزرگترین غبن است. هرچند که دیگر دوست ندارم صدای تو را در غم اما چه می شود کرد با این روزها که بقول تو مهر معاصری بر لب های ماست

  6. علی عبدالرضایی، همشهری قدیمی، امیدوارم غم آخرین باشد.

  7. هرچند که می دانم از این گونه همدلی کردن ها انزجار داری اما چه می توان گفت جز اینکه برایت آرزوی شکیبایی کنم

  8. من درد غربت چشیده ام و می دانم چه صعبی دارد علیالخصوص وقتی که بستگان را از دست می دهی پس برخلاف آقای حیرانی و کوچکی از شما می خواهم که مرا در غم خود شریک بدانید

  9. حالا که منتطر خودم هستم تا کفشی به پا کند بیاید دم اداره آدمها را شوت!
    جای توپ به خانه در پی خودشان
    نمی توانم خطِ فاصله را بردارم و توی مقصد بگذارم
    که دویدن به سوی مخفی هاست مرگ!
    علی جان ما را در غم خود شریک بدان

  10. امشب شاید باغمگین ترین لالایی ناتمام آخرین ستاره به خواب می روی…..

    سهمی از این ” درد بی وطن ” هم از آن ما
    و گریه به جای همه حرفایی که نمیشود گفت
    علی عزیز با دردی که میکشی ما را سهیم بدان……سرفراز باشی همچون همیشه……

  11. زیر براده های اندوه

    صداها خاکستری اند

    کلماتی بباران

    تا جهان روشن شود.
    همدردم با شما………….

  12. علی جان وقتی خبر را که مثل پتک سنگین بود در هفتان خواندم چنان منقلب شدم که ماتم برد بعد آمدم به سایت مجله شعر و مطمئن شدم اما وقتی دوباره برگشتم به هفتان دیدم که خبر را حذف کردند و باور کن که بغض گلویم را فشرد تو هرچه می کشی از دست مزدورهایی مثل شکراللهی است که روزنامه ها را در محاصره دارند و حتی خبر مرگ پدرت را سانسور می کنند تا مبادا مردم بدانند چه بر سر شعر و شاعر آورده اند و می آورند باور کن که حالی برای تسلیت برایم نمانده فقط بدان که با تو اشکم و انتقام تو را و انتقام شعر را از این قاتل ها و کثافت های سانسورچی می گیریم

  13. تسلیت شاعر

  14. تو مگر شاعر شاعران نیستی پس بزن به سیم آخر و گریه را بکش من هم برای تنهائی تو دف می زنم

  15. سلام آقاى عبدالرضایى

    واقعا متاسفم و تسلیت مى گویم.

    مرا در غم خود شریک بدانید.

    پیروز باشید

  16. من تسلیتی برای تو ندارم شاعر.در عوض به مرگ این فرهنگ و این مطبوعات و اینهمه هفتان چی که حتی از سوگ نشینی شاعر می هراسند و خبرش را سانسور می کنند تسلیت می گویم بگذار خون پدرت را پایمال کنند چه مرگی بزرگتر از شهادت برای شعر است علی؟ بگذار دوستان نان به نرع روز خورت مثل سگ سکوت کنند.شب شغل شریفی ندارد شاعر، صبور باش

  17. خوب شد؟بالاخره طعمش رو چشیدی؟ این اولش بود

  18. تسلیت ما را پذیرا باش شاعر

  19. آقا چرا همه کاسه کوزه ها را سر سایت هفتان می شکنید؟ از کجا می دانید شاید کس یا کسانی از زمره از مابهتران به مسئول سایت هفتان تذکر داده یا هشدار داده که مظلمه فاش نکند بالاخره شما که نمی خواهید برای پاسداری از روح یک مرحوم برخی را از نان خوردن بیندازید

  20. تسلیت ما را هم بپذیرید.

  21. جناب آقای عبدالرضایی
    درگذشت نابهنگام پدر دلسوزتان را تسلیت میگویم
    امید که غم آخری باشد

  22. از دست دادن پدر آن هم در غربت کمرشکن است. بخصوص اگر مرگ خودش پا پیش نگذاشته باشد بلکه پایش را گذاشته باشند پیش!!! همه ما می رویم شاعر، یکی زود و دیگری کمی دیرتر اما رفتن قصیده ای ست که هر که آن را بگونه ای می سراید، پس گرچه می دانم دلت خون است و مرهم جز با انتقام حاصل نمی شود اما باز تو می توانی بنویسی پس بنویس تا بماند این تراژدی در روزها و سالهای آتی، مگر ما را جز آفریدن کاری هست؟ باید پدر صبر بسوزد باید پدر بسوزد باید بسوزیم انگار… هنوز یار یکی ست و دار یکی تا بغض تو در چشمهای من بشکند علی، فارسی نگهدارت!

  23. tanha mitavanam tasliyat begoyam
    مردگان این سال
    عاشق ترین زندگان بودند

  24. پدر هم مگر تمام می شود … الو ؟!
    رفیقم علی جان!

  25. شاید تاوان شجاعت تو این باشد علی
    متاسفم

  26. از صمیم قلب تسلیت میگم

  27. کیرِت طلا

  28. اگه نمیگی ارواح ِعمّه ت سگِ ارمنی یا صلوات؟

  29. تسلیت؟
    و پدر اخرین دری که ما را در نبرد.
    دردهایت تمام شود علی عبدالرضایی عزیز.

  30. انگار همه ما فقط برای از دست دادن به دنیا آمده ایم تسلیت برای از دست دادنت

  31. be yade sedaye hamishe mehrabane oo ali garm bash del basho shad oo shadiyat ra dost dasht

  32. همیشه پیش از آنکه فکر کنی اتفاق می افتد باید برای روزنامه تسلیت می فرستادیم. فرستادیم علی، پولش را هم پیشاپیش پرداخته بودیم علی، اسامی بچه ها را هم زده بودیم علی، اما زنگ زدند که بیایید پولتان را پس بگیرید!!! علی تو با خودت با شعرت با اینها مگر چه کردی شاعر!؟ بی شک فرزندان این قاتلان سانسورچی کتابهای تو را بالینی خواهند کرد،ای کاش می دانستند…

  33. چرا یکی نمی آید نامی برای اتفاقاتی که برای تو پیش می آورند بگذارد؟ چقدر پیشآمد پیش تو می افتد؟ چقدر پیش تو آمدن خودش را پس می کشد شاعر؟
    به تو تسلیت نمی گویم چون بقول خودت دویدن به سوی مخفی هاست مرگ.

  34. علی جان تسلیت . تسلیت علی جان

  35. استاد عبدالرضایی گرامی، تسلای خاطر شما را آرزومندم

  36. جناب عبدالرضایی!
    پدرد مادرد برادردم! حال من از درد وخیم تر است.
    عروج پدرتان را تسلیت عرض می کنم

  37. برای دست شستن خوب است
    ( پدر می گوید این صابون ها … )
    و مادر ( که اثاثه ها را هنوز نبسته ) حرفش را قطع می کند : پرنده ! پرنده !
    تا از کنار پرده ببینم :
    منقاری کوچک
    جهان را مثل دانه ای با خود می برد …

    دوست عزیزم ، در اندوه غیاب او با شما شریکم .

  38. مرگ واقعه ایست که همواره از قبل رخ داده است…

    تسلیت………..

  39. قصه همین است علی جان ! هودگی ، بیهودگی ، بودگی و نابودگی . و ناگهان در گرداب رها شدن . بروی تا نرسیدن . که نرسیدن نفس زنده گی ست . زنده گی باشی در خطر که خطر از تو برهد . قصه به همین کوتاهی ست ، به همین سادگی ، به سادگی زاده شدن ، به سادگی مردن . به سادگی حظ حذف شدن از اعلامیه ی پدر ، غصه همین است . بود ؟ مرگ اما با مردن یک سر سوزن توفیر دارد . فرق اش با آن یکی در تلقی شاعر است . همه می میرند ، اما آن که مرگ را در می یابد ، می ماند . علی خطر را در آغوش می رقصد و پدر ناگهان زنده گی مرگ را زنده می کند. چیزی در حد همین از دور داشتن است . زیاد پیچیده نیست . تنها شاعر زنده ی زبان فارسی ، تنها مرد وطن فارسی با سرنوشت اش یکی شده است . خودش ، خودش را زیسته است . یعنی حالا پدر مرگ را بیهوده کرده است . یعنی در خطر و از دور دوست داشتن . و حالا مرگ ناخواسته را خواستن .

    چیزی اما هم چنان تلخ کامم می کند برادرم ، شاعرم !

    آن که سانسور می کند ، روح هم وطن را نه بود و نه باش می خواهد . مرگ پدر ، غربت تو و افسوس فارسی ، نوای پایان ناپذیر وجدان مغفوله ماست که هی پی در پی و بی تغافل ، پرده ی بی خیالی ما را می درد . آن که حتا از سوگ شاعر بر خوشی اش افزوده ، روزگاری خوش در پی خواهد داشت ؟

    تو اما حالا و هنوز عبدالرضایی تر از هر زمان و زبانی . بر شانه ی غصه پای نهادن و بالا رفتن . و در بالا رفتن فروتن و غم آگاه بودن . این چنینی . هم حالا و همیشه قله ای شاعرم ، نه چنان که همگان ات . هست ات … پدردت هم چنان مرگ را زنده کند .

    برگرفته از وبلاگ سعید احمدزاده اردبیلی

  40. عبدالرضایی بزرگ، از قرار معلوم درد را سر دوری با تو نیست آیا دوباره نمی شود که ما رنج را و درد را از شعر تو دور ببینیم؟ ای کاش تو هم مثل خیلی از شاعرمآبان می توانستی چیزی و حسی را که نیستی و نداری بنویسی. می خواهم مرا شریک غمهایت بدانی.مثل همیشه شعر نگهدارت.

  41. علی جانم تسلای خاطرت را می خواهم مواظب خودت باش

  42. شاعرانه باید بنویسم!؟ ادبی ؟ یا مثل هفتان صبح بنویسم و ساعت ۱۱ حذفش کنم , از ترس شاشیده باشم توی شلوار !!!
    می دانی علی جان خاک بر سر خیلی ها
    اصلن به همین تسلیت کوتاه اکتفا می کنم
    این جنگل پر است از همهمه
    اما
    صدای پرنده از دهان شکارچی می آید

  43. Ali my brothurt, the fact cannot be censored that a void spills over into the web of life among us that extends and expands beyond us to every single word written on this page or every red blood cell that speeds through our heart veins that a pain is ended in the hurt of a birth that is our waking up to a day when your face and fingers or your sister’s and brother’s are the only relics left that physically remember the seed of a father who shall abide in our hearts and minds and your body and your memory of a poem yet to be written.

    I look forward to coming days in the country when brotherly and foreignerly, words – the right ones and in the right language – would begin to approach that yet unwritten poem, of the foundling who was almost annihilated except but.

  44. آرام باش پسرم
    برادرانش رفتند
    و خواهرانش برنگشتند
    مادر اینجا گریه دارد
    پدر دست از سرش برنمی دارد
    کمی برایش دعا کنیم
    خوب خواهد شد پسرم
    گریه دیگر بس است
    خوب خواهم شد پسرم

  45. استاد عبدالرضایی همدردی ما را پذیرا باشید

  46. I had a father once upon a time
    Who gave me pain and sarrow
    Envious Jack and Jill crossed my poems and took him away from me
    Now gone with the wind, I am alone
    living in exile, doing my new homework
    They beheaded my last line in Censorship
    My father’s death acts as a full stop to the poet

  47. Dear Ali,

    I was deeply saddened to hear about the death of your father and I know how difficult this must be for you.
    You should use your special talent to make a lasting poetry.
    I have some lovely pictures of you in Dublin and I’d love to share.

    Fiona

  48. علی جان ای کاش پیشت بودم واشکهایت را از چشمهای عارفانه ات با لبهام می ستردم.
    ای همه مجموعه کلمات عاشقانه من مواظب خودت باش

  49. علی جان با تمام و جودم بهت تسلیت میگم….

  50. زنجیرهای اشاره چنان از هم پاشیده ان که حلقه های نگاه در هم قرار نمی گیرند …

    نزدیک شو اگر چه تصویرت ممنوع است (محمد مختاری) تسلیت می گویم

  51. من مرگ هیچ عزیزی را باور نمی کنم
    می ریزد عاقبت یک روز برگ من
    یک روز چشم من هم در خواب می شود
    زین خواب چشم هیچ کسی را گزیر نیست
    اما درون باغ
    همواره عطر باور من در هوا پر است

  52. Dear Ali, I am really sad about the death of your father. I don’t have your new phone number, call me if you can.

    Miranda

  53. علی جان برای وضعی که پیش آمده متاسفم مرا در غم خود شریک بدانید

  54. علی جان از وقتی که خبردار شدم شدیدن با تو همدردی می کنم رفیق

  55. هنوز در شعرهایت و از همه در سمتی شب می بارد اما صبح شدیدی خواهی داشت در جنون که مادر زاده ی توست شاعر، مرا با خود در همه راهی بدان که جاده از تو جا می گیرد در برهوت شعر و کلماتی که سرگردانی در کوچه های وطن می کنند بی تو، فقدان پدر نگفتنی ست می دانم شقاوت اما دیدنی ست برادرم، پس چم گذاشته می گذارم که در کار باشد رفیق،نامت همیشه پیروز باد

  56. چراغها در امتداد خیابان بود؟
    یا خیابان در امتداد چراغها؟
    فرقی نمیکند
    او برای پرواز
    به دنبال آسمان می گشت….

    تسلیت مرا پذیرا باشید

  57. با عرض تسلیت به شاعر محبوبم

  58. با عرض تسلیت به شاعر محبوبم

    توضیح: ببخشید من دوبار کامنت فرستادم چون بار اول اسمم غلط تایپ شده بود

  59. آقای عبدالرضایی تسلیت مرا بابت ضایعه پیش آمده بپذیرید

  60. I’m so sorry Ali

  61. Ali agha be shoma tasliyat migam.ghame akharetoon bashe

  62. baraye shoma arezoye sabr daram

  63. با مرگ نیز چنان که بوده ای تا کنون
    شاعرانه باش

    تنها نیستی

  64. چه خوب وقتی پدری می میرد
    یک اتصال که فرو می ریزد
    تبریک

  65. از صمیم قلب به شما شاعر محبوبم تسلیت می گویم

  66. گفته بودم این راه که می روی از موباریکه ای عرض بیشتر ندارد نشنیدی حالا هم که جنازه پدرت روی دستت باد کرده انگار نمی شنوی ای کاش تو اعجوبه شعر نبودی تا من اینهمه حرص ندانم کاری های تو را نمی خوردم هنوز خنده های پدر که برامان ماهی ملاته کباب کرده بود از سرم بیرون نمی رود. علی جان عزیزم با تو همدردم … مواظب خودت باش

  67. عجیب است! نابغه هفتاد در سوگ پدر نشسته اما پیروان و مریدان هفتادی که تا پنج سال پیش برایش سر و دست می شکستند و مطبوعات را پر از لاطائلات خود کرده بودند و مدام توصیف علی عبدالرضایی می کردند لالمانی گرفته اند حالا که استاد در زجر است و از فضای ادبیات فارسی طرد شده او را همسنگ یزید در صحرای کربلا می دانند که کافر بود.ترس برادر مرگ است اینها که حتی می ترسند طی دو خط به عبدالرضایی تسلیت بگویند خودشان را پرچمدار مبارزه می دانند و اسم عی شاعر را روی خودشان می گذارند این می تواند بزرگترین آزمون برای شاعر کافری چون عبدالرضایی باشد که لااقل تظاهر نمی کند

  68. به احترام مرگ پدر کلاه از سر بر می داریم و سلام می کنیم …

  69. عبدالرضائی عزیز:رفتن عزیزان، چه دور باشیم از آنان و چه نزدیک ،درد مضاعف است وصبوری فراوان می طلبد.
    تسلیت و همدردی نثارتان می کنم.
    مهدی رودسری

  70. پدر افقی شد در پیش رویت/ وخطی در افقهای دورت/ به عمیق نشست

  71. Ali aziz tasliyate ma ra bepazir

  72. مرگ نام کوچک زندگی ست! کلمات مرا نیز در غم خود شریک بدان…

  73. “موتاز برای موقنین بمثابه کاس حیوان است فرح بخشدو سرور آرد و زندگانی پاینده عطا فرماید…” روحش شاد.

  74. “موت از برای موقنین بمثابه کاس حیوان است فرح بخشدو سرور آرد و زندگانی پاینده عطا فرماید…” روحش شاد.

  75. تسلیت می گویم

  76. Ali janam tasliyat migooyam

  77. صمیمانه تسلیت مرا بپذیر
    ای وطن پرست
    شعر عریان تو خون در رگ شعر میهن است
    پاینده ایران

  78. آه پدر! پدر آه ه!

    با مرگ عمه ام
    هر بند را که رشته بودم پدر! پمبه شد
    درحال شمبه ام
    تا با طناب رخت بیاید
    دار از درخت بگیرد و در بر پدر بگشاید
    بیاید تو

    « بیدار شو علی!
    چیزی نگو ولی! »

    روزی که زلفعلی کفنش رابر فرق سر گرفت
    باران که در گرفت هیچ
    باد ازکمر گرفت مادر را وقتی پدر گرفت
    من در رحم نبودم اگر بودم
    شش ماهه دور کرده سفر بودم و رودم
    دریا نداشت
    در کار لامصبم بودم
    بی اصل و بی نسب
    باری به هر جهت عربم بودم
    ملاعلی
    ولی!
    مرثیه سر نداد
    بادی که می گذشت
    از اردبیل رفت
    افتاد توی دشت
    با رشت
    تا لنگرود را
    با سینه خیز رفت
    در لیله کوه
    آنقدر گشت و گشت تا
    آمد کنار من
    لیلا شبی خفن
    حالا که سرنوشت مرا باد را به لندن داد
    مردی که تن به ماندن داد پدر
    برادر نیست
    افسوس بر وطن در نیست که برگردند
    ناچار
    از این دور و دار
    بر مزار تو این لب و این دست به پیوست
    فاتحه می خوانند
    نه!
    بلند نشو!
    بخواب!
    باید به خواب عمه رباب بروم

  79. گریه ام کرداز چشمت قطره افتاد به قبر بابا..یا زدی زاری از گوش فلک کر..علی عبدالرضایی جانم دادا..بهت تسلیت می گویم..دور اما نزدیکتر از غربی که غربت شد در دلت..بیا که گریه می خواهد ..

  80. تنها نمی مانی
    شاعر که باشی
    همیشه همراهی

    تسلیت علی عزیز

    علی جان

  81. واپسین اندوهت باد شکیباو بردباری پیشه ساز

  82. Ali janam tasliyate mara pazira baash.aghaye pirzaad shere shoma binazir bood dobare tasliyat

  83. دو قوم بی شعوربرای پیشرفت خود به زبان پارسی یورش برده:
    اول انانی که میپندارند خیلی میدانند دوم انانی کهمیخواهند بپندارند خیلی میدانند

  84. baraye shoma sabr arezoo daram

  85. علی جان امیدوارم غم آخرت باشد

  86. رفت پدر غیبت قدرت است. برای این فقدان بزرگ همدلی مرا بپذیر

  87. بقول خودت مرگ سرطان فرستاست اما زندگی همیشه زیباتراست

  88. پدر علی نه،مرد نه،رفت.

    پدر علی را کشتند………..کشنتد.

    کی ، کی کشت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    جمهوری اسلامی ….کفتارهای جمهوری اسلامی

    کشتنش.

    من گفتم از این به بعد هر کسی پیغام گذاشت

    تکرار کنه………….پدر علی را کشتند

  89. پدر علی را جمهوری اسلامی کشت………………………………………………تکرااااااارررررررررررررررر کنید

  90. چرا صدای شاعر دیگر نیست. لااقل جایی برای دانلود بگذارید آن شعر را که در سوگ پدر خوانده بود.

  91. Amoo chera javaab nemidid lotfan ba ma tamas begirid baba khahesh kard ke inha ra paak konid

  92. سلام آقای شهرجردی ، خواستم بگویم که سعید حق دارد لااقل شعر ترور را منتقل کنید به این صفحه که ما هم بتوانیم دانلود کنیم

  93. آقای عبدالرضایی خیلی ها در طی شش سال اخیر منتظرند که نظرات شما را درباره وقایع ادبی و غیره بدانند دیگر این اواخر منتظر بودیم که سکوت طولانی خود را بشکنید اما با مرگ مشکوک پدرتان هم چیزی عوض نشد و همچنان به سکوتتان ادامه داده اید چرا؟ لازم است بدانید که من شمارا شاعر دل خود می دانم اما این سکوت غیرشاعرانه تان باعث می شود که از این به بعد با شما هم مخالفت کنیم

  94. واقعن بعضی ها عجب انتظاری از تو دارند.مطمئنم از همین جونورهای اطلاعاتی هستند که هر رو از بر تشخیص نمی دن .شعر فجیع!!! امیدوارم حالت بهتر شده باشه شاعر

  95. من تو رو می شناسم منتها خوک های جمهوری تو رو نمی شناسند نمی دونند که با این پاترس ها از میدان به در نمی ری پس بهت تسلیت نمی گم فقط به احترام صبری که داری و مقاومتت به شعر درود می فرستم که پسری چون تو چنین ارشد دارد.
    مواظب خودت باش مرد

  96. بالاخره در یکی از همون کوچه پسکوچه های کیلبورن چالت می کنیم

  97. شاعر گرامی جناب عبدالرضایی، هجرت پدرتان را تسلیت می گویم

  98. مرگ پاسخ تمام پرسش هاست، تسلیت شاعر

  99. baraye shoma arezooye sabr va bordbari daram

  100. امیدوارم آخرین غمت باشد شاعر

  101. علی عبدالرضایی غمت کم کم کمتر شد؟ آرامی؟چه بی خبرم از حالت خیلی.امروز با چند تا از دوستام به یادت افتادیم.با یادت کلی حال کردیم.ای کاش باز می شد ببینمت.
    امروز یاد اونروزهای تهران افتادم که هفته ای چند بار زنگ می زدم و برات شعر می خوندم و تو راهنماییم می کردی.و شعرهای مبتدی ام را تحمل می کردی.می خواستم ازت بابت اون سالها تشکر کنم.ایمیلتو ندارم.

  102. همیشه همین طور بوده همین طورهاست. یک نفر می جنگد تا سرحد مرگ، پیروز که شد، برای تقسیم غنائم لاشخورها دور صفحه جمع می شوند!!! می بینی علی؟ هفتادی هایت کو؟ همان ها که وقتی در می ماندند پشت تو قائم می شدند، درکمال خوشحالی و سازگاری همنشینی با قدرت می کنند. خوب شد که اینجا نیستی و نمی بینی، راستی همان ها که با نشر هرکتاب جدیدت فریاد وامصیبتا سر می دادند که شعر فارسی را کشتند و ماموریت داشته اند که شعر فارسی را خواجه کنند(شاعران پیشکسوت!!!؟) حالا که ماموریتشان به انجام رسید خانه نشین شده اند یعنی آنها را کرده اند خانه نشین!!! راستی می دانی خیلی از این دوستانی که با هفتاد به نام و نوایی رسیده اند چه سمت هایی در ادارات جمهوری کثیف اسلامی دارند؟ مثلا می دانی پاشا و زنش چه کاره اند؟
    سمت بهزاد خواجات را می دانی و می توانی حدس بزنی هر ماهه چقدر پاداش می گیرد و هنوز دکتر نشده حقوقی بیشتر از رییس گروه ادبیات دریافت می کند!!! راستی پی جوی سمت زرین پور که برادر شهید است و با وزیر جماعت نشست و برخاست می کند شده ای؟ خوب شد که اینجا نیستی شاعر، خیلی خوب شد. تعجب هم نکن که حتا نمی توانند در این صفحه به مرگ پدرت تسلیت بگویند چون معتقدند تو از دشمنان نظامی هستی که به آنها روزی می دهد دور نیست که یکی از همین روزها موجودیت تو را هم کتمان کنند،خب!تقصیر خودت بود. تو همیشه مقصر بودی،مقصری! اصلن برای همین تقصیر هایی که داری می توانی شدید بنویسی، اصلا برای همین است که همه متفق القول می گویند که علی عبدالرضایی دیگر تمام شد بااینهمه شعرهای جدیدت را با صفحه می خورند لحظه به لحظه در کشیک هستند که یک خبط را باری قاطی کمی اشتباه کنی تا حکم اعدام شهرتت را برای همیشه صادر کنند، تا وقتی که اینجا بودی آنها همه شاعران شعر زبان بودند، یعنی معتقد بودند که شعر در زبان خودش را می انجامد اما حالا عاقل شده اند و معناپرست هستند می گویند علی عبدالرضایی شعرش بی معناست و جهان ندارد و فقط چند شگرد دارد که آن را همیشه تکرار می کند اما وقتی که با تفسیر پرهام شهرجردی روبرو می شوند خودشان را به کوری می زنند یعنی پرهام شهرجردی بدجوری دست این سنخ از منتقدها را رو کرده و در مانیفست پساهفتادش طوری نظریه پردازی کرده که تنها می توانند آن نخوانده فرض کرده خود را به کوری و لوری بزنند یا وقتی با تفسیرهای معنایی منصور پویان مواجه می شوند و وقتی که با شالوده های شعرهای چندوجهی ت روبرو می شوند حسرت می خورند که چرا؟ حسادت این قوم قحطه را کور کرده است.اینان حتا از موفقیت ترجمه شعرهایت هم می هراسند اینان حتا به مجله شعر هم نمی آیند و کتمان می کنند که آن را می خوانند چون می هراسند آقای حکومت اسلامی توی ماتحت شان بگذارد اما در واقع حقیقت چیز دیگری است اینها قومی حسودی و رذل و بی بته اند، اینان از دودمان همان رجاله هایی هستند که هدایت را ذله می کردند.علی جان! من به تو تسلیت نمی گویم بگذار فقط به پرهام شهرجردی برای شجاعتش، برای پایمردی اش،و بزرگی قلمی که برای یک شاعر مطرود می زند تبریک بگویم

  103. دوستان، پدر علی را به طرز مشکوکی مردند. و شاعر ما عزادار است. اگر نمی توانیم مرهمی بر زخم او باشیم بیایید لااقل برآن نمک نپاشیم؟

  104. علی عبدالرضایی بزرگ
    دیشب خیلی برای سرگذشت و غربت و اینهمه مصیبت که برای شعر متحمل شدی گریه کردم.علی باور کن همه ناراحتند اما نمی توانند ایران خیلی فرق کرده همه جا گوش کار گذاشته اند شاعر، به دوستان حق بده.بخدا هیچکس به تو خیانت نکرد همه برای بزرگی و مقاومتت و برای شعرهای بزرگت احترام قائل اند شاعر
    مواظب خودت باش

  105. تسلیت شاعر

  106. با عرض تسلیت به رمضانعلی عزیز که افتخار شهر باستانی فسااست. باعث تعجب و حیرت من است اینکه اجازه ندادید مرحوم ابوی در آرامگاه خانوادگی قبیله عبدالرضایی در شهر باستانی فسا آرام گیرد فکر نمی کردم مهاجرت صد و سی ساله در گیلکستان نبیره های سردار پیرعلی را چنین نمک گیر کند!!!

  107. برایت آرزوی تسلای خاطر دارم علی جان

  108. پیرشامان دیگه چه خری یه؟ ای کیرشاهان به کون هرچه پیرشامان. من نمی دانم که جد علی عبدالرضایی از کی ساکن انزلی محله لنگرود شدند اما همانطور که از نام انزلی محله مشخص است امثال کیرشامان بداند که علی اساسن نه فسایی است نه لنگرودی بلکه یک انزلی چی قلدر است تمام تخم و ترکه ی او هم مثل اغلب خانواده هایی که مقیم انزلی محله لنگرود هستند از بندر انزلی به لنگرود هجرت کرده اند. اینکه اخلاقیات عبدالرضایی هیچ ربطی به گیلک ها و رشتی ها ندارد از انزلی چی بودن او ناشی می شود نه اینکه امثال شماها همه جا جار بزنید که او از اهالی شهر کیری فسا است.
    ای کیر کلفت هرچه انزلی چی به کون پیرشامان

  109. جناب دکتر شهرجردی آیا بهتر نیست برخی پیامها را که حاوی فحاشی به حضرت پیرشامان است پاک کنید؟ حتما آقای عبدالرضایی از این ماجرا خبردار نیستند وگرنه غیرممکن بود اجازه دهند به حضرت پیرشامان که پیر پارسیان است چنین بی حرمتی شود

  110. salam bar sher
    tasliyate mara bepazir ali jan

  111. salam bar sher
    tasliyate mara bepazir ali jan

  112. عجیبه چرا اینهمه شاعرها سرگذشت های تراژیک دارند؟

  113. تسلیت شاعر

  114. علی جان هرچه زنگ می زنم پاسخ نمی دی مواظب خودت باش

  115. ریفق تی حال قربان، خودا بد ندی،خوب و خوجیر ایسی؟ مرگ حقه خدا بیامرز خیلی مرد بو، دیشو همش به فیکر او تفنگ ته پور بوم که بوتمی می پر شه بعد بفمسم حاج عمو شینه تا یاد دره؟ تو همیشه کلک بی، هاوایی زارایه خودت بگاسبی بعد بوتی که افشین اونه پرده ویته تا یاد دره؟ هر دفه دعوا گودیم خدابیامرز امه پول هدا امره ازادا گود، می چوشم پره اشکه مسود، کی هنی بشیم بهمنی باغ مین کوس کنی؟ تو امع دیل بی، هنوزم خیلی مردی،هنده هو مسود، کله قورت و گردن کلفت. مسود تورکیه که تونی بیی،چره نانی؟ بیه امره هم بگو همه هانیم، منو تونو کیوان وزیری، بیه جان مسودریال بیه بشیم استانبول کوس کنی، ای حرفونه ولاکن،فاتی ویسین تومون نبونه. تی پره سنگ قبر ویسین هم دو خط از تی شعر ره انتخاب بودم اینه:
    سفر مرا به دم در هم نبرده بود
    پدر که رفت دنیا غریب شد
    یا علی

  116. in che zabani bood? ma ro gir avorde ya ghaat zade boode?

  117. Marg bar kesafathaye je

  118. هرچند تحمل غم فقدان پدر سخت است اماامیدواریم گذشت زمان باعث تسکین شما شده باشد

  119. ” فاصله ها هرگز حریف خاطره ها نمیشوند” به شما و خانواده محترمتان تسلیت عرض میکنم.

  120. وقتی که مرگ شجاعت ما را ترک می کند اندوه رابعه خود را در شورت تر می کند تا علی شعر و علی فارس و علی پاریس در لندن بهم برسند در سوگ مردی که خونشان داده ست تا به این جرم لاوطن خونش بریزانند.تسلیت شاعر من.

  121. علی جان تسلیت! هر چند که مرگ بیشتر از یک شوخی بی مزه و کشک نیست اما آزمونی است که شاعر تیزهوشی چون تو از آن بهره ها می برد مثلن گیرم که کانون نویسندگان دست توده ای ها افتاده و به بهانه ترس از حکومت به تو تسلیت نگفته باشد انجمن قلم در تبعید چی؟ آنها هم جفت کرده اند؟ شاید گفته اند و ما اینجا بی خبریم بهرصورت در سایتشان ندیده ام! البته اینجا خبر همه جا جار خورده، ماجرای قتل ابوی را هم رییس دانا می داند هم معصوم بیگی، منتها اینروزها کانون نویسندگان ایران بیشتر درگیر نوشتن نامه های حمایتی ازخائنی عرب به اسم بنی طرف است که دائم در مقالاتی که در نشریات عربی بخصوص روزنامه های عربستان سعودی منتشر می کرد،سنگ جمهوری عربی خوزستان را به سینه می زد و الاهواز را مرکزش می نامید. همان عرب ریش بزی را می گویم که در مجمع سال ۷۸ بهش گفته بودی سوسک!
    علی توجه کن که در هیئت دبیران جدید کانون حتا یک نویسنده و شاعر وجود ندارد و همه از ورشکسته های سیاسی هستند آن هم از نوع توده ای و اکثریتی.یعنی از وقتی که زرافشان آزاد شد این کانون را علم کردند و قضیه واقعن بودار است.اینها به اسم کانون اخیرن بزرگترین خیانت را به کانون نویسندگان که بقول تو تنها رکن و نهاد ملی ماست،کرده اند. اولن آمدند در یک رای گیری فرمایشی و ماسیجی!!!( چون دولت به آقایان سالن نمی داد!!!) انواع و اقسام جدایی طلب از نوع عرب(همین عزیزی بنی طرف جاکش) و کرد و ترک را عضو هیئت دبیران کردند.دو فارس خوانده هم بین شان است که چون توده ای هستند یعنی چون جاکش اند دارند کانون را به گند می کشند.دوستان از من خواستند که تو را مطلع کنم دو بار برایت ایمیل فرستادم اما جوابی نگرفتم. گفتم شاید ایمیل ات را عوض کرده باشی و اینجا نوشتم.علی جان ببخش که در این شرایطی که داری باز هم کار سخت را طبق معمول از تو می خواهیم.ای کاش ایران بودی که اینان اینهمه کانون را به گه نمی کشیدند، درسته قورتش داده اند و بدلش کرده اند به ارگان ضدملی! بااینکه شش سال است از ایران خارج شدی اما هنوز نامت بعنوان اعضای بیوسته کانون در بیانیه ها هست گفتم اینها را بدانی.شاید نخواهی از نامت در تصمیم گیری ها و نگارش نامه های ضد فارس سواستفاده شود.منتظر تماست هستم. راستی هنوز دختر همسایه بالایی مان با کتاب جامعه می خوابد همان که بهش گفته بودی مطمئن باش لذت خواندن من بیشتر از جامعه ست! گرفتی که!؟

  122. با درود به مجلهء وزین شعر که همواره در به تصویر کشیدن حقیقت امروزین جامعهء ما، همیشه در صف نخست بوده و هست. اینجا برای تسلیت گویی نیامده ام، چرا که نه مسلمانم نه آیین مرده پرستی را دوست می دارم. صحبتی که پیشتر خواندم، درمورد کانون نویسندگان ایران و کانون نویسندگان در تبعید، وادارم کرد که همبستگی خودم را با این نظر اعلام کنم. کانون چه در ایران چه در تبعید توسط عده ای منقطع از ادبیات، قبضه شده است و دارند بنام ادبیات، هر بلایی که می خواهند بر سر زبان و ادبیات فارسی می آورند. کانون ها بیشتر به بنگاه شبیه است تا چیز دیگر. از برای آزادی قلم، آزادی بیان، برای پیشبرد ادبیات ایران، کوچکترین حرکتی از آنها سر نمی زند. اینان نه خادمان ادبیات ایران که خائنان به ادبیات ایران هستند. اعتبار این قبیل کانون ها در بین کسانی که هنوز می اندیشند، زدوده شده است. پس بهترین کار این است که دیگر اهمیتی به اینان نداد. باید از کنارشان گذشت.

  123. آقای فرهاد و امثال فرهاد که از فرط بزدلی همه کاری را فقط از علی توقع دارید، آیا شما اصلا می دانید که علی در حال حاضر چه شرایطی دارد؟ می دانید چقدر حساب شده حساب علی را هم رسیده اند؟ ای کاش می دانستید. درود بر علی که استقامت کوه را دارد و نمی خواهد حقیقتش را که جلال آل احمد به دروغ جار می زد، با کسی در میان بگذارد. شمایان بقول علی همان جماعت حمق استید و همان رجاله هایی که هدایت را به تنگ آورده بودند اصلا چه فرقی بین شمایان و اشکول خودفروخته ای مثل رییس داناست؟ این تحلیل آبکی شما را هم عبدالرضایی ده سال پیش در همان کانون نویسندگان کذایی پیش بینی کرده بود و با طرح مانیفست همگرایی در دهانشان زده بود اما همه شما او را تنها گذاشتید حالا هم از او می خواهید که تنها بجنگد ای کاش می توانست!

  124. تو رو خدا آقای عبدالرضایی یه بار خودتون یه پیام بذارین تا بفهمیم قضیه چیه؟ در ایران پخش کردند که حالتون خیلی بده آیا درسته؟ لااقل آقای شهرجردی شما جواب بدهید آیا برای علی پیشآمدی پیش آورده اند؟ تو رو خدا بنویسید نگرانیم

  125. ما که سرمان تا ته

    توی زندگی خودمان بود

    تو آمدی و آن سنگ قبر

    در بعد از ظهر نحسش …

    و خواندیم :

    همه ی تان را سر کار گذاشتم و رفتم !

    خیابان ها بدجوری در پیچ خود

    و تشریفات سقوط بر پشت بام شما

    جمعیت عجیبی ، دبدبه ی عجیبی .

    خودکار سر بخورد

    بر پوست کله ی ما ( یعنی همان ورق )

    میکروفون ها به قاعده ی طالبی شوند

    و غم را پخش کند اینترنت

    هیهات ولی ، هیهات

    که دایی نادر من

    کاری داشته باشد این جا

    جز تمام کردن این فالوده

    جز پرولتاریا و جورج واشنگتن به هم بخورند

    و آب لیمویش کم است .

    تو آمدی و ایراد گرفتند

    چرا این امضا به شکل پرستوست

    و گر نه که ما سرمان …

    یا به عبارت دیگر این تلفن

    هیزی می کند با بوق آزاد

    و کاری هم ندارد

    که بازماندگان گراهام بل

    او را در ظرف چینی خوردند یا بلور!

    و همین طور …

    همین طور نشسته بودیم وسط زندگی

    با پیژامه ی راه راه

    و دایی نادر من

    با دومین سکته فلاطون شد

    و پیش از آن که سردرآورده باشند

    از زندگی

    پای خود امضا گذاشتند

    آن ها که در بعد از ظهر این سنگ قبر …

  126. لا لا لا………..لالا……..

    لا لا لال…لال……

    لال لال لال

    بنال

    بنالید

    بار بار ////////باربردار

    ببار
    ببارید…..

    بردار ………..بر ………دار …….

    بقی یش برای فردا شب

  127. درود برعلی !
    خیلی متاثیر شدم. تسلیت مرا بپذیر.
    آرزومندم که اندوه آخرینت باشد.

  128. زندگی زیباست ،
    من حس می کنم.
    خنده ها را می شود تصویر کرد .
    می شود تصویر یک لبخند را ،
    بر لب بغضی گران ، ترسیم کرد .
    می شود همچون صفای شعله بود ،
    در فضای سرد و یخبندان برف.
    می شود نقبی به سوی نور زد ،
    از دل تاریک شب .
    می شود با بال رنگین خیال ،
    تا فرا سوی زمان پرواز کرد .
    زندگی زیباست ،
    من حس می کنم!

  129. واقعا این خزعبلات مال اهالی فرهنگ است؟
    کیرت طلا؟
    فحش رکیک
    خدا به داد مملکتی برسد که به دست امثال عبدالرضایی و یارانش بچرخد!

  130. داغ دلمو تازه کردی
    اما …
    مرگ پایان کسی نیست
    عبوری ست لطیف
    از جهانی همه دردو همه رنج
    پیش یک یار عزیز
    خانه از زمزمه ییاد تو خاموش مباد
    عکس لبخند تو در قاب دلم مهتابیست

  131. دایی جان من هم از طرف همه ی خانواده به تو تسلیت می گویم.امید وارم غم تو پایانی بر همه ی غم ها باشد.