پساهفتاد

ممکنِ ادبیات

بایگانی نویسنده

بعد از این تیرداد نصری

بدست POETRYMAG • ۸ آبان ۱۳۸۷ • دسته: یاد باد

 
قبل از اینِ تیرداد نصری. به سالِ پیش. به قبلِ  مرگ، به وقتِ مرگ. 
تیرداد نصری کم پیدا بود انگار. کارش اما مثل راهش پیدا بود، پیدا می‌کرد. از وقتی که ایران را تنها گذاشته بود هفت سال و کمی  می‌شد که دستی نداشت در نویسش تا این‌که روزی یا شبی بود انگار که نوشتیم: 
تیرداد نصری [...]



کلماتی که زندگی می‌کنند در مرگ معنا

بدست POETRYMAG • ۸ آبان ۱۳۸۷ • دسته: مقاله

نیم‌نگاهی به «جنون روز» نوشته موریس بلانشو و ترجمه‌ی پرهام شهرجردی
منصور پویان



زبان شدن؛ زبانِ شدن

بدست POETRYMAG • ۸ آبان ۱۳۸۷ • دسته: زبان شدن

گفته بودیم: ادبیاتی که ماست، جهانی می‌بایدش. شدن‌اش را نه به انتظار، که به کار نشسته‌ایم. قلم را از رو بسته‌ایم و به شعری که با ماست، به زبان‌هایی که در ماست، شدن، بودن و هستن، بخشیده‌ایم. تا شعر را از زبانی که در ماست، به زبانی که دیگر ِ ماست، نوشته باشیم.
 
پس شعری را [...]



نوشتار هرگز

بدست POETRYMAG • ۸ آبان ۱۳۸۷ • دسته: نشر پاریس

 



شینما

بدست POETRYMAG • ۵ آبان ۱۳۸۷ • دسته: کتاب

شینمای علی عبدالرضایی و افشین شاهرودی



Benoît Vincent: Kafka – شنیداری 

بدست POETRYMAG • ۵ آبان ۱۳۸۷ • دسته: شنیداری

 
در این برنامه‌ی شنیداری، بنوا ونسان، نویسنده، شاعر و آهنگ‌ساز فرانسوی، محصول شنیداری خود را زیر عنوان «کافکا» عرضه می‌کند. این قبیل محصولات چند رسانه‌ای ما را به سمتِ تجربه‌های چندرسانه‌ای – چندخواسته‌ای پیش می‌برد. 
[Audio clip: view full post to listen]
کلیه‌ی حقوق برای مجله‌ی شعر و بنوا ونسان محفوظ است. 



وقتی تجربه می‌نویسد

بدست POETRYMAG • ۴ آبان ۱۳۸۷ • دسته: سرمقاله

هر حرف را، هر الف و هر با را، همه را، تجربه کردن. ادب و بیات و بیان را، تجربه کردن. به سمتِ ناشناخته شتافتن: نهراسیدن. ترکیب را دیدن، گرفتن، نگاشتن. با ترکیب، در ترکیب – بی ترکیب – چرخیدن و چرخاندن. ادبیات را تجربه خواستن: تجربه‌ای مطلق خواستن.
این وبلاگ به راه افتاده تا تجربه‌ [...]



در متن عکسِ نهم – پرهام شهرجردی

بدست POETRYMAG • ۴ آبان ۱۳۸۷ • دسته: در متن عکس

       
بودی که نبود در تو بود
ادامه



در متن عکس پنجم – پرهام شهرجردی

بدست POETRYMAG • ۴ آبان ۱۳۸۷ • دسته: در متن عکس

 



در متن عکس هشتم – پرهام شهرجردی

بدست POETRYMAG • ۴ آبان ۱۳۸۷ • دسته: در متن عکس

 
 
 سفید ِ کاغذم را با  دیگر ِ چشم می گرفتم، چشمی  که بر کاغذم می‌نوشت….
سنگ ِ نانوشته، نوشته را پس می‌زد. این جا پس ِ نوشته بود:  جایی که نوشت، می‌نمی‌نوشت
این سنگ، نه مرگ ِ مرگ، که مرگ ِ نوشته بود. نوشته‌ی مرگی نانوشتنی. 
نانوشته بر سنگ، جا مانده در پس ِ سنگ.