در متن عکس یکم – پرهام شهرجردی (۱۳۸۳)
بدست POETRYMAG • ۴ آبان ۱۳۸۷ • دسته: در متن عکسمتنی که روبهروست، دربرابر ِ متن نیست، بیرون از متن نیست. نوشتهای است که با کلمههایش. کلمه به کلمه، متن است، کلمه به کلمهی متن است. عکس است ؟ عکسی است که متن میشود، عکسی است که در متن میآید و متونی را باز میکند. این عکس متنی دارد، که باید در متناش – یعنی در بطناش- به دنبال متن گشت. این متن ِ عکس است. در متن ِ عکس هم میخوانیم و هم خوانده میشویم. هم مینویسیم و هم نوشته میشویم. دیگر عکسی درکار نیست، عکس لحظهای است که دیگر یک لحظه نیست، لحظهای که بعد از این که شروع به نوشتن میکند، همیشه مینویسد. یک لحظه، یک لحظهی شروع ِ نوشتن، یک لحظه، یک لحظهی تمام ِ لحظهها در متن، در متن ِ عکس. بخوانیم این متن را. چه نوشته؟ چه میخوانیم از نوشتهاش، از نانوشتههایش؟ بخوانیماش. این متن است، این خواندنی است. این نوشتنی است
در آغازش، در آغازیم. بی تعریفایم. بی نامایم. همه را «بی» هستیم. پس عکس دیگر همان عکس نیست. عکس اسمی است که نمیدانیم. که نمیخواهیم بدانیم. عکس را از تعریف عامه نمیخواهیم. آغاز را میخواهیم.
میخواهیم به چیزی برسیم. به چیزی که پیشتر نیامده، نه نامیده شده، نه تعریف شده، نه تقریر شده، نه تحریر شده، چیزی که در دروناش زندهگی میکند و تعریفاش را، و ناماش را از بیرون نمیجوید.
بر این غیبت، در این غیبت، حاضریم. ناظریم.مینوشته، غیبت را، حضور ِ غیبت را، نبودن را، «بی» را، که اینجا است، مثل ِ لحظهای، لحظهای از متن، متنی غایب، متنی که پنهانی را کار میکند. در غیبتی، با غایبانی، با غیبتگاهی، با غیبتنویسی، با غیبتخوانی.

بی نظر هستیم و بی …