<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>پساهفتاد &#187; ادبیات</title>
	<atom:link href="http://poetrymag.ws/blog/category/%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://poetrymag.ws/blog</link>
	<description>ممکنِ ادبیات</description>
	<lastBuildDate>Mon, 07 Jun 2010 14:35:13 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.8.4</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>اگر دهان باز کند شاعر</title>
		<link>http://poetrymag.ws/blog/1386/09/24/parham-shahrjerdi-agar-dahaan-baaz-konad/</link>
		<comments>http://poetrymag.ws/blog/1386/09/24/parham-shahrjerdi-agar-dahaan-baaz-konad/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 15 Dec 2007 14:27:54 +0000</pubDate>
		<dc:creator>POETRYMAG</dc:creator>
				<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[شعر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://poetrymag.ws/blog/1386/09/24/%d8%a7%da%af%d8%b1-%d8%af%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d9%86%d8%af-%d8%b4%d8%a7%d8%b9%d8%b1/</guid>
		<description><![CDATA[
اشاره: طی چند روز اخیر دیده شده است که چندین خبرگزاری که اصولا&#8221; ربط‌ شان با ادبیات ایران تنها با سانسور ادبیات معنا پیدا می‌کند، خبر «چهارمین شب شعر نشر چشمه» را منعکس کرده و  در طی خبر، از شعرخوانی علی عبدالرضایی در کنار نام‌های دیگر سخن گفته‌اند. این نام‌ها کیستند؟ این نام‌ها همان کسانی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span lang="fa"></span><span lang="fa"></span><span lang="fa"></span><span lang="fa"></span><span lang="fa"></span><span lang="fa"></span><span lang="fa"><font size="2" face="Tahoma"></p>
<p align="justify" style="margin-top: 0px; margin-bottom: 0px" dir="rtl"><span lang="fa"><font size="2" face="Tahoma">اشاره: طی چند روز اخیر دیده شده است که چندین خبرگزاری که اصولا&#8221; ربط‌ شان با ادبیات ایران تنها با سانسور ادبیات معنا پیدا می‌کند، خبر «چهارمین شب شعر نشر چشمه» را منعکس کرده و  در طی خبر، از شعرخوانی علی عبدالرضایی در کنار نام‌های دیگر سخن گفته‌اند. این نام‌ها کیستند؟ این نام‌ها همان کسانی هستند که کمر به قتل شعر پیشروی ایران بسته بوده‌اند، بسته‌اند. مجله‌ی شعر با حضورش از بدو امر، توطئه‌ی سانسور، توطئه‌های دولت و وابسته‌گانش، توطئه‌ی ادبیات‌چی‌های دولتی و عقب‌مانده را خنثا کرده‌، می‌کند. مجله‌ی شعر لازم می‌داند مطالبی که در ذیل می‌آید را به خواننده‌گان‌اش یادآوری کند. </font></span></p>
<p align="justify" style="margin-top: 0px; margin-bottom: 0px" dir="rtl">&nbsp;</p>
<p align="justify" style="margin-top: 0px; margin-bottom: 0px" dir="rtl"><span lang="fa"><font size="2" face="Tahoma">چند نمونه</font></span><font size="2" face="Tahoma"> </font><span lang="fa"><font size="2" face="Tahoma">در:<br />
</font><font color="#ffffff" face="Tahoma"><a href="http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-1051894&amp;Lang=P"><span style="text-decoration: none"><font size="2" color="#000000">ایسنا </font></span></a></font><font size="2"><font face="Tahoma"><br />
</font><font color="#cccccc"><a target="_blank" href="http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8609230104"><font color="#000000" face="Tahoma"><span style="text-decoration: none">فارس </span></font></a></font><font face="Tahoma"><br />
</font><font color="#cccccc"><a href="http://www.aftab.ir/news/2007/dec/14/c5c1197635598_art_culture_literature_verse_poem.php"><font color="#000000" face="Tahoma"><span style="text-decoration: none">آفتاب</span></font></a></font></font><font size="2" face="Tahoma"> </font></span></p>
<p align="justify" style="margin-top: 0px; margin-bottom: 0px" dir="rtl"><span lang="fa"></span></p>
<p align="justify" style="margin-top: 0px; margin-bottom: 0px" dir="rtl"><span lang="fa"></span></p>
<p><span lang="fa"></span></font></span><font size="2" face="Tahoma"><span lang="fa"></span></font><font size="2" face="Tahoma"><span lang="fa"></span></font><font size="2" face="Tahoma"><span lang="fa"></span></font><font size="2" face="Tahoma"><span lang="fa"></span></font><font size="2" face="Tahoma"><span lang="fa"></p>
<p align="justify" style="margin-top: 0px; margin-bottom: 0px" dir="rtl"><span lang="fa"><font size="2" face="Tahoma"><strong>اگر دهان باز کند شاعر </strong></font></span></p>
<p align="justify" style="margin-top: 0px; margin-bottom: 0px" dir="rtl"><font size="2" face="Tahoma"><span lang="fa"><br />
در سال‌های سیاه، سان ببینی از کی ؟ از سانسور، از سانسورچی. درز کنی، این‌جا، آن‌جا، در نشریات کشوری که شعر را تبعید کرد، آفرینش را مثله و تخیل را برای همیشه از خالی کرد، دست به کار شدی تا به ضرب سانسور، با حیله، حسرت، حسادت؛ زیباترین سطرها؛ مهم‌ترین دفترهای شعر ایران را، که از بدو پیدایش زبان پارسی ظهور کرده جایگزین کرده باشی. به سانسور دست داده باشی، دستِ چپ و راست ارشاد شده باشی، و تو، توی دیگر، دیگری، دیگرتر، مجله برافراشته باشی تا خودت را پرچم کرده باشی، تا شعر ایران را زیر برده باشی، خودت را، عقب‌مانده‌گی‌ات را رو کرده باشی.<br />
گوه – هر – آن ، چه بود، جز این، آن چه که بیرون ریختی ؟<br />
این سال‌ها، این دهه‌ها، نشریات را قبضه کردی، خبرگزاری‌ها را قبضه کردی. یعنی هرچه دکان و بنگاه بود قبضه کردی. اما یک چیز را توانستن نتوانستی. نمی‌توانی. توانستن نتوانی. آن چیزی‌ست که تو هیچ وقت نداشتی، و دوستانِ کوتوله‌ات هم، و دکان‌های چندین و چند نبشه‌ات هم. آن شعر بود. آن شعر است. نداشتی. فکر کردی باید دیگران هم نداشته باشند. اما ما بودیم که هستیم.<br />
خوب که فکر می‌کنم، می‌بینم که تو نقش مترسک شعر ایران را ایفا کرده‌ای. تو از شعر ترسیده‌ای و خواسته‌ای خواننده را از شعر ایران بترسانی، توی بی‌شعر، تنها کارت این بوده که بر سر مزرعه‌ی شعر ایران قیافه‌ی حق به جانب بگیری و حرف‌های صد تا یک غاز بزنی و با خودت ارضاء شوی. حلقه‌ی شعرنشناسان و شعرنانویسان و سانسورچیان تشکیل داده باشی، و حالا&#8230;<br />
حالا بیایی و خبر به خبرگزاری‌هایی بدهی که مثل تو در تمامی این سال‌ها نام ِ برادرِ شعری من، علی عبدالرضایی را حذف کرده بودند، خبر بدهی که علی عبدالرضایی در کنار تو، تو و توهای کوتوله می‌ایستد و شعر می‌خواند ؟ یعنی این سال‌های سیاه را فراموش کرده‌ام ؟ یعنی دست‌های آلوده‌ات را فراموش می‌کنم ؟ یعنی علی عبدالرضایی، لندن را به تهران می‌آورد که در کنار چند عقب‌مانده‌ که در طی سالیان دراز کارشان تیشه بر ریشه زدنِ ادبیاتِ پیشروی ایران بوده، شعری تحویل دهد ؟ خجالت نمی‌کشی مردک ؟<br />
باری، فرق من و تو این است: تو با حلقه‌ی عقب افتاد‌ه‌گان شعری‌ات در فضایی که خفقان از آن می‌بارد، دکان باز کرده‌ای. من یک تنه از شعر و حقانیت شعر امروز ایران دفاع کرده‌ام. تو شعر پارسی را حاشیه نشین، خانه‌نشین کردی، من شعر پارسی را برای تمامِ زبان‌ها خواستم. تو شعر پارسی را قایم کردی، من نشانش دادم. تو با ناکسان – مثل خودت – زد و بند کردی، من با هیچ زد و بندی کنار نیامدم. تو موزه‌ی دولتی شدی، من ادبیات را زنده خواستم. پس حالا برو و دوستانِ فاحشه‌ات را «ارشاد» کن تا از این پس دیگر هیچوقت، هیچوقت، و هیچوقت، نامِ علی عبدالرضایی را در کنار نام‌های ننگین‌شان، بر درِ دکان‌های مسخره‌شان، بر نقش و نگار نشریات آلت دستِ شده و خبرگزاری‌های دولتی‌شان نیاورند.  اگر قرار باشد روزی با علی عبدالرضایی به ایران برگردیم &#8211; مگر رفته‌ایم ؟ ایران را با خود برده‌ایم،  زبان فارسی وطن ماست ! -  با دست‌هایی پُر از شعر برمی‌گردیم، روزی که شعر اصیل ایران را به جهان معرفی کرده باشیم.<br />
و یادت باشد!  امروز </span></font><span lang="fa"><font color="#ffffff" face="Tahoma"><a target="_blank" href="http://www.poetrymag.ws/revue/04/shahrjerdi-parham-farda-khodash-midanad.html"><font size="2" color="#000000"><span style="text-decoration: none">فردای دیروزیست که خودش می‌دانست</span></font></a></font><font size="2" face="Tahoma">، که خودش می‌داند، پس دیگر خفه شو !<br />
 </font></span></p>
<p><span lang="fa"></span><span lang="fa"><font size="2" face="Tahoma">پرهام شهرجردی<br />
سردبیر مجله‌ی شعر<br />
 </font></span></p>
<p></span></font></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://poetrymag.ws/blog/1386/09/24/parham-shahrjerdi-agar-dahaan-baaz-konad/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>24</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>علی عبدالرضایی: لطفن مرا بر سر در ِ مغازه‌های بُنجول‌ فروشی تابلو نکنید!</title>
		<link>http://poetrymag.ws/blog/1386/09/23/abdolrezaei-maghaazeh-bonjol/</link>
		<comments>http://poetrymag.ws/blog/1386/09/23/abdolrezaei-maghaazeh-bonjol/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 14 Dec 2007 14:24:05 +0000</pubDate>
		<dc:creator>POETRYMAG</dc:creator>
				<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[شعر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://poetrymag.ws/blog/1386/09/24/%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%b9%d8%a8%d8%af%d8%a7%d9%84%d8%b1%d8%b6%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%84%d8%b7%d9%81%d9%86-%d9%85%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d8%b1-%d8%b3%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d9%90-%d9%85%d8%ba%d8%a7%d8%b2/</guid>
		<description><![CDATA[&#160;
آن وقت‌ها که بودم به چشم نمی‌آمدم، حالا که نیستم توی چشم می‌زنم شدید! لابد دیگر باید حالم از خودم که اسمی ناگهان شهیر دارد از جنسی چنین پوپولیستی بهم بخورد نه!؟ یعنی من این‌همه اهل و سهل شده‌ام که حاضرم حتا در یک شاعردوانی‌ِچشمی – چشمه‌ای سیاه لشگری کنم؟ شما که می‌توانید مرا که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify" style="margin-top: 0px; margin-bottom: 0px" dir="rtl">&nbsp;</p>
<p align="justify" style="margin-top: 0px; margin-bottom: 0px" dir="rtl"><font size="2" face="Tahoma">آن وقت‌ها که بودم به چشم نمی‌آمدم، حالا که نیستم توی چشم می‌زنم شدید! لابد دیگر باید حالم از خودم که اسمی ناگهان شهیر دارد از جنسی چنین پوپولیستی بهم بخورد نه!؟ یعنی من این‌همه اهل و سهل شده‌ام که حاضرم حتا در یک شاعردوانی‌ِچشمی – چشمه‌ای سیاه لشگری کنم؟ شما که می‌توانید مرا که پنج سالی‌ست عازم ِماندن در همین لندن هستم، وسطِ بالماسکه‌های تهرونی تخیّل کنید، نی را چرا به نینوا نمی‌برید؟ دریک <a target="_blank" href="http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8609230104">خبرسازی‌ِ</a> عربی که سهون فارسی‌ست اهل‌ام کرده‌اید و در<span lang="fr"> </span><a target="_blank" href="http://64.233.183.104/search?q=cache:dOoVHFykUHYJ:haftan.com/literature/?id=215417514+بهمن+شعله‌ور&amp;hl=en&amp;ct=clnk&amp;cd=10&amp;gl=uk">هفتان</a> چنان وقیحانه لینکش کرده‌اید که بعید می‌دانم آب در آبعلی تکان بخورد! این اگر رفتارزنی نباشد خود ِخودِ نامردی ست لطفن مرا بر سر در ِمغازه‌های بُنجول فروشی‌تان تابلو نکنید!<br />
خسته‌ام کردند! کارم شده این سال‌ها پیغام و پسغام‌گری به نشریاتِ مادر &#8211; پدر نداری که در تهران و شهرستان‌ها سبز می‌شوند و هی اسمم را بالای تیکه پاره‌های شعرم تیتر می‌کنند آخه بابام جان! چرا مرا معاف نمی‌کنید و بها نمی‌دهید به شعری که اعتصاب کرده‌ست؟<br />
برعکس ماندن که تعریف می‌شود درشعرم، بودن اتحاد من است در جسم، من این را آورده‌ام از آن‌جا که این‌جا سر نگهداری کند از شعرم.</font></p>
<p align="justify" style="margin-top: 0px; margin-bottom: 0px" dir="rtl"><font size="2" face="Tahoma">پس برای اولین و آخرین وقت می‌نویسم تا هر که دوستی می‌کند با شعرم بداند از وقتی که سانسور شینما را در بدوِ تولد سر زد و شعرم از ایران فرار کرد، مرا هم با خود آورده ست!<br />
در این فاصله از شعر بگیر تا حتا سطرِ یکی از علی‌های عبدالرضایی در داخل درز نکرد. در خارجه هم جز در مجله شعر شهرجردی که آخرین و تنها تریبونِ من است اگر مرا جایی دیدید می‌بینید خواهید دید، باور نکنید!<br />
 </font></p>
<p style="margin-top: 0px; margin-bottom: 0px; text-align: justify" dir="rtl"><font size="2" face="Tahoma"><br />
علی عبدالرضایی<br />
 </font></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://poetrymag.ws/blog/1386/09/23/abdolrezaei-maghaazeh-bonjol/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دانشجو را هیچ زندانی نمی‌تواند</title>
		<link>http://poetrymag.ws/blog/1386/09/21/daneshjoo-zendaan/</link>
		<comments>http://poetrymag.ws/blog/1386/09/21/daneshjoo-zendaan/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 12 Dec 2007 14:10:52 +0000</pubDate>
		<dc:creator>POETRYMAG</dc:creator>
				<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[شعر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://poetrymag.ws/blog/1386/09/24/%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%d8%ac%d9%88-%d8%b1%d8%a7-%d9%87%db%8c%da%86-%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%86%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%aa%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%af/</guid>
		<description><![CDATA[چنین خفن، قلم و تن و زبان و اندیشه را فروختن، و گردن گذاشتن به خفقان! عادت کردن به&#8230; خفه خون گرفتن در برابرِِ&#8230; برادری با خفقان؟ درجستجوی داشتن، دانشجو را به جرم چپ، نداشتن در آزادی! و داشتن درخفقان؟ نه!
ما که زاده‌ی دانش‌گاهیم، معتادِ به این عادت نیستیم نبوده‌ایم، خفقان را عادی نمی بینیم، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify" style="margin-top: 0px; margin-bottom: 0px; line-height: 150%" dir="rtl"><font size="2" face="Tahoma">چنین خفن، قلم و تن و زبان و اندیشه را فروختن، و گردن گذاشتن به خفقان! عادت کردن به&#8230; خفه خون گرفتن در برابرِِ&#8230; برادری با خفقان؟ درجستجوی داشتن، دانشجو را به جرم چپ، نداشتن در آزادی! و داشتن درخفقان؟ نه!<br />
ما که زاده‌ی دانش‌گاهیم، معتادِ به این عادت نیستیم نبوده‌ایم، خفقان را عادی نمی بینیم، عادت نمی‌خواهیم. در کشوری که عیادتِ زندانش، عیادتِ آزادی‌ست، به زنجیر کشاندنِ دانشجویان، بندی کردن ِدانشجویی‌ست، دانشگاه خانه‌ی فکرهای آزادی‌ست، ما که مسجد را بیرون کرده بودیم از دانشگاه، حضور ِ دانشجو را در ندامتگاه، اهانت به آن سکوتی می‌دانیم که این‌روزها بنگاه‌های خبری استفاده‌ی سوء می‌کنند از آن! سرکوبِ میدانی دانشجویان، در حضور سکوتِ باستانیِ همه‌گان، آریِ تا هنوزی به میدان‌داریِ خفقان است. خفقان، به سانسور اندیشه، به سرکوب حرکت‌های دانشجویی، به نبود آزادی بیان، به غیبت حقوق اولیه‌ی شهروندی، چهر‌ه‌ای طبیعی داده، بخشی از طبیعت شده است.<br />
با هیچ سکوتی، هیچ مصلحتی، با هیچ منفعتی، هیچ تجارتی، با حس ِکثیفِ محافظه‌کاری کنار آمدن نباید، نیاییم. زنجیرها، شکنجه‌ها، قتل‌ها، خفقان‌ها: زندان‌ را اگر از ریخت نیاندازیم، از ریخت می‌افتیم.<br />
ما به زنجیر کشیدن دانشجویان ایرانی در کنج زندان‌های رژیم را نقض آشکار حقوق بشر می‌دانیم. حقوق بشر: حقوقی که از ما سلب شد و همآره برایش مبارزه کرده، می‌کنیم.<br />
با دانشجویانِ ایران، با حرکت‌های دانشجویی در ایران، با دانشجویان زندانی، هم‌راه‌ایم، آزاد می‌خواهیم‌شان.<br />
 </font></p>
<p align="justify" style="margin-top: 0px; margin-bottom: 0px; line-height: 150%" dir="rtl"><font size="2" face="Tahoma">پرهام شهرجردی &#8211;  علی عبدالرضایی</font></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://poetrymag.ws/blog/1386/09/21/daneshjoo-zendaan/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تکثٌرِ زبان</title>
		<link>http://poetrymag.ws/blog/1386/09/18/takassor-zabaan/</link>
		<comments>http://poetrymag.ws/blog/1386/09/18/takassor-zabaan/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 09 Dec 2007 19:29:01 +0000</pubDate>
		<dc:creator>POETRYMAG</dc:creator>
				<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[شعر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://poetrymag.ws/blog/1386/09/18/%d8%a8%d9%87-%d8%b3%d9%85%d8%aa%d9%90-%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86%d9%90-%d9%85%d8%aa%da%a9%d8%ab%d9%8c%d8%b1/</guid>
		<description><![CDATA[با کثرت زبان، کثیر شویم. متکثر شویم. زبان را تکثیر کنیم. از یک به چند برویم. یک را چند بخواهیم. یکی را چندگونه، چندباره، چندواره، همآره بخواهیم. زبانِِ «من» ؟ زبانِ «او»ست. او، بیگانه است. با بیگانه اما غریب نیستیم. حالا با بیگانه‌گی، یگانه می‌شویم. با زبانِ «خودی» &#8211; بی‌خودی – بیگانه‌ایم. پس از امروز، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify" style="margin-top: 0px; margin-bottom: 0px; line-height: 150%" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma" dir="rtl" lang="FA">با کثرت زبان، کثیر شویم. متکثر شویم. زبان را تکثیر کنیم. از یک به چند برویم. یک را چند بخواهیم. یکی را چندگونه، چندباره، چندواره، همآره بخواهیم. زبانِِ «من» ؟ زبانِ «او»ست. او، بیگانه است. با بیگانه اما غریب نیستیم. حالا با بیگانه‌گی، یگانه می‌شویم. با زبانِ «خودی» &#8211; بی‌خودی – بیگانه‌ایم. پس از امروز، با هر زبانی، هم‌زبان‌ایم. هم‌زمان‌ایم. زبانِ ما، مثل ما، جمع است، مجموعِ زبان‌ است، مجموعِ زبان‌هاست. ازامروز، در هر زبانی زنده می‌شویم. زبانِ مجله‌ی شعر، زبانِ شعر بوده که هست. و شعر که تک زبان نیست، تکثٌر زبان است. با این تکثر هم‌راه‌ایم. در هر زبانی راه می‌رویم، بر هر زبانی راه می‌گشاییم. </span></p>
<p align="justify" style="margin-top: 0px; margin-bottom: 0px; line-height: 150%" dir="rtl">&nbsp;</p>
<p align="justify" style="margin-top: 0px; margin-bottom: 0px; line-height: 150%" dir="rtl">&nbsp;</p>
<p><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma" dir="rtl" lang="FA"></p>
<p align="center" style="margin-top: 0px; margin-bottom: 0px; line-height: 150%" dir="rtl"><span class="515513710-09112007"><strong><font size="2" face="Tahoma"> <a href="http://www.poetrymag.ws/docs/neun_gedichte/index.htm">صدای شعر پیشروی پارسی در آلمان</a></font></strong></span></p>
<p align="center" style="margin-top: 0px; margin-bottom: 0px; line-height: 150%" dir="rtl">&nbsp;</p>
<p align="center" style="margin-top: 0px; margin-bottom: 0px; line-height: 150%" dir="rtl"><strong><span class="515513710-09112007"><font size="2" face="Tahoma"> پگاه احمدی</font></span></strong></p>
<p align="center" style="margin-top: 0px; margin-bottom: 0px; line-height: 150%" dir="rtl"><strong><span class="515513710-09112007"><font size="2" face="Tahoma">علی باباچاهی </font></span></strong></p>
<p align="center" style="margin-top: 0px; margin-bottom: 0px; line-height: 150%" dir="rtl"><strong><span class="515513710-09112007"><font size="2" face="Tahoma">ابوالفضل پاشا</font></span></strong></p>
<p align="center" style="margin-top: 0px; margin-bottom: 0px; line-height: 150%" dir="rtl"><strong><span class="515513710-09112007"><font size="2" face="Tahoma"> رزا جمالی</font></span></strong></p>
<p align="center" style="margin-top: 0px; margin-bottom: 0px; line-height: 150%" dir="rtl"><strong><span class="515513710-09112007"><font size="2" face="Tahoma">بهزاد خواجات</font></span></strong></p>
<p align="center" style="margin-top: 0px; margin-bottom: 0px; line-height: 150%" dir="rtl"><strong><span class="515513710-09112007"><font size="2" face="Tahoma"> اسماعیل خویی</font></span></strong></p>
<p align="center" style="margin-top: 0px; margin-bottom: 0px; line-height: 150%" dir="rtl"><strong><span class="515513710-09112007"><font size="2" face="Tahoma">علی عبدالرضایی</font></span></strong></p>
<p align="center" style="margin-top: 0px; margin-bottom: 0px; line-height: 150%" dir="rtl"><strong><span class="515513710-09112007"><font size="2" face="Tahoma"> مهرداد فلاح</font></span></strong></p>
<p align="center" style="margin-top: 0px; margin-bottom: 0px; line-height: 150%" dir="rtl"><strong><span class="515513710-09112007"><font size="2" face="Tahoma">  شهریار کاتبان</font></span></strong></p>
<p align="center" style="margin-top: 0px; margin-bottom: 0px; line-height: 150%" dir="rtl">&nbsp;</p>
<p align="center" style="margin-top: 0px; margin-bottom: 0px; line-height: 150%" dir="ltr"><strong><span class="515513710-09112007"><font size="2" face="Tahoma">گزینش</font></span></strong></p>
<p align="center" style="margin-top: 0px; margin-bottom: 0px; line-height: 150%" dir="ltr"><span class="515513710-09112007"><font size="2" face="Tahoma">پرهام شهرجردی</font></span></p>
<p align="center" style="margin-top: 0px; margin-bottom: 0px; line-height: 150%" dir="ltr">&nbsp;</p>
<p align="center" style="margin-top: 0px; margin-bottom: 0px; line-height: 150%" dir="ltr"><strong><span class="515513710-09112007"><font size="2" face="Tahoma">خلق اشعار در زبان آلمانی</font></span></strong></p>
<p align="center" style="margin-top: 0px; margin-bottom: 0px; line-height: 150%" dir="ltr"><span class="515513710-09112007"><font size="2" face="Tahoma">سام واثقی </font></span></p>
<p align="center" style="margin-top: 0px; margin-bottom: 0px; line-height: 150%" dir="ltr">&nbsp;</p>
<p align="center" style="margin-top: 0px; margin-bottom: 0px; line-height: 150%" dir="ltr"><strong><span class="515513710-09112007"><font size="2" face="Tahoma">تهیه کننده، صدا و موسیقی</font></span></strong></p>
<p align="center" style="margin-top: 0px; margin-bottom: 0px; line-height: 150%" dir="ltr"><font size="2" face="Tahoma"><span class="515513710-09112007">Michaela Getto <span lang="fr">&amp;</span> Radio TIDE Hamburg</span></font></p>
<p align="center" style="margin-top: 0px; margin-bottom: 0px; line-height: 150%" dir="ltr">&nbsp;</p>
<p align="center" style="margin-top: 0px; margin-bottom: 0px; line-height: 150%" dir="ltr">&nbsp;</p>
<p align="center" style="margin-top: 0px; margin-bottom: 0px; line-height: 150%" dir="ltr"><font size="2" face="Tahoma"><span class="515513710-09112007"><a href="http://www.poetrymag.ws/docs/mansoor_pooyan/mansoor_pooyan_hyper_reality.htm"><strong>The hyper reality of the “Sausage”</strong> </a><br />
by Mansor Pooyan </span></font></p>
<p></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://poetrymag.ws/blog/1386/09/18/takassor-zabaan/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

