پساهفتاد

ممکنِ ادبیات

بایگانی برای دسته ’ شعر ‘

عایشه

بدست POETRYMAG • ۱۹ اسفند ۱۳۸۶ • دسته: شعر

عایشه
علی عبدالرضایی
 
برای شنیدن این شعر با صدای شاعر اینجا کلیک کنید
 

 
 
با یک دوباره هستم باز
از یک دوباره باز دل کندم
مثل ِ یک اضافی
    از رو نمی‌روم
   هنوز     به این دنیا بندم

    میدان ِ از تجریش گریخته‌ای هستم
که از سینه‌های سنگِ قبرش دل کندم
چه و چمدان و چه می‌دانم گذاشته‌ام
 وبا لبخندم    می‌کنم سفر

 رفیق ِ این [...]



داستان سه بگادر

بدست POETRYMAG • ۱۷ اسفند ۱۳۸۶ • دسته: شعر

داستان سه بگادر
علی عبدالرضایی
 
برای شنیدن این شعر با صدای شاعر اینجا کلیک کنید
 

ما سه برادر بودیم
یکی بسیجی
             بعدی خلقی  
                     و بعدی‌ترین که من باشم جلقی بود
پدر به آن دو که در سمت‌های برخلافی راه می‌کردند
 وقتِ می…نمی‌خواستند عنایتِ کافی داشت
تنها مرا که در فیلم‌های هندی لای جفتی سینه‌ی لخت می‌گشتم
مثلِ بوروس لی وقتی [...]



خلیج ِ عرعرعربی بی بی بی همه چیز!؟

بدست POETRYMAG • ۱۶ اسفند ۱۳۸۶ • دسته: شعر

خلیج ِ عرعرعربی بی بی بی همه چیز!؟
علی عبدالرضایی
 
 
 برای شنیدن این شعر با صدای شاعر این‌جا کلیک کنید
 

 

اینجا که ایران کرده‌ام برخی از ایرانی‌ها خجالت می‌کشند  بگویند ایرانی‌اند! لابد ایران را نمی‌شناسند! بعضی هم نمی‌دانند که ایرانی‌اند چون نیستند! برای خیلی‌ها که دور می‌شوند از وطن تنها چیزی که گرامین می‌شود ایران است فارسی‌ست که [...]



من آش‌خور بودم

بدست POETRYMAG • ۴ بهمن ۱۳۸۶ • دسته: شعر

من آش‌خور بودم
 علی عبدالرضایی
 

برای شنیدن این شعر با صدای شاعر این‌جا کلیک کنید
 
 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
دو سه نخ بار زد
توپِ توپ که شد
با چند نخ مژه او را از زمین برداشتم و در چشمهام گذاشتم و در رو!
گاز         دنده           گاز
هزار تا بیشتر پر کردم
با کله رفتم تو خطِ جاده
تو مایه های رو کم کنی
گاز    دنده      گاز
دختره یک دنده [...]



و این شعر شنیدنی: جنگ جنگ تا پیروزی

بدست POETRYMAG • ۱۷ دی ۱۳۸۶ • دسته: شعر

جنگ جنگ تا پیروزی
علی عبدالرضایی
 
برای شنیدن این شعر با صدای شاعر این‌جا کلیک کنید

باشد        هرچه در این خانه دارم مال ِ تو
              جز آنکه بیرون ِ در است       قبول ؟

کرد و      خنده بر لبی که بیرون لب می نشست افتاد
دیدم         جایی که لب ِ بوسه نباشد لب ِبامی‌ست
                           که خیلی کوتاه آمده با لیلی
سهم [...]



داستان

بدست POETRYMAG • ۱۵ دی ۱۳۸۶ • دسته: شعر

داستان
علی عبدالرضایی
 
 
برای دریافت فایل صوتی این شعر این‌جا کلیک کنید
 
 
یک آسمان که باران کند کافی بود
یک آفتاب که شهری یِوَر کند

تابستان چون فیلِ سر به زیری که خرطومِ طویلی داشت روز را بلند کرده بود
و شب که خلوت از دست داده بود
چون فرمانده‌ای که از گروهان جدایش کرده باشند
از کنارِ صدای آباد شده‌ام [...]



افسردگی

بدست POETRYMAG • ۶ دی ۱۳۸۶ • دسته: شعر

افسردگی
علی عبدالرضایی
 
 
برای دریافت فایل صوتی این شعر این‌جا کلیک کنید
 
 

من با سفر تا سرِ کوچه هم نرفته‌ام
هنوز زندانیِ همان اتاقم که دو سالی‌ست سالش را عوض کرده‌ام
تنهایی می‌کنم       ولی تنها نیستم
مادرم هنوز به خوابم می‌آید که خواب‌های مرا ببیند
و خانه‌ای که ولش کردم
هر وقت دلش می‌گیرد
سرِ مستأجرم خراب می‌شود که برگردم

گناهِ من جز [...]



شناسنامه‌ی من که المثنّی نیست

بدست POETRYMAG • ۲ دی ۱۳۸۶ • دسته: شعر

شناسنامه‌ی من که المثنی نیست
علی عبدالرضایی
 
 
برای دریافت فایل صوتی این شعر این‌جا کلیک کنید
 
 

 
بی کس تر از من خودِ بی کسی‌ست
دلم خوش است      که نامم شوهرِ کسی‌ست
دلم خوش است شاعرم
            دوست دارم
    دنیا خانه‌ی من است…
چه ناخوشم!
بفرمای هیچ دری هرگز خوش آمد نگفت
                            به ورودم
تنها کسی که بیا اینجا تعارف کرد 
                            درِ زندان [...]



ابر

بدست POETRYMAG • ۲ دی ۱۳۸۶ • دسته: شعر

ابر
علی عبدالرضایی
 
 
برای دریافت فایل صوتی این شعر این‌جا کلیک کنید
 
 

 
شب که پدید آمد
شکلِ وقت       وقتی که در می‌رفت       دیدنی بود
تا صورت از سرِ صبح برداشت
روز مکثی کرد
فردا نمی‌دانست که باید بیاید
و شب که قطعه‌یی از روشن خورد
برتکه‌ای از سیب ریخت که در جهان سوم شد
صدای سرد از کوه‌ها سرازیر و سبز از دره [...]



تنوین

بدست POETRYMAG • ۲۹ آذر ۱۳۸۶ • دسته: شعر

تنوین
علی عبدالرضایی
 
 
برای دریافت فایل صوتی این شعر این‌جا کلیک کنید

  
 
 

هیچ چیز اتفاقی که می افتد اتفاقن نیست
حتا به دنیا که حتمن نمی‌خواستم  
                                      اتفاقی بود

باید برای قبلن بردارم
وقتی برای بعدن ندارم
صرفی ندارد وقت‌های زیادی که صرفن می…

عمری امورِ خانم برای فعلن بودم
مثلن به اسمِ عمرن سند نخوردم که خانمان بی سِمَت کنم

هرکه [...]