پساهفتاد

ممکنِ ادبیات

بایگانی نویسنده

در متن عکس یکم – پرهام شهرجردی (۱۳۸۳)

بدست POETRYMAG • ۴ آبان ۱۳۸۷ • دسته: در متن عکس

متنی که روبه‌روست، دربرابر ِ متن نیست، بیرون از متن نیست. نوشته‌ای است که با کلمه‌هایش. کلمه به کلمه‌، متن است، کلمه به کلمه‌ی متن است. عکس است ؟ عکسی است که متن می‌شود، عکسی است که در متن می‌آید و متونی را باز می‌کند. این عکس متنی دارد، که باید در متن‌اش – یعنی [...]



در عکسِ متن – پرهام شهرجردی

بدست POETRYMAG • ۴ آبان ۱۳۸۷ • دسته: در متن عکس

 



خطر شعر – رساله‌ای از پرهام شهرجردی

بدست POETRYMAG • ۴ آبان ۱۳۸۷ • دسته: رساله

 
نا ادبیات: نهی از معروف
 
ادبیات؟ ادب؟ تأدیب؟ مودب؟ ادبیات را فراموش کنیم. دنبال یک ناادبیات باشیم. بیایید قدیم را تازه کنیم. نو ادبیاتی بسازیم که مثل ادبیات نباشد، بر ادبیات باشد، زیرا این ادبیات، همین ادبیاتی که هست، به انضباطش، که ادبیات را مطلقاً منزّه، منظم می‌کند؟ به انفعال‌اش؟ [...]



زبانِ فارسی در مرگِ پدر، به علی عبدالرضایی که دور است، که دورادور است، زنده‌گی بدهکار است

بدست POETRYMAG • ۴ مهر ۱۳۸۷ • دسته: یادداشت

علی عبدالرضایی!
برادرم!
آنکه برای شعر می‌رود، شهید نمی‌شود، شعور می شود. پدر رفته اما درد هنوز همان قدیمی‌ست که نسبتی نزدیک با مثلِ تو دارد. تمام این یک سالی که پدر را تصادف کرده بودند، منتظر بود. انتظار بود. در بود که بگشایی. آن‌جا بود. این‌جا بودی. و او، هم‌چنان بود، در بود. درد بود. پدرد [...]



عایشه

بدست POETRYMAG • ۱۹ اسفند ۱۳۸۶ • دسته: شعر

عایشه
علی عبدالرضایی
 
برای شنیدن این شعر با صدای شاعر اینجا کلیک کنید
 

 
 
با یک دوباره هستم باز
از یک دوباره باز دل کندم
مثل ِ یک اضافی
    از رو نمی‌روم
   هنوز     به این دنیا بندم

    میدان ِ از تجریش گریخته‌ای هستم
که از سینه‌های سنگِ قبرش دل کندم
چه و چمدان و چه می‌دانم گذاشته‌ام
 وبا لبخندم    می‌کنم سفر

 رفیق ِ این [...]



داستان سه بگادر

بدست POETRYMAG • ۱۷ اسفند ۱۳۸۶ • دسته: شعر

داستان سه بگادر
علی عبدالرضایی
 
برای شنیدن این شعر با صدای شاعر اینجا کلیک کنید
 

ما سه برادر بودیم
یکی بسیجی
             بعدی خلقی  
                     و بعدی‌ترین که من باشم جلقی بود
پدر به آن دو که در سمت‌های برخلافی راه می‌کردند
 وقتِ می…نمی‌خواستند عنایتِ کافی داشت
تنها مرا که در فیلم‌های هندی لای جفتی سینه‌ی لخت می‌گشتم
مثلِ بوروس لی وقتی [...]



خلیج ِ عرعرعربی بی بی بی همه چیز!؟

بدست POETRYMAG • ۱۶ اسفند ۱۳۸۶ • دسته: شعر

خلیج ِ عرعرعربی بی بی بی همه چیز!؟
علی عبدالرضایی
 
 
 برای شنیدن این شعر با صدای شاعر این‌جا کلیک کنید
 

 

اینجا که ایران کرده‌ام برخی از ایرانی‌ها خجالت می‌کشند  بگویند ایرانی‌اند! لابد ایران را نمی‌شناسند! بعضی هم نمی‌دانند که ایرانی‌اند چون نیستند! برای خیلی‌ها که دور می‌شوند از وطن تنها چیزی که گرامین می‌شود ایران است فارسی‌ست که [...]



من آش‌خور بودم

بدست POETRYMAG • ۴ بهمن ۱۳۸۶ • دسته: شعر

من آش‌خور بودم
 علی عبدالرضایی
 

برای شنیدن این شعر با صدای شاعر این‌جا کلیک کنید
 
 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
دو سه نخ بار زد
توپِ توپ که شد
با چند نخ مژه او را از زمین برداشتم و در چشمهام گذاشتم و در رو!
گاز         دنده           گاز
هزار تا بیشتر پر کردم
با کله رفتم تو خطِ جاده
تو مایه های رو کم کنی
گاز    دنده      گاز
دختره یک دنده [...]



و این شعر شنیدنی: جنگ جنگ تا پیروزی

بدست POETRYMAG • ۱۷ دی ۱۳۸۶ • دسته: شعر

جنگ جنگ تا پیروزی
علی عبدالرضایی
 
برای شنیدن این شعر با صدای شاعر این‌جا کلیک کنید

باشد        هرچه در این خانه دارم مال ِ تو
              جز آنکه بیرون ِ در است       قبول ؟

کرد و      خنده بر لبی که بیرون لب می نشست افتاد
دیدم         جایی که لب ِ بوسه نباشد لب ِبامی‌ست
                           که خیلی کوتاه آمده با لیلی
سهم [...]



داستان

بدست POETRYMAG • ۱۵ دی ۱۳۸۶ • دسته: شعر

داستان
علی عبدالرضایی
 
 
برای دریافت فایل صوتی این شعر این‌جا کلیک کنید
 
 
یک آسمان که باران کند کافی بود
یک آفتاب که شهری یِوَر کند

تابستان چون فیلِ سر به زیری که خرطومِ طویلی داشت روز را بلند کرده بود
و شب که خلوت از دست داده بود
چون فرمانده‌ای که از گروهان جدایش کرده باشند
از کنارِ صدای آباد شده‌ام [...]