حالا که هفت را، که شروع را، که شروع ِ شعر را، دوباره هفت باره، هر روز ِ
شعر، هفت روزِ شعر، همیشهی شعر میخواهیم، حالا که به حالا رسیدهایم، شعر
را حالا حالاها شروع ِ شدن بودن میخوانیم. آغازمان اینجا، حالایمان
اینجا، حرف- حرفمان اینجا، زندهگیمان- شعرمان اینجا. با شما با شعر،
از آغاز تا آغاز. هرگزی که آغاز بود، آغازی که همیشه، همآره بود. اینگونه
بود، اینگونهایم:
مجلهی شعر در اسفندماه ۱۳۸۲ ادبیاتِ خودش را اعلام کرد و شعر فارسی را
دیگرگون خواست، چون دیگرگون میدید. باری، ادبیات دیگرگون شود، همآره در
جست باشد، در خیز باشد. نگاه کند، نگاه دهد، فکر باشد، فکر کند، گوش باشد و
گوش دهد، صداها را، صداهای در راه را، صدا کند، صدا دهد، سزای کلمه را
بدهد،کلمه را صدا کند، صدایش کند کلمه. و گوش شود.
در عمق عمیق شود، عمقی به عمق دهد و عمقی از عمق گیرد، منظر شود، نظاره
شود. در راه باشد و به راهِ «راست» مستقیم نشود. راهی شود. و حالا، حالای
ما، حالای شعر. بنامِ آغاز، بنامِ شعر: